Pierwsze 200 wierszy.
اوه، به به! خودشه.
خواب زمستونی یعنی این! اووف! وقتشه مثانه رو خالی کنم.
هی! هی! هی، رفیق!
اولین جیش بعد از خواب زمستونی، مگه نه عشقم؟ اووف! عشقم؟
اولیویا؟ کجایی؟
اوه لعنتی! دارم رو همه چی میشاشم!
اولیویا؟ لیو؟
- اوه! خدای من، ری! - هی، رفیق.
- ما حیوونیم! کارمون همینه! - آره، داستان رو کشش داداش.
اوه، ببخشید! نه، نمیخواستم مایه خجالت کسی بشم!
فقط دوست دارم تو تاریکی این کارو بکنم. مثلاً تو غار یا پشت یه صخره.
اوه، خدا رو شکر، داره ارضا میشه.
اوه، اونم همینطور! چه خوب.
-ارضای همزمان! -آه! عجب چیزی بود.
- دختر خوبیه، نه؟ - آره، پرانرژی به نظر میرسید.
- امم، ری، اولیویا رو ندیدی؟ - آها! آره، اولیویا.
چی؟ چی شده؟
میدونی که تقریباً دو هفته بیشتر خوابیدی، نه؟
- جداً؟ - آره، و اولیویا... اون رفته.
رفته؟ کجا رفته؟
با یه خرس جدیده، یه پدرخرس گنده به اسم کارسون.
چی؟ چطور تونست منو ول کنه؟ الان فصل جفت گیریه!
آره، میدونم.
همه بدجوری دارن جفت میشن.
میخوام 10 تا 15 تا بچه تو شکمت بکارم!
خب، مطمئن نیستم از لحاظ فیزیکی چجوری میشه،
ولی لعنت بهش، کیت، عاشقتم.
خب، شاید عشق کافی باشه.
اوه خدایا! من تک و تنهام!
متاسفم رفیق.
خب، من میرم دودولمو با این دستای کوچولوی راکونیم بشورم.
شیلا یه گوزن ماده بود، یه آهو،
که به طرز غم انگیزی و پیش از موعد از بین ما رفت.
یادگاران او، همسر مهربانش، آلن، و دخترشان، فلرن هستند.
فان!
تقصیر من بود.
در جنگل، زندگی شکنندهست و اسامی هم سختن.
راستی، برای اولیویا خیلی متاسفم.
فقط من بودم که نمیدونستم؟
- واقعاً خواب موندی! - میدونم!
- باید زودتر بیدار میشدی، داداش! - اوه، ممنون، پنه لوپه.
فان چطوره؟
به نظرت چطوره؟ مادرش رو یه شکارچی حرومی کشته! عین بامبی شده.
- خب، بامبی بچه بود. - منظورم اینه...
- و شاهد قتل هم بود. - این یعنی یه ضربه روحی جدی.
آره، و معلومه که تو بزرگسالیش روش تأثیر گذاشته.
خب آره، بامبی قطعاً آسیب دیده بود.
با این حال، کاری که با اون سنجابها کرد غیرقابل توجیهه.
البته.
- رسماً اون سنجاب ها رو آزار داد. - کاملاً درسته.
ولی بعدش میگم اون پدر و مادرا هیچوقت نباید میذاشتن
اون بچهسنجابها تو مزرعهی اون بمونن.
اه! اصلاً حرف اون پدر و مادرا رو نزن.
من با مادرت کلاس سفالگری میرفتم. سمهاش خیلی استوار بودن.
آخی! ممنون که اینو گفتی.
فانی، عزیزم، خیلی وحشتناکه.
اون شکارچیهای بیشرف.
مغز مادرت رو پاشیدن تو کل جنگل! این...
- خیلی صحنه رو باز کردی. - فقط... خیلی غمانگیزه، و ما دوستت داریم.
راستش، بچهها، الان فقط میتونم به پدرم فکر کنم.
اوه، حتماً داغونه.
آره، انقدر داغونه که با خودش دوست دختر آورده مراسم ختم زنش.
- حرکت جسورانهایه. - آره.
- و این گوزن ماده، نصف سن اونه. - ای وای.
انگار یه بی سرپرست رو به فرزندی گرفته.
اوه، دارن میان. وای، چقدر جوونه.
- هی، عزیزم. - اه. به من نگو "هی، عزیزم".
چطور تونستی با خودت دوست دختر بیاری مراسم ختم مامان؟
سلام! من کسی هستم. برای مادرتون خیلی متاسفم.
- نه! - عزیزم، میدونم به نظرت زوده...
مامان هنوز داره خورده میشه.
اه! یه گلوله گیرم اومد.
مادرت، خب، اون میخواست من خوشحال باشم.
نه، نمیخواست. خوشحالی تو هیچوقت اولویت مامان نبود.
- اوه خدای من. - چی؟
اون چارلز رولیه؟
- به کی اهمیت میده؟ - با مادرت هم دانشگاهی بود.
عزیزم، ببخشید، من... باید ازش تشکر کنم که اومده.
- چارلز، خیلی وقته ندیدمت! - آلن، واقعاً نمیدونم چی بگم.
اه!
اوه! خوشتیپه.
با تمام احترام، کسی، به نظر میاد... خوبی.
آخی، ممنون!
ولی آخه چی تو این بابای پیر و پاتال من دیدی؟
- راستش، من عاشق قرار گذاشتن با گوزنهای مسنترم. - واقعاً؟
- چرا؟ - آره، چرا؟
- چون نرهای جوونتر افتضاحن! - هی!
نمیتونن پول شام رو بدن
و اصلاً قابل اعتماد یا از نظر احساسی پخته نیستن.
- اونا رقت انگیزن. - اوه خدایا! برای همینه که اولیویا منو ول کرد؟
- البته که نه! - تقریباً قطعیه.
- یعنی، شماها واقعاً افتضاحین. - ببخشید!
اون یه اسکل نازک نارنجیه، و تو هم یه عقدهی مادری شدید داری.
داری چی میگی؟
من بهترین و خوشگلترین مامان دنیا رو دارم!
اون میخواست بخورتت.
- راکونها همین کارو میکنن! - خب، بازم.
هی، مادر من یه قدیسه!
اون منو به این دنیا آورد،
و کاملاً حق داره که منو از این دنیا ببره!
باشه!
به سلامتی پدرم و کسی، امیدوارم هر دوتاشون هاری بگیرن.
هی، میدونم الان ناراحتی، فان، ولی این اصلاً خندهدار نیست.
من واقعاً خیلی از دوستام رو به خاطر هاری از دست دادم.
- اوه، نه. ببخشید. - آره. هاری برای ما مثل ایدزه.
البته، ایدز گربهسانان هم ایدز ماست.
- اوه خدایا. اوناهاش. - کی؟
- اوه، اولیویا. - و کارسون.
- اوه، چقدر با هم بهم میان. - چی؟
یعنی... نه، نه، نه، منظورم این بود که،
شرط میبندم تنها کاری که میکنن سکس خفن و شلخته ست؟
همینه. میرم اونجا و حالشو میگیرم.
- هی، فکر بدیه. - آره، مزاحمشون نشو.
- مخالفم. همیشه مزاحم شو. - آره، میرم مزاحم شم.
آفرین پسر خوب. آفرین.
- تو میفهمی چی میگم. - امم، سلام.
اولیویا، میتونیم حرف بزنیم؟
اوه، امم، کارسون، این جاشه.
آه، آقای خرس خوابالو! اولیویا همه چیزو در موردت بهم گفته.
- خب، اون هیچی در مورد تو به من نگفته! - جاش، لطفاً.
نه! نه، نه! اولیویا، خواهش میکنم.
هی. داداش، باید آروم باشی.
اوه... عجب هیکلیه.
- مشکلی نیست، عشقم. - "عشقم"؟ اسم منو گذاشتی روش؟
جاش، چی میخوای؟
- نمیدونم، شاید یه توضیح؟ - تو خواب موندی.
همین؟ من... دفعه بعد آلارم میذارم.
مسئله این نیست. تو از زندگی خواب موندی.
- ولی... - تو یه خرس جدی نیستی.
ولی ما خیلی خوشحال بودیم.
نه، ما فقط داشتیم زندگی میکردیم.
من کاملاً مطمئنم که خوشحال بودم.
- آره، نه، نبودی. - نبودم؟
حالا که با کارسونم، میفهمم خوشحالی واقعی چیه.
- و سکسمون هم فوقالعادهست. - اوه خدایا.
و این چیزیه که یه روزی برای تو آرزو میکنم.
ولی من خوشحالی واقعی یا سکس خوب نمیخوام.
برام اهمیتی ندارن. من تو رو میخوام. لطفاً.
- تماشاش سخته. - آره.
- هر کاری میکنم! - از صفر تا التماس رو خیلی سریع میره.
سلام! اینجا چه خبره؟
این آهنگ منه!
هو-هو! مست کرده و داره رو میز میرقصه؟
اینجا جشن تولد پونزده سالگیمه؟
خواهش میکنم، خانم. لطفاً بیاید پایین.
تو متوجه نمیشی. این آهنگ منه!
جداً؟ از اینجور چیزا خوشت میاد؟
معلومه! من عاشق راسوی جلفم.
اوه، فرشتهی بدبو! هی، این آهنگ منم هست!
- هوو! - هی، خانومای جذاب.
- چیزی لازم دارید؟ - حتماً! من همه چی لازم دارم.
یه دوش لازم دارم. یه بغل لازم دارم. یه دوست دختر لازم دارم.
- من همجنسگرام! - باشه، تو خیلی بامزهای.
- آره، فکر کنم نوشیدنی به اندازه کافی داریم. - باحاله. خداحافظ، پنه لوپه.
اوه خدایا، لاس زدم. چطور بود؟
- خیلی بد بود. - اوه، لعنتی!
دیگه بهش پیشنهاد بده. معلومه ازت خوشش میاد.
چی؟ نه، خوشش نمیاد.
خودتو دست کم میگیری. تو یه روباهی.
خب، از نظر فنی، از لحاظ گونهام، ولی من هیچ حیلهگریای ندارم.
بلد نیستم مخ بزنم. حتی نمیدونم مخ زدن خوب چه شکلیه.
ببخشید، من... من خیلی متاسفم که مزاحم میشم.
- من... - چارلز رولی، میدونم.
فقط میخواستم تسلیت بگم. من واقعاً مادرتون رو تحسین میکردم.
- اون یه روح زیبا بود. - اوه، ممنونم.
شباهت زیادی بین شما و ایشون میبینم. همون چشمها، خیلی باهوش، و خیلی... با فاصله.
مامان همیشه میگفت برای شناسایی شکارچیها خوبه.
خب، اگه یه وقتی خواستید خاطرات رو مرور کنیم
یا فقط یه عالمه علف بخوریم، من در خدمتتون هستم.
این واقعاً خیلی دوست داشتنی به نظر میرسه. ممنونم، چارلز.
- چائو. - چائو.
اوه، مخ زدن خوب این شکلیه.
چی؟ نه، اون فقط داشت لطف میکرد.
هر چی تو بگی!
اگرچه، شاید کسی راست میگه.
شاید واقعاً یه چیزی در مورد قرار گذاشتن با گوزنهای مسنتر هست.
اوه، از اون پیرمرده خوشت میاد، ای گوزن کوچولوی هرزه.
فقط میگم، پسرهای جوون واقعاً افتضاحن!
من میتونم متفاوت باشم، خواهش میکنم!
- آره، اون دمو تکون بده، عزیزم! - هوهو!
به همجنسگرایی فکر کردی؟
- اوه، میخوای روم اسپری کنی؟ - از این خوشت میاد، کوچولوی منحرف؟
آره، غدههای مقعدیتو خالی کن رو این پوست لعنتی من.
اوه، شت!
کثافت عوضی.
گند گرفتم!
- بیا تو من، ری! بیا تو من!
فوقالعاده بود. خیلی خوب آبم اومد.
هوم.
خب، من میرم یه کم آب بخورم و با احترام
بوی گند تو رو از روی خودم بشورم.
آره، این بوی ناب راسویه، عزیزم.
- این دیگه چه کوفتیه؟ - اوه! اینو نگاه کن!
- انگار اینجا دچار قفل تناسلی شدیم. - قفل چی چی؟
- قفل تناسلی. - چه خبره؟
- خب نوک آلت تو ورم کرده. - آها. آها.
- و عضلات واژن من هم سفت شدن. - درسته! درسته!
خب، من دیگه اینو نمیخوام.
پس اگه میشه واژنت رو شل کنی...
خب، چرا تو آلتت رو از ورم نمیندازی؟
No comments yet. Be the first to leave one.