Pierwsze 200 wierszy.
.بارگیری اون جعبهها رو شروع کنید احتیاط کنید. سریع، سریع
یالا. سریعتر. بزنید بریم
!مراقب باشید
تفنگها رو ببرید عقب
!سریع
کجا میری؟
میرم بشاشم
یه اقیانوس بزرگ اونجاست
من قبلاً تو رو ندیدم
و همهی کسایی که توی این اسکله کار میکنن رو میشناسم
الان منو میشناسی
« فـرانـکـلـیـن »
بد نیست. اما کارت با اهرم باید سریعتر باشه
چاپ باید یکدست باشه
نگاه کن
نمیتونم اینقدر سریع باشم
اگه منبع درآمدت همین باشه، میتونی
من میتونم روزی ۵۰۰ صفحه چاپ کنم
اما نگران نباش، پسر
برنامههای دیگهای برای تو دارم
میدونی، ممکنه خودم برنامههایی داشته باشم
مثلاً چی؟
بیخیال
نه، دارم گوش میدم
خب، میخوام زندگی لذتبخشی داشته باشم
دوستهای سرگرمکننده و ماجراجوییهای هیجانانگیز داشته باشم
توی اینطور خونهای ساکن بشم و به عنوان مردی باهوش و نجیب شناخته بشم
با این وجود شاید برات بهتر باشه که یه حرفه رو یاد بگیری
مزاحم کارتون شدم؟
اونا بیشتر برای حواسپرتی هستن، جناب شومون
برای گذروندن زمان تا وقتی که ورسای تعیین کنه که من اصلاً وجود دارم یا نه
این یه سوال فلسفیه
خب، به نظر من کاملاً سوال به درد بخوریه
یه چیزی میخوام نشونتون بدم
تقاضا براش خیلی زیاده
کارخونهی من توی لوآر به سختی داره به اندازهی تقاضا تولید میکنه
نظرت چیه؟
چهرهات به اندازهی ماه مشهوره
اما برای کنت ورجنس نامرئیه
،شما درک میکنید که اینجا توی فرانسه
،آدم برای به دست آوردن چیزی که میخواد وانمود میکنه که اون رو نمیخواد
خب، در اون صورت، من وانمود میکنم که نمیخوام ۲۰ سال جوونتر بشم
این رو باید توی جزوهتون چاپ کنید
ممکنه برای انتشار مناسب باشه
دستگاه چاپ به صورت قاچاقی وارد فرانسه شده
تا الان ۳۰۰ نسخه از کتابش رو چاپ کرده
میخواید دستگاه رو مصادره کنم؟ - فعلاً نه -
،بیا وانمود کنیم که نگران نیستیم
در حالی که اون وانمود میکنه که به بیتوجهی ما اهمیت نمیده
من یه رویکرد مستقیمتر رو توصیه میکنم
البته که پیشنهاد میکنید، ستوان
اما باهام کنار بیا، باشه؟
بعضی از اینا خیلی هوشمندانهان
این کتاب رو خوندی؟
من هیچوقت کتاب نمیخونم، جناب کنت
من فقط اونا رو منع میکنم
«قدرت، عقل رو زیر پا میذاره»
به نظرم با این جمله موافقی - من با این اصل کارم رو جلو میبرم -
قراره اتفاقی بیُفته؟
وقتی این بیقرار بودن رو تمومش کنی ممکنه بیُفته
دخترکی که پر از علاقه بود
بیانرژی زیر خارشاخهای نشست
مدتی گوش دادم تا بشنوم
در حالی که اون شروع به گریه و زاری کرد
هر زمانی که معشوقهی خودم نزدیکم بود
به نظر میرسید که شرایط پرندگان برای آواز خواندن بسیار بهتر است
سرمای زمستان از بین رفته
چهرهی بهار نمایان شده
ما دو نفر خیلی خوشحال بودیم
ما دو نفر خیلی خوشحال بودیم
احساس میکنم قلبم در حال شکستن است
وقتی به روزهایی که با هم گذرانیدم فکر میکنم
من اولین بار اون آهنگ رو ۴۰ سال پیش توی کوههای آلگنی شنیدم
و فقط زوزهی طبیعت وحشی در اطرافم بود
من رو ببخش
فقط برای خوشحال کردنت اون رو اجرا کردم
و لذتبخش بود
...ولی
چقدر عجیبه که احساس میکنم ،دیروز اون اتفاق افتاد
و من هنوز جوان و ثابت نشده بودم
و تمام مدتی که گذشت فقط یه رویا بود
فکر میکنی من یه پیرمرد احمقم؟
فکر میکنم تو احمقی که اینقدر من رو دست کم میگیری
ذات آمریکاییها اینطوره که توی تعریف کردن از یکی اینقدر خسیسن؟
،اگه بهم اجازه بدی توی تعریفها غرقت میکنم
میتونی شروع کنی
بانو، من تو رو ...سرمستکنندهترین آدمی میدونم
!اوه
...خانم چیز رو ندیدی - جوپین؟ -
این اسمشه؟
این اسم معلم خونگی بچههاست، آره
دنبال اون میگردی؟
امشب رو بهش مرخصی دادم
منم میخواسم همین کار رو بکنم
همینطوریش هم آدمهای زیادی اینجا ول میگردن
یه چیزی رو بهم بگو، دکتر
داشتی همسرم رو میبوسی؟
من، جناب؟
من هیچوقت به این فکر هم نمیکنم که همسر مرد دیگهای رو توی خونهاش ببوسم
آه
خارج از خونه؟
!شوهر
تو محبت همیشگی من نسبت به خودت رو داری
واقعاً از آواز خوندن من خوشت اومد؟
مثل این بود که یه پرنده توی دستمه
مثل یه پرنده
پرندهای که گرفتیش؟
نه. نه، دقیقاً نه
اون پرنده هنوز زندهست؟
آره. یه پرندهی زنده
که توی دستم فرود اومد
و آواز خوند
پرندهها اون کار رو نمیکنن
به هر حال من واقعاً نمیدونستم دارم چی میخونم
دربارهی غم و اندوه بود
و عشق
کونیگوند، کجایی؟
من باید برم
به نظرم برای امشب کافیه، موافقی؟
!ای شجاعها، قدرتتون رو بهم نشون بدید
یه جعبه سنگین برای !قویترین مرد وجود داره
!چیه... اوه! سلام، رفیق
به منطقهی کسبوکار کوچیک ما خوش اومدی
تو قسم خوردی که محتاط باشی
و هستم
در طول روز فقط محمولههای قانونی بارگیری میشن
بقیهی چیزها توی تاریکی شب انجام میشن
،جناب، یه چیزی داریم که بهش میگن ساختگی و یه چیزی هم داریم به اسم کسبوکار
تو اصلاً به هزینه و محتاط بودن توجه نمیکنی
!اینا کشتیهای منن
و اگه اوضاع به بیراهه کشیده بشه؟
چه اتفاقی برام میافته؟
اسم شما در هیچ کجای سوابق هورتالز و شرکا ظاهر نمیشه
،هر خطری گریبانگیر من میشه رودریگ هورتالز از والنسیا
هر ضرری که پیش بیاد رو من جبران میکنم
تو کسی نیستی که یه میلیون لیور از دست میده
و انقلابیون هم همینطور
.درسته اما اونا کالا دارن
پنبه و تنباکو و رنگ نیل برای پر کردن کابین کشتیهامون در راه برگشت
اگه برگردن
.من ایمان دارم، جناب آمریکاییها پیروز میشن
سلاحهایی که ما براشون فراهم میکنیم این پیروزی رو تضمین میکنن
ما از اون پیروزی بسیار سود میکنیم
نه اینکه چنین چیزهایی برای شما مهم باشه
بهم اطمینان میدی ...که از این لحظه به بعد
.جای نگرانی نیست اینجا آدمها همیشه چاقو میخورن
.پس بهمون بگو، تمپل خوشگله؟
ثروتمنده؟
کی؟ - دختری که باهاش قرار میذاری -
من که نگفتم با یه دختر قرار میذارم
نگفتی که قرار نمیذاری - اما واضحه -
پس بهمون بگو
خب، قدش کوتاهه
کمی چشمهاش کجن. یهکوچولو سبیل داره
!پس داره با خواهرت قرار میذاره
خانم، خیلی معذرت میخوام
!گم شو، عوضی نمیبینی دارم کار میکنم؟
چیزی رو شروع نکن - اونا میتونن شروع کنن. ما تمومش میکنیم -
!درود بر همهی مدافعان بزرگ آزادی
چارلز. امروز از کدوم میخونه پرت شدی بیرون؟
.هیچکدوم. ولی هنوز زوده کِی میرید آمریکا رو نجات بدید؟
همین روزها. دربار با حق كميسيون ازم تجليل میكنه
و باسن من میتونه فلوت بزنه - حتماً دوست پسرت دوستش داره -
همین الان میکشمت، عوضی کوچولو
هر موقعی که تو آماده باشی، منم آمادهام
تو کی هستی؟
من دوست جیلبرتام
«من دوست جیلبرتام»
چیکار کردید که این میمون حرف میزنه؟
اون برادر پادشاهه
آمریکایی احمق سوار بر یه اسب کوچولو رفته به شهر ترانه آمریکایی احمق توسط سربازان بریتانیایی) (و به منظور تمسخر مردم استقلال طلب آمریکا، خوانده میشد
یه پر به کونش چسبونده و بهش میگه ماکارونی
!به امید پیروزی، ژنرال
.یه دوئل هنگام سحر فقط یه دوئل هنگام سحر میخوام
آروم باش، فیلیپ - !برای خانمها -
تا چهرهی دکتر فرانکلین !اولین چیزی باشه که هر روز صبح میبینن
!بله، آقایون جوان !معشوقههاتون رو خوشحال کنید
!حتی مدفوعشون هم مثل عسله
تو دکتر فرانکلین رو میشناسی؟
ببخشید؟
...اگه دعای خیرش رو بگیریم
بیخیال شو، جیلبرت. خانوادههامون هیچوقت رضایت نمیدن
شکوه به همهی بحثها پایان میده
گلولهی توپ هم همینطور
اون رو میشناسی؟
چرا باید دکتر فرانکلین رو بشناسه؟
اون آمریکاییه، نه؟
آره. و تو بهترین دوست وُلتِر هستی
اون پدربزرگمه
آه، آره! خودشه
در اون زمان توی سورینام بودم
اون دیگه کجاست؟
اون رو توی ساحل شمال شرقی آمریکای جنوبی میتونید پیدا کنید، بانو
،و تا جایی که به من مربوط میشه میتونید بذارید همونجا بمونه
...با این حال
مارماهی
مارماهی گیجکننده که بومیهای اون منطقهی بدشگون
بهخاطر اثر مرگبارش خیلی ازش میترسن
اما چطور میکشه؟
اون... گاز میگیره
No comments yet. Be the first to leave one.