Pierwsze 200 wierszy.
.نفت یک سومِ ذخایر اصلی انرژیِ جهان را تشکیل میدهد
اگر جریانِ نفت قطع شود تمدنِ نوین .در عرض چند ماه از هم میپاشد
نفت دلیلِ اصلی جنگ است و برای تأمینِ مالی .شبکهها و فعالیتهای تروریستی حیاتی شده
ارتشِ ایالات متحده سالانه حدود 81 میلیارد دلار .برای محافظت از ذخایر نفتی جهان هزینه میکند
نفت مانند یک حیوانِ وحشی است" ".هرکس آن را بگیرد صاحبش است جی پول گتی
« پایگاه هوایی آمریکا، التّنفِ سوریه »
هورا - !هورا -
!این طرف
پکستون، اینجا لازمت داریم
دارم میام، قربان
!صبح بخیر، قربان
یالا، کمک کنید تجهیزات رو بار بزنیم
هی
به تمرین ادامه بدید
اوناهاش. مرسی، مرد
!فرمانده، قربان
سروان
مطمئنید؟ - دستور از بالاست -
پروژهی محبوبِ یه نفر تو واشنگتنه
.برای حقِ عبور با داعش مذاکره کردن .اونا سرِ راهتون قرار نمیگیرن
این تجهیزاتِ پزشکی باید زودتر به اونجا برسه
همین الان بچهها دارن میمیرن
مفهومه، قربان
مراقب باش - سعی میکنم -
جمع شید، بچهها. داریم راه میوفتیم
بله، قربان
پینتو، میشه جلیقهام رو بیاری؟ - دریافت شد -
بفرمایید، قربان - دمت گرم -
!هی، یونس - برادر -
از دیدنت خوشحالم - همچنین -
خوشحالم که باهامونی
حالت چطوره؟ - خوبم -
امروز داریم عازمِ مأموریت خطرناکی میشیم
کارِ آسونی نیست - نه -
تو جاده حواست رو جمع کن، رفیق - مراقب باش -
!بزنید بریم، خانمها !وقتِ شروع عملیاته
!یالا یالا
!فوراً پشتیبانی لازم داریم !اینجا پشتیبانی لازم داریم
!من رو پوشش بده
خوبی؟
از اینجا میاریمت بیرون. حله؟
از اینجا میاریمت بیرون
!حاضری؟ بزن بریم
عزیزم؟
برد. هی
برد، کیتام. تو خونهای، خب؟
هی
هی
برد. برد
« نیویورک »
سلام - سلام -
قهوه میخوری؟ - اوهوم -
مرسی - خواهش -
میخوای در موردش حرف بزنی؟
سلام، دخترم - صبح بخیر -
سلام، دختر کوچولو - صبح بخیر -
دلم واست تنگ شده بود
منم دلم واست تنگ شده بود، عزیز دلم
امروز صبح صبحونهی مورد علاقهات رو درست کردم
!آره
پنکیک
پنکیک - پنکیک -
!اوه - !مالِ خودت رو بردار -
خدای من، این خیلی خوبه
بابا، امروز من رو میبری مدرسه؟
امروز و هر روز
پنکیک؟
لطفاً
آره، آره، چه خبر؟ - چه خبر؟ -
دو تا بزن
سه تا بزن
واسه یه پیرمرد بدک نیست
سلام، پسرم - سلام -
بیا اینجا. بذار یه حالی ازت بگیرم بچهجون
چه خبر، قهرمان؟
خوبم - خوب به نظر میای، مرد -
اوه. بریم تو کارش - خیلی خب -
یالا، پسرم، بهم نشون بده چی داری
خیلی خب. دوتا بزن
تو چِت شده؟
مثلِ یه دختر کوچولو مشت میزنی
فقط دارم گرم میشم، بابایی، بیخیال
پسرم، ضربهی تُند. یالا
آفرین. گوش کن، پسر، من پدرتم
آره، یکی این رو بهم گفته
.همچنین میدونم دارم از چی حرف میزنم .دو تا بزن
ببین، اون کابوسهایی که میبینی؟
خود به خود از بین نمیرن، خب؟
باید یه کاری در موردشون انجام بدی. خب؟
این چیزها میتونن به راحتی از پا درت بیارن
عمیقتر از اونی که فکر میکنی. خب؟
و باید بذاری یه نفر... من یا یکی کمکت کنه
میتونی این کارو بکنی؟ هان؟
بابا... من خوبم، خب؟
خیلی خب، دو تا بزن
!دو تا بزن. یالا
باشه، و هر چیزی میتونه فعالشون کنه، خب؟
نمیذارم این اتفاق بیوفته - خیلی خب -
دو تا بزن. یالا
آفرین. خیلی خب
...و یه چیزِ دیگه، پسرم
هی، من تو رینگ از زنم حرف نمیزنم
!دو تا بزن. اوه
،خیلی خب، ببین. گوش کن .کیت، اون مادرِ خیلی خوبیه
اون مسئولیتِ زیادی گردن گرفته - بیخیال، بابا -
و به خاطر اونم شده، بهم اعتماد کن
آره - برای عشقش بهت ارزش قائل باش -
میتونی این کارو بکنی؟
آره - خیلی خب. آفرین پسرم -
بله، آقا - !خب، نشونم بده چی داری! چی تو چنته داری -
!هو! هو! آفرین پسرم .دو تا بزن
!هو! هو! هو! هو
چی تو چنته داری؟ چی داری؟ چی داری؟
...بسیار خب. و
بهترین رو نگه داشتیم برای آخرِ جلسه
،در مراکش، در کرانهی صحرای بزرگ آفریقا
،نزدیکِ جایی که الان مرزِ الجزایره
تیمی از باستانشناسان
در حال اکتشافِ اعماق یک معدنِ متروکه بودن
که به چیزِ شگفتانگیزی برخورد کردن
...استخوانهای انسان با قدمتِ 315,000 ساله
که اساسِ تاریخ بشر رو عمیقاً متزلزل میکنه
چون طبقِ تحقیقات علمی نسلهای اولیهی بشر
200,000 سال قبل و در آفریقای شرقی شکل گرفتن
بنابراین گمون میرفت که انسانها پراکنده شدن
و بعد در سراسرِ جهان ساکن شدن
اما این کشف در مراکش همهی اینا رو تغییر میده
باعث میشه باور خودمون در مورد مکان و زمانِ سرآغازِ زندگی بشر روی زمین زیر سؤال ببریم
...پس
،من با دوستهام در ناسا تماس گرفتم .و ازشون کمک خواستم
و این چیزیه که پیدا کردیم
خانمها و آقایان، بیتردید مشخصه
که ما یک شهرِ باستانی بزرگ
با منشاء ناشناخته زیر صحرا پیدا کردیم
حالا، من با مقامات باستانشناسی مراکش ،همکاریِ نزدیکی داشتم
و با افتخار میگم که به من و تیمم
مجوزِ دسترسی برای حفّاری داده شده
هی. با من بمون
!با من بمون، یالا
!یونس
یونس! برش دار و برگرد پایگاه
،اونا ما رو نمیخوان فقط داروها و دکترها رو میخوان، خب؟
!من اینجا تنهات نمیذارم - !برگرد پایگاه و نیروی کمکی بیار -
...رئیسجمهور بالاترین مدالِ افتخار نظامی کشور را
هی، کلر. بیخیال - ...به سروانِ تفنگدار بردلی پرکستون اهدا کرد -
...که هنگام خدمت در سوریه
!بیا بشین پیشِ بابابزرگ - جلوی کمینِ داعشیها را گرفت... -
...شما روی زمین افتاده بودید - اون پسرمه -
نیمهجان. بعدش چی؟
...من همسرم رو دیدم - کیت، بیا. بیا پیشِ ما بشین -
و میدونستم اگه به خونه برنگردم ...توی دردسر میوفتم
آره. آره، فقط یه لحظه بهم فرصت بدید، باشه؟
واسه همین طاقت آوردم
خدا رو شکر
خوشحالم که میبینم دوباره سر پا شدی
همیشه ممنونتم
میدونی، تو جونم رو نجات دادی
حرفشم نزن. تو هم بودی همین کارو برای من میکردی
یه دقیقه من رو با خانومم تنها بذار
مرسی، مرد
سلام، مامان خرسه - سلام -
سلام
این آدمها کین توی خونهی من جمع شدن
همهشون به خاطرِ تو اومدن
خوبی؟
...فقط
...نمیدونم الان لزوماً
وقتِ مناسبی برای رفتنِ منه یا نه، میدونی؟
...یعنی، من
من کارم رو دوست دارم
فقط تو رو بیشتر دوست دارم
باید بهم اعتماد کنی، خب؟
...خیلی خب، ولی باید بهم قول بدی
...که اگه بهم نیاز داشتی
هر وقت، به هر دلیلی... بهم بگی
،چون من همه چی رو ول میکنم
و میام خونه
قول میدم. نگران نباش، خب؟
و بعلاوه، من نمیذارم این کارو ول کنی
تا بتونی اعتبارش رو بدی به یکی دیگه
بیخیال
عالی میشه، مگه نه؟
آره. آره، خوب میشه
!آره! معلومه
و مراکش زیباست. عاشقش میشی
،میدونم. همیشه خیلی نزدیکش بودم .ولی هرگز نتونستم برم
اوه. قراره حسابی بهت خوش بگذره
...و ببین، کلر و من
واقعاً به یه خلوتِ پدر دختری نیاز داریم
آره
این آدمها رو از خونهی من بنداز بیرون
« جبل ایرهود، مراکش »
بدترین بازیای که تو عمرم دیدم
...اون برای امتیاز گرفتن آمادهست. اوه
!اوه، بیخیال
چه بازیِ بدی، مرد
مامان زنگ میزنه
سلام، عزیزم
سفر چطوره؟ - ...خوبه، من -
الان دارم چمدونهام رو باز میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.