Pierwsze 153 wierszy.
اوری
بچه ها ، ممنون که اومدید ! همگی بهتون خوش گذشت ؟
اینجا چه خبره ؟
نمی دونم
! واقعاً آدم جالبی هستی ، اومه-چان
خیلی خوب ، به این ترتیب مراسم ! امروزمون به پایان رسید
! پراکنده بشید ! برید خونتون
این اطراف جایی هست که غذا تحویل بده ؟
ها ؟ چرا ؟
چرا ؟
! برای مهمونی بعدش دیگه
! آره
! به سلامتی
! خسته نباشید
... این دیگه
چرا بیرون نشستیم ؟
! باید همچین مهمونیهایی رو بیرون بگیری دیگه
ساکورا-سان ، اگه لبه بشینی خیس میشی
اینجا چه خبره ؟
فکر کنم خیلی بارون اومده
! اوه
همشون خوشمزه بنظر می رسند
! چیزی که از غذای منطقه ی میخانه ها انتظار داری
! خیلی خوب ، بیاید بخوریم
! خوشمزه است
! همشون خوشمزه اند
واقعاً خوشمزه اند
! صبر کن ، لیمو داریم
! خنگول ، روی همشون نچکون
تعجب می کنم که می تونند توی این شرایط غذا بخورند
آره واقعاً
اوه ، سو-سان ، موافقی ؟ خدا رو شکر
اوه ، من الان رژیمم
رژیم ؟
اون چشه ؟
چطور می تونی با یکی که یه کم پیش باهاش مبارزه کردی غذا بخوری ؟
... اصلاً
میشه اسم اونو گذاشت مبارزه ؟
چطور می تونه همچین کارهایی رو بکنه ؟
... من هیچوقت نمی تونستم
چی شده ، توگامه ؟
هیچی نمی خوری
معذرت می خوام
همه ی این ماجرا تقصیر من بود
... اینکه چطور شیشیتورن به این شدت فاسد شد
... حمله ی دیروز و همه ی اتفاقات امروز
همشون
من واقعاً بابت همه چیز معذرت می خوام
... کامه-چان ، اون چیزیه که من
شنیدی چی گفت ، ساکورا ، تو چیکار میکنی ؟
تو تصمیم بگیر
هر مجازاتی رو قبول میکنم
درخور مجازات هم هستم
! حتماً باید تبدیل به یه آدم خیلی باحال بشی
! دیگه هیچوقت کارهای ضایع انجام نده
فهمیدی ؟
قول میدم
! خیلی خوب ، بدین ترتیب همه چیز تموم شد
اوه ، این چیه ؟
! باباآدم سرخ شده
اومه-چان ، تو توی بالاترین رتبه ای ، چرا بنظر میاد کلی داره بهت خوش می گذره ؟
من عاشق غذا خوردنم
منم عاشق غذا خوردنم
من کاری دوست دارم ، تو چی ، اومه-چان ؟
! من میگم املت برنج
اما بیشتر از خوردن
دوست دارم وقتی غذا می خورم مردم رو دور هم جمع کنم و مهمونی بگیریم
در مورد همه جور چیزی حرف بزنیم ... مثل احمقها بخندیم
اتفاقات بدی که توی زندگیت افتاده رو فراموش بکنی
بیشتر از هر چیزی ، منتظر اون لحظاتم
برای همینه که الان داره کلی بهم خوش می گذره
و اون هیچ ربطی به اینکه بالاترین رتبه رو دارم نداره
! فکرش رو می کردم ، همینطوره
الان یادم افتاد قبل از اینکه بالاترین رتبه بشم کلی بهمون خوش می گذشت
وقتی که همه می خندیدند ، بهم خوش می گذشت
اون موقع هیچوقت متوجه نشدم
فکر می کردم وقتی بالاترین رتبه بشم کلی بهم خوش می گذره
چرا نتونستم متوجه بشم ؟
طبیعتاً ، مردم وقتی نفس میکشن ! نمیگن ، ممنون اکسیژن
این فقط یعنی
چیزهای سرگرم کننده رو درست جلوی روت داشتی و اونقدر پیش پا افتاده بودند که متوجهشون نشدی
خوبه که قبل از اینکه از دست برن متوجهش شدی
واقعاً خوشحالم
و می تونم یه چیز دیگه ازت بپرسم ؟
اومه-چان ، تو همه ی اونها رو می دونستی
پس چرا بالاترین رتبه شدی ؟
چون دلم می خواد موقع غذا خوردن با همه ! همینطور به خوش گذرونی ادامه بدم
تا وقتی که همه خوشحال باشند و لبخند بزنند
می تونم موقع غذا خوردن خوش بگذرونم
وقتی به این فکر کردم که توی این شهر چیکار می تونم بکنم تا به اون کار ادامه بدم
جوابش بالاترین رتبه ی فورین بودن بود
همش همین
من سعی نداشتم به این بالا برسم
کارهایی بود که می خواستم توی بالاترین رتبه انجامشون بدم
اگه راه خوب دیگه ای برای انجامش بود فکر کنم بجاش اون کار رو می کردم
اما اگه اون کار رو کرده بودم ، نمی تونستم اینجوری با شما بچه ها غذا بخورم
اومه-چان ، واقعاً حرف نداری
با دونستن خیلی چیزها در مورد خودت به بالاترین رتبه رسیدی
اوه نه ، من نرسیدم
مردم گذاشتن که توی این رتبه باشم
نمی تونی خودت تنهایی به بالاترین رتبه برسی ، می دونی که ؟
چون همه منو بالا بردند ، تونستم بالاترین رتبه بشم
چون مردم می تونند کاری که می خوام انجام بدم رو درک کنند و کمکم کنند
برای همین وقتی به بالاترین رتبه رسیدم در موردش فکر کردم
آرزوهای من دیگه فقط آرزوهای خودم نبودند
برای همون ، برای اینکه اون آرزوها به واقعیت تبدیل بشند
مهم نبود چه مانعی چقدر ممکن بود غیرمنطقی یا نامعقول باشه
من هرگز نمی بازم
اومه-چان ، بار مسئولیت زیادی به دوشته
مشتهات وزن ندارند
می دونی چرا ؟
برای اینکه تو برای چیزی نمی جنگی
چوجی
آه
بی خود نبود که مشتهام اینقدر سبکند
! امکان نداره بتونم برنده بشم
تا بعد ، دفعه ی بعد شما باید بیاید دیدنمون
غذای اینجا خوشمزه بود ، اما ما هم توی قلمرومون کلی غذاهای خوشمزه داریم
واقعاً ؟
! معلومه
باید یه چیزی میاوردم
! اوه
یادم رفته بود نون لوبیا قرمز نانوایی کاکتوس رو آورده بودم
می خواهی ؟ نونشون حتی وقتی سرد میشه هم خوشمزه است
اون دیگه از سرد شدن هم خیلی گذشته
ممنون
! دفعه ی بعد تازه اش رو بخر
! باشه
! می بینیمتون
! می بینیمتون
رفتن
آره
میگم ، کامه-چان
درک نمیکنم
کاری که کردم چیزی نبود که با یه معذرت خواهی ساده درست بشه
آره
پس ، نمی دونم چیکار باید بکنم و نمی دونم چیکار می تونم بکنم
... اما من ... من
به همه شما بچه ها احتیاج دارم
... پس
منم همینطور
کاری که کردم قرار نیست فراموش بشه
دلم می خواد یه جوری جبرانش کنم
اما بعد از معذرت خواهی ، نمی دونم چیکار باید بکنم
... اما اون هم دلیل بیشتری برای اینه که
لازمه با این موقعیت روبرو بشم
بیا این دفعه با همدیگه دنبال جواب بگردیم
آره
چی شده ؟
با اینکه این شکلی شده ، هنوز هم نون لوبیا قرمز شیرینه
خوشمزه است
یعنی تازه از تنور دراومده اش چطوریه ؟
ها ؟ باز هم بارون ؟
No comments yet. Be the first to leave one.