Pierwsze 200 wierszy.
آنچه در دیفاینس گذشت
اینا خانواده ما هستن
وقتی سفینه دوباره قدرتش رو به دست بیاره اونا رو بیدار میکنیم
بعدش زمین رو تسخیر میکنیم و همهتون رو بَرده خودمون میکنیم
دروی وحشت رو شروع میکنیم
از گوشت خوشمزهتون میخوریم
نزدیک همسرت بمون
یه تفنگ دستت بگیر و ازش محافظت کن
از کی؟ دخترت؟
دارم دنبالش میگردم
هروقت دیگه خطری استاما رو تهدید نمیکرد بهت خبر میدم
پس شورش کردی
آره
قراره کمک کنی شکار کنم
اون چیه؟
یه ساقه کنترلی
باعث میشه مطیع و فرمانبردار باشی
!اون تامی رو کشته
یه ربات تامی رو کشت
داری منو میترسونی
!نکن !بخواب زمین
نولان توهم زده بود
ربات وتانها توی مغزشه
میخوای بذاری منو ببرن آمریکای جنوبی؟
نمیخوام
ولی مجبوری
معلوم شد فقط تو میتونی
توی همچین تصادفی زنده بمونی
برلین؟
!برلین
اوضاع اون بیرون حسابی داغونه
،کلی جسد و خون هست
ولی نولان رو ندیدم
میدونی چه بلایی سرش اومده؟
یکی بردش، ولی زندهست
میتونم حسش کنم
- میتونی حسش کنی؟ - توی سرم
خیلیخب، وایسا
،وقتی گفتم یالا
با سرعت تمام خودتو میکشی بیرون
باشه
!یالا
اینجا وسط سرزمین متروک چیکار میکنی؟
داشتم برمیگشتم به دیفاینس
،شنیدم نولان معاون صدراعظم رو کشته
و فکر کردم شاید آماندا به کمکم نیاز داشته باشه
درسته؟
نولان کشتش؟
عقلش سر جاش نبود
توی خانوادهتون چیز عجیبی نیست
سه تا راهزن مرده اون بیرون هستن
بهتون حمله شد؟
مطمئن نیستم
تازه چند ساعتی توی جاده بودیم
داشتیم به سمت برزیل میرفتیم
...همه چی ساکت بود ولی بعد
پس چرا وایسادیم؟
یه درخت بزرگ وسط جادهست قربان
میتونیم دورش بزنیم؟
نه
از سر راه بردارینش
هنوز میبینیش، مگه نه؟
آره
ولی فکر نکنم زیاد طول بکشه
و بعد همه چی شروع شد
!بخواب زمین
- چی شده؟ - نمیدونم
نولان؟
نولان؟
!نولان
به همین سادگی، غیبش زده بود
خیلیخب پیداش میکنیم
ممنون که تنهام نذاشتی
منظورت دوباره بود؟
آره
منظورم همین بود
خواهش میکنم
به زودی میاد
چندین ساعت گذشته
قول داده وقتی همه چیز امن بود بیاد
آره مشخصه هنوز امن نیست
و ممکنه تئوگین تصمیم گرفته باشه
بیشتر از جون تو جون همخون خودش براش مهم باشه
اون به خاطر دخترش، به من خیانت نمیکنه
پس شاید کینزی اونو کشته باشه
هروقت کینزی اومد میتونیم ازش بپرسیم فکر کنم به زودی میاد
عمداً میخوای منو مضطرب کنی
آره چون حوصلهم سر رفته باید یه جوری وقت بگذرونم
من تئوگین رو دوست ندارم
یادم نمیاد پرسیده باشم دوستش داری یا نه
ولی میخواستی بپرسی
برای همین اینقدر زشت رفتار میکنی
نقش بازی نمیکنم
اون افسونگر منو برد پیش خودش
وقتی ترسیده و تنها بودم ازم محافظت کرد
اون آدم نجیبیه
شریفه
از کی تاحالا این چیزا برات جذاب شده؟
تئوگین به شدت مورد احترام منه
بهش اهمیت میدم
...ولی قلبم
...قلبم متعلق به توئه
همیشه
نوبت توئه عزیزم
با من چیکار کردی؟
،تو از هر اومک دیگهای قویتری
از من قویتری
اونقدر قوی هستی که این زنجیرها رو پاره کنی
کشیدن خون بدنت باعث میشه قدرتت خیلی کم بشه
تو رو ضعیف نگه میداره
بهتره همین الان منو بکشی
بکشمت؟
نه
من دوستت دارم پدر
باجگیری
تنها انگیزهای که با عقل جور در میاد
چطور فهمیدی؟
خب، نولان معاون صدراعظم رو کشته، درسته؟
راهزنها به کاروان شما حمله کردن ،و قاتل رو با خودشون بردن
و میخوان به اتحادیه وتانی بفروشنش
نقشه احمقانهایه
خیلیخب اگه از نظریه من خوشت نمیاد خودت یه نظریه بده
- صبر کن - چیه؟
این زخمها... قبلاً دیدمشون
شبیه جای گازه
توی دیفاینس، چندتا حیوون به مردم حمله میکردن
این زخم خیلی شبیه اون زخمهاست
هیچوقت نشنیدم راهزنها از حیوونای وحشی استفاده کنن
این اجساد رو بعداً آوردن اینجا
کی آورده؟
اومکها
چرا باید همچین کاری بکنن؟
نمیدونم
حالش چطوره؟
آرومه
وقتی داروهاش تموم بشه، خوبِ خوب میشه
اون سختافزار توی سرش چی؟
- منظورت آرکتک ـه؟ - اون یه شی مزاحمه، باید درش بیاری
اگه درش بیاریم ممکنه بمیره
داری از دستورم سرپیچی میکنی؟
خب فعلاً همچین اختیاری ندارم، مگه نه؟
چرا به اون کاروان حمله کردی؟
چرا نولان رو برگردوندی؟
این انسان رو به عنوانِ افسونشده و سوگلیم انتخاب کردم
چرا اون؟
نگاهش کن... چقدر نجیب و پر افتخاره
به نظرم خیلی خوشگله، مگه نه؟
به گروه خونی من نمیخوره
وقتی شهردار بهم شلیک کرد نولان خیلی باهام مهربون بود
یه کت بهم داد که گرمم بشه
اجازه نمیدم اتحادیه وتانی
ببردش و بکشدش
ولی عین خیالت نیست که
با درآوردن اون شی ممکنه بکشمش؟
دوست ندارم مشکل روانی داشت باشه
میشه رک صحبت کنم؟
چیه؟
به نظرم اونی که مشکل روانی داره تویی
نمیدونم نتیجه یه آسیب روحیه
یا از اول یه جامعهستیز متولد شدی
ولی اوضاع توی سرت حسابی قاطی پاتیه
و میدونی من استعدادش رو دارم که
...بیشتر از همه ظالم باشم. ولی
...کاری که با پدرت کردی
حال به هم زنه
،حالمو به هم میزنی
برو بیرون
برای عمل جراحی به من احتیاج داری
خودم انجامش میدم
برگرد به دیفاینس و کاری رو که بهت دادم انجام بده
نمیدونی باید چیکار کنی
زود باش
بله رئیس
هرچی تو بگی
خداحافظ نولان
!آخ
یه اتفاقی افتاد
چی شد؟
نه
نه دیگه نمیتونم نولان رو حس کنم
رفته
سلام
کینزی؟
بیا بخور
ایریسا کجاست؟
توی دیفاینس
داره به همه میگه موقع حمله راهزنها کشته شدی
،اون شبی که بازداشت بودی
ایریسا با چشمای گریون اومد پیش پدرم
التماس کرد که کمکش کنیم نجاتت بده
باهمدیگه یه نقشه کشیدیم
...پس اون حمله
همهش حقه بود
کسی کشته شد؟
دخترت رو به خاطرش سرزنش نکن
منو سرزنش کن
No comments yet. Be the first to leave one.