The Monster

The Monster (Il mostro)

Pobierz napisy Farsi/persian

Informacje o wydaniu

The Monster 1994 farsi
Komentarz od khorshid

Tagi

dvd
Opublikowano: 2026-06-28
Pobrania: 29
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi/persian

Pierwsze 200 wierszy.

‫ هیولا

‫ همون قاتل دوباره دست به کار شده.

‫ این بار قربانی، همون‌طور که می‌دونید، یه پرستاره.

‫ چی بگم؟ ۱۸ بار ما رو پیچونده.

‫ مطمئنین همون قاتله؟

‫ فقط کافیه یه نگاهی به قربانی بندازی، یا اون چیزی که ازش مونده.

‫بهش تجاوز شده؟

‫کلمه «تجاوز» فقط یه تعارف الکیه.

‫در ماجرای قتل خیابان سرواتزا پنج سال پیش،

‫دو تا از عضوهای بدن قربانی هیچوقت پیدا نشد.

‫- کدوم عضوها؟ ‫- خودت حدس بزن.

‫برید عقب! بذارید رد بشه.

‫ببخشید.

‫انگیزه همیشه یکی‌ست: سکس.

‫ اون حریص سکسه.

‫ سلیقه‌اش از ۱۵ ساله تا ۶۰ ساله رو شامل می‌شه.

‫ راهبه، روسپی، زن خونه‌دار، ولگرد،

‫ سالمند، دانشجو، بیکار.

‫ هرکی رو که بتونه بهش دست بندازه، ببخشید بابت انتخاب کلماتم.

‫ وقتی نیازهاش به جونش می‌افته، دیگه نمی‌شه جلوشو گرفت.

‫ اما فکر نکنید که زشته یا مشمئز کننده است.

‫یه آدم معمولیه، مثل همه.

‫مشکل اینه که پشت اون نقاب نرمال بودن

‫یه آدم متجاوز، یه منحرف، یه دیوونه سکس قایم شده.

‫پشت نقاب محترمانه‌اش یه هیولا قایم شده!

‫- لوریس. تموم کردی؟ ‫- پاسکوچی.

‫تزئینات رو فراموش کردی.

‫نه، من مانکن‌ها رو اون ور گذاشتم.

‫همونی که ماشین چمن‌زنی داره؟ با اره برقی؟

‫داشتم می‌رفتم که از گاراژ بیارمش.

‫- این کاریه که میکنم. ‫- بله.

‫یکی رو می‌ذاشتم اونجا و اون یکی رو...

‫- کی دعوتش کرده؟ ‫- چی؟

‫- پشت سرت، اون زن حشری. ‫- اون زن حشری ؟

‫برنگرد لوریس.

‫چه زن حشری‌ای؟

‫- وندا، نشناختیش؟ ‫- وندا؟

‫همون زن حشری. اونی که با همه می‌خوابه.

‫با همه؟ یعنی چی؟

‫یعنی هرکی و هرکی؟

‫- آره دیگه. ‫- به خدا!

‫برنگرد.

‫باید چیکار کنی؟

‫هیچی. فقط لبخند بزن و چشمک بزن.

‫اون همیشه سکس می‌خواد.

‫اولش یه آدم مودبیه، یه کم خودشو می‌گیره ولی بعد...

‫کدومشونه؟

‫پشت سرت، نشسته کنار اون گلای سرخ.

‫کنار گلای سرخ؟ پشت سرم.

‫یه زن حشری که آماده‌اس؟

‫وای لوریس.

‫- مگه واقعا داری فکر می‌کنی... ‫- نه!

‫- با اون یکی... ‫- نه. شوخیه؟

‫- اون با همه این کارو می‌کنه. ‫- با همه!

‫باید برم.

‫- اون دو تا مانکن رو خالی کردی؟ ‫- توی وانت تو گاراژن.

‫داشتم می‌رفتم اونارو با اره برقی بیارم و بذارمش اینجا.

‫با ماشین چمن‌زنی. نشونت می‌دم. می‌خواستم بذارمش اینجا.

‫- کوکو! ‫- سلام.

‫- سلام. ‫- سلام عزیزم!

‫یه کم بالاتر، اینجوری. و اون یکی پایین‌تر...

‫به تو اعتماد دارم، ولی زودباش. بعد ببرشون تو انبار.

‫خدا نگهدار. ممنون. برو دیگه.

‫- کلودیا! چی شد؟ ‫- نمی‌دونم.

‫یکی... یه چیزی... دستش رو گذاشته...

‫بهتره برم.

‫عصر بخیر خانم.

بابت اتفاقی که افتاد معذرت می‌خوام. یه نفر به من گفت...

‫اره برقی خودبخود روشن شد!

‫خاموش نمی‌شه!

‫چجوری خاموش میشه؟

‫کمک خانم!

‫لعنت بهش!

‫خانم تنهام نذار!

‫وای لعنت بهش! چجوری نگهش دارم؟

‫چشماش، افتضاح بودن.

‫دهنش هم. خیلی زشت بود!

‫این پروفسور تاکونه است، متخصص روانپزشکی جرمه.

‫عصر بخیر.

‫وحشتناک بود. ببین!

‫طاقت فکر کردن بهشو ندارم.

‫از من سوال نپرس.

‫فقط یکی، اگه ممکنه. یکی از این سه تا توپ رو انتخاب کن.

‫- کدومش؟ ‫- هر کدوم، بدون فکر کردن.

‫سفید.

‫می‌تونید ادامه بدید.

‫سفید رو برداشت. یعنی قربانیه.

‫دقیقا باهاش چیکار کرده؟

‫تو یه مهمونی بوده که یه دفعه حس کرده یه هشت پا چسبیده بهش

‫و داره جاهای خصوصیش رو می‌ماله.

‫همه چی تو ده ثانیه اتفاق افتاده.

‫- ده ثانیه کافی نیست. ‫- نه، صبر کن ادامه داره.

‫رفته تو گاراژ، و اون خوک اونجا منتظرش بوده.

‫مثل بوقلمون عرق می‌ریخته، و می‌دونی چی تو دستش بوده؟

‫یه اره برقی گنده، هم قد خودش.

‫- کلاسیکه. اصلا تعجب نمی‌کنم. این ‫همون مجرم ماست. ‫- البته که خودشه!

‫خانمه می‌خوره زمین، و متجاوز میوفته روش، ‫با صورتی که به خاطر ارگاسم کج شده بوده،

‫و شروع می‌کنه داد زدن «بس کن جنده!»

‫با من بیا.

‫همون جا تو همون منطقه اتفاق افتاده.

‫هجده تا قتل. این نوزدهمیش می‌شد.

‫- باید همین الان دستگیرش کنیم. ‫- نمیشه.

‫مدرک کافی نداریم. می‌خوام دستش رو رو کنم!

‫خودشه! خودشه!

‫خدایا، خودشه!

‫کابوس منه.

‫این مردیه که ۱۲ ساله خواب رو از چشم من گرفته.

‫می‌خوام همه چیزو درباره‌اش بدونم.

‫چند تا دندون داره، چندتا مو تو سرشه،

‫چیکار می‌کنه، چی می‌خوره، چی می‌نوشه،

‫کجا زندگی می‌کنه، چقدر پول درمیاره.

‫حتی خوابایی که می‌بینه.

‫می‌خوام همه چیزو درباره این هیولا بدونم.

‫لوریس جان، بد نیست،

‫ولی باید بفهمی که چینی فقط یه زبون نیست،

‫یه جور طرز فکره.

‫پیچیده است.

‫استاد، من می‌خوام همه چی رو یاد بگیرم، حتی لهجه‌هاشو.

‫همین که چهار پنج تا کلمه تخصصی یاد بگیری تا امتحانو بدی کافیه.

‫برای کارت همین قدر کافیه.

‫اگه این شرکت چینی منو استخدام کنه،

‫اولین کاری که می‌کنم اینه که پول کلاساتو بدم.

‫نه، حقته.

‫بعدش، اون صد هزار لیره که به من قرض دادی رو یادم نرفته.

‫راستش فقط پنجاه هزارتا بود.

‫واقعا؟ پنجاه تا قرض دادی به من؟

‫آره.

‫پس پنجاه تای دیگه داری به من قرض بدی تا برسه به صد تا؟

‫چون توی ذهن من صده، نمی‌خوام اشتباه کنم.

‫لوریس، ادامه بدیم.

‫چهار فصل رو بگو.

‫جدول ضرب عدد 2.

‫لطفا یه ذره ساکت باشید. داره تموم می‌شه.

‫شما به این بچه ادب یاد ندادین؟

‫به عروسکم دست زد!

‫لطفا ساکت!

‫بالاخره، نتیجه رأی‌گیری پنج شنبه اینجاست.

‫422 نفر موافق و یک نفر مخالف.

‫جلسه تموم شد.

‫حرف بزن لوریس. ما دموکراسی داریم.

‫هر ساکنی می‌تونه صحبت کنه.

‫بفرما لوریس.

‫به هر حال، اکثریت نظر دادن.

‫کار ظرف شش ماه آینده با همون شرکت شروع می‌شه. ممنون.

‫کوتاه حرف می‌زنم.

‫گفتم، کوتاه حرف می‌زنم.

‫من متهم شدم به رفتاری

‫که با همزیستی مسالمت‌آمیز تو این ساختمان جور درنمیاد.

‫الان جوابشو می‌دم.

‫ماده شماره یک.

‫من متهمم که روی چشمی در خانه‌ها آدامس گذاشتم.

‫و نامه‌های توی صندوق پست ساختمون رو جابه‌جا کردم.

‫و کفشامو با پادری‌های بقیه ساکنین پاک کردم،

‫همچنین، مستاجرای عزیز،

‫که لامپای ساختمون رو برای استفاده شخصی خودم دزدیدم.

‫و حتی بدتر،

‫که نامه‌های بی‌نام و نشون نوشتم و فرستادم به مدیر عزیزمون اینجا.

‫حقیقت نداره! حقیقت نداره!

‫ساکنین عزیز، در پایان، از اونجایی که رأی من مخالف با

‫نصب مجسمه سفیدبرفی و هفت کوتوله توی باغ بود،

‫متهمم که یکی از کوتوله‌ها رو دزدیدم،

‫همون که بهش می‌گن «خجالتی».

‫و من حتی نمی‌دونم کدومش «خجالتیه».

‫من «خجالتی» رو دزدیدم؟

‫همسایه‌های عزیزم، بیاید منطقی باشیم.

‫درسته. اعتراف می‌کنم که در اون جلسه قدیمی به

‫نصب سفیدبرفی و هفت کوتوله رأی مخالف دادم.

‫چون برآورد ۸,۱۰۰,۰۰۰ لیره

‫توسط مدیر ساختمون،

‫به نظرم یه کلاهبرداری، یه دزدی و یه حقه بود!

‫ساکنین عزیز و ارجمند.

‫ما به یه خون تازه نیاز داریم.

‫به طراوت، درستکاری و آرامش نیاز داریم.

‫به عبارت دیگه، یه مدیر جدید.

‫یه آدم...

‫مدیری که هزینه‌های ساختمون رو ۳۰٪ بیاره پایین،

‫کسی که پارکینگ جدید توی ساختمون درست کنه،

‫که توی بالکن‌ها مهمونی راه بندازه تا عصرها خوش بگذرونیم.

‫یه آدم درستکار، پاک و باهوش،

‫مثل آب زلال، کسی که بشه بهش اعتماد کرد.

‫خانم‌ها و آقایان، با نهایت فروتنی...

‫با نهایت فروتنی...

‫اسم خودم رو به عنوان مدیر جدیدتون مطرح می‌کنم!

‫حرومزاده! نابودش می‌کنم!

‫می‌ندازمت زندان!

‫بسه. مگه چی گفتم؟

‫حق ندارم حرف بزنم؟

‫قبل از اینکه چیزی بگی، باید «خجالتی» رو پس بدی!

‫از رقابت می‌ترسی؟ از رویارویی مستقیم می‌ترسی؟

‫نگهش دارین! می‌خواد منو بکشه.

‫ولم کن! باید به من احترام بذارید!

‫من باهات مستقیم روبرو می‌شم!

‫بگیرش ! پای منو نه! کثافت!

‫نابودت می‌کنم! بیرونت می‌کنم!

‫بگیرینش!

‫دزد! به رأی‌گیری!

‫نه سو الن!

‫من اصرار دارم اسممو برای مدیر جدید کاندید کنم.

‫عجب احمقی!

‫ریدم به اکثریت!

More Farsi/persian subtitles for The Monster

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left