Pierwsze 147 wierszy.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(مابین عشق و دوستی)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
حس معذبی که اوایل دیدارشون) (بینشون حس میشد از بین رفته
یه نا و سوکهیون متوجه میشن که) (نسبت به هم چه حسی دارن
با احساس سردرگمی و آشفتگی، مینها) (گوناوک رو از خودش دور میکنه
مین، که تا به حال با کسی قرار نذاشته) (برای اولینبار هیجانزدهست
امروز کارت خوب بود
فکر میکنی من بامزهام؟
منم فکر میکنم تو بامزهای
واقعا؟ چرا؟- نمیدونم-
هیچ ایدهای ندارم که تو اون اتاق چخبره
مستقیم و واضح ازم بپرس، منم بهت یه جواب رک میدم
مینها چطوره؟
درسته
بیا بریم سر کارمون
شنیدم احساس معذب بودن میکرد
سلام
سلام
لباستو عوض کردی؟- آره-
مین چطور؟- اون خوابیده-
چخبره؟
اون بامزهست
کی؟ مین؟
بقیش رو تمیز میکنم
تو تقریبا همش رو تمیز کردی
کسی این لیوان رو خریده؟
آره
تو اینو خریدی، گوناوک؟
برای گوناوکه- گون اوک؟-
تو لیوان خودتو داری
این برای همهست
اگه خواستی میتونی استفادهش کنی
دیروز چطور برای عکسها ژست گرفتی؟
حالتهای صورتت رو تغییر دادی؟
مثل یه ربات خراب شده بودم
واقعا؟
آره، ولی سعی کردم تا جای ممکن طبیعی رفتار کنم
تو عکسها خوب بنظر میرسی، مگه نه؟
مثل همون عکسی که تو ساحل گرفتی
اونی که تو ازم گرفتی؟- آره-
یه عکس ازت میگیرم
آماده... یک، دو، سه
یکاری کردی که بدنم مثل جی یو بنظر بیاد
پاهام بلند بنظر میرسید
من تو عکس گرفتن کارم خوبه
مشخصه
یخورده برای مینها نگران بودم
میدونست که من راجع به مین
کنجکاوم
مطمئنم که میفهمه
،ولی اگه اینقدر به من جذب شده
فکر میکنم حس ناراحتی داشته باشه
اشکالی نداره اینجوری تیکهتیکه بشه؟
بنظر عجیب میاد، نه؟- میتونی همونجوری ولش کنی-
واقعا؟ زیادی هم زدمش؟
اون حالمو خوب کرد
گوشیم تو اتاقه
نیازی هست تابلوی اعلانات رو چک کنیم؟
این چیه؟
یه اعلامیه جدید هست
بیا عجله نکنیم
صبر کن یه دقیقه
واقعا؟
چی؟- این چیه؟-
باور نکردنیه
یک، میتونین با هم دربارش حرف بزنین) (ولی تصمیم نهایی با خودتونه
چیکار باید کنیم؟
خدای من- باورنکردنیه-
سوکهیون و من باید انتخاب کنیم
هنوز خوندنم تموم نشده
نمیتونم تمرکز کنم
آماده ام
واقعا نمیتونم تمرکز کنم
بقیه چی؟
بقیه میتونن آزادانه برن سر قرار
چیکار داری میکنی؟
بیرون هوا سرده
بیا اول بریم داخل
همزمان که پاستا درست میکنیم دربارش حرف بزنیم
...من اینو میخونم
و بعد میرم تو آشپزخونه- باشه-
نمیتونیم با یهنا دربارش صحبت کنیم، نه؟
فقط با دوستی که انتخابمون یکی بوده حرف میزنیم
تو و جی یو
یونگهیون و یه نا
میتونین بفهمین دوستتون چه حسی داره
...میتونی بخاطر دوستت
بیخیال قرارت بشی؟
میتونی؟
باید امروز از شر حلقه خلاص بشین
این یعنی باید با یونگهیون حرف بزنم، درسته؟
درسته. باید اول با یونگهیون صحبت کنی
باهاش حرف بزن
چیکار باید بکنم؟
این بیرحمانهست
خداروشکر. آدمهای بیشتری هستن که پاستا بخورن
نگران بودم بعد از درست کردن این همه، هیچکس نباشه
پاستا نخور، برو بیرون
میتونم فقط چون میخوام، برم بیرون؟
باید دربارش حرف بزنی
یونگهیون حتما تو اتاقشه
سلام
سلام
اینجا اومدیم که یه چیزی بخوریم
درسته
باید سریع با سوکهیون صحبت کنم
انجامش بده
باشه
سوک هیون
یه چند لحظه بهمون وقت بده
تایم بدی اومدم؟- نه-
من میرم اتاقت- میتونی اینجا حرف بزنی-
در رو ببندم؟- آره-
بستن در؟
انتظارشو نداشتم
من داشتم
واقعا؟- زیادی سریع شد-
...انتظارشو نداشتم تا اینکه
به اینجا رسیدیم
فکر میکردم تهوونگ و من یه نفر رو انتخاب کنیم
ولی در نهایت منو توئیم- آره-
منو تو تایپمون مثل همه
میدونم
صادقانه با کی بیشتر دوست داری بری بیرون؟
...راستش
یه نا؟
تصمیممو گرفتم- که اینطور-
،از چیزی که میخوام مطمئنم
اما یه چیزی مدام اذیتم میکنه
...گفتی که
،نتونستی بهش نشون بدی کی هستی
و شبیه یه ربات خراب بودی
این روزا استرس نداری؟
من؟
نگرانم که دوتامون یه نفرو دوست داریم
...ولی از این متنفرم
...که وقتی جلوی اونم
مغزم کار نمیکنه
...اگه من
بهش نشون بدم چجور آدمی هستم و اون بازم تو رو انتخاب میکنه
هیچ پشیمونی ای ندارم
اما حسرت میخورم چون نتونستم این کارو انجام بدم
...حس میکنم
پشیمونی های زیادی خواهی داشت
به خاطر همین نمیتونم تصمیم بگیرم
که به من شانس دیگه ای بدی؟
من فقط در نظرش میگیرم چون تویی
No comments yet. Be the first to leave one.