Pierwsze 200 wierszy.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
اما شخصیتها و وقایع سریال) (برای جذابیت بیشتر داستان، بازنگری شدهاند
کشور سورینام رو میشناسین؟
احتمالا نه
،یه کشور کوچیک توی آمریکای جنوبی ،دقیقا شمال برزیل
با جمعیتی بالغ بر 500 هزار نفر
یه کشور چند نژادی و چند زبانه که نصف زمینهاش جنگله
و بیشتر از نصف جمعیتش توی کار مبادلهی مواد مخدرن
یه آدم کرهای توی همچین جایی چیکار داره؟
داستانی که میخوام بهتون بگم دقیقا درباره همینه
شاید باورش سخت باشه ...اما همه چیزایی که میخوام بهتون بگم
چیزاییه که خودِ خودم تجربه کردم
احتمالا بعدا خیلیاتون درباره صحت حرفام شک کنین
اما قبل از قضاوت و نتیجهگیری، داستانمو بشنوین
::::::::: آيــــ(نارکوی مقدس)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
،توی سال 1968، سالی که به دنیا اومدم
پدرم داوطلب شد تا توی جنگ ویتنام شرکت کنه
پنج سال آزگار توی جنگلها جنگید
تا وقتی که آمریکاییها بالاخره عقبنشینی کردن و جنگ تموم شد
وقتی از جنگ برگشت میلنگید
،فردای روزی که برگشت خونه رفت تا دوباره کار کردن رو شروع کنه
،توی تنها عکسی که میتونم واضح صورتشو ببینم
یه تفنگ بزرگ دستشه
همش برام سوال بود توی اون کشور دورافتاده چه چیزایی رو از سر گذرونده
و برای چی به تفنگ به اون بزرگی نیاز داشت
اما به دلایلی، خیلی از پرسیدنش میترسیدم
سی سال طول کشید تا بالاخره بفهمم
توی راهنمایی، بعد از اینکه معلمم پیشنهاد داد جودو رو شروع کردم
بهخاطر اینکه اینجوری میتونستم برم مدرسه و غذای مجانی بخورم
محکم بهش بچسب
!روی پاهاش تمرکز کن
!اینم از این
چهارده سالم بود که تمرینای جودو رو شروع کردم
!کانگ اینگو
همون موقع بود که مادرم فوت کرد
وسط یه شب زمستونی، وقتی که داشت ماستها رو تحویل میداد غش کرد
بیشتر از سه ساعت طول کشید تا یه نفر پیداش کنه
خواهرها و برادرهای کوچیکترم و من، برای چیزی که به نظر میرسید تا ابد ادامه داره، گریه میکردیم
اما پدرم حتی یه قطره اشکم نریخت
همش سوجو و چارگوشماهی میخورد
و یه کلمه هم حرف نزد
آره، پدرم بیشتر از هر چیزی عاشق خوردن چارگوش ماهی بود
پدرم با تحویل سیمان سهتا بچههاش رو بزرگ کرد
شش سالِ تمام، روزانه بیشتر از 20 ساعت رانندگی میکرد
اما پدرم تا همینجا تونست تحمل کنه
اون موقع بود که فهمیدم چرا هیچوقت نتونست توی خاکسپاری مامان گریه کنه
...سنگینی قرضها و حقیقت زندگی
به تمام غم و اندوهی که داشت، غلبه میکرد
باید یه جوری پول درمیاوردم
به خاطر همینم طی روز توی کوه سویو به کوهنوردها مکگولی میفروختم
بفرمایید
و شبا توی بار کارائوکه کار میکردم
شبتون خوش قربان
فقط همینقد میتونی بخوری؟- هی بازم بخور-
اینجوری شد که خیلی چیزا که توی مدرسه بهمون یاد نمیدن رو یاد گرفتم
ممنون قربان
امیدوارم از ادامه شبتون لذت ببرین
،چون به ندرت خونه بودم خونهم بازار شام بود
!خونه رو تمیز کن احمق! ایش
فهمیدم دیگه نمیتونم تنهایی از پسش بربیام
پس به چندتا از دخترایی که میگفتن ازم خوششون میاد زنگ زدم
سلام، اینگوام، حالت چطوره؟
...آره، فقط زنگ زدم بپرسم
...خب
با من ازدواج میکنی؟
!نه، شوخی نمیکنم
قبل از اینکه زنگ بزنم، خیلی دربارهش فکر کردم
پول؟
خب میتونیم از حالا ذخیره کنیم
میدونی آدم بزرگا همیشه چی میگن ازدواج که کنی، پول خودش میاد سراغت
خونه؟
!بیخیال
وقتی پول جمع کردیم بعدش میتونیم خونه بخریم
این سوالا چیه دیگه؟
آپارتمان؟
هی، این دیگه زیادی نیست؟
!از تو آبی گرم نمیشه هرچی گفتم رو فراموش کن
همشون وقتی ازشون خواستگاری میکردم شوکه میشدن
اما بعدش یکیشون گفت بریم تو کارش و با همه وسایلش اسبابکشی کرد به خونهم
این دفعه من شوکه شدم
زنم زندگیم رو باثبات کرد
وقتی خواهرها و برادرها از دبیرستان فارغالتحصیل شدن، زندگی یهکم آسون شد
و وسط این وضع، بچههای خودم به دنیا اومدن
،اما با دوتا نونخور اضافه درآمد بخور نمیر کفاف نمیداد
یاد گرفتم چجوری ماشین تعمیر کنم
و جلوی پایگاه نظامی آمریکا توی دونگدوچون یه تعمیرگاه باز کردم
،به لطف یکی از کسایی که باهاش جودو تمرین میکردم
تونستم مواد غذایی رو هم به پایگاه تحویل بدم
و برای اینکه زنده بمونم، باید انگلیسی یاد میگرفتم
چطوری؟- مشتاق دیدار اینگو-
صورتت امروز زیبا و درخشانه
چون سیرهای من خونت رو تمیز میکنه
!خب این حرفا که چرت و پرته
ولی قبول دارم، نسبت به قیمتش سیرهات خیلی خوبن
پس ازم پیاز هم بخر
برای تو تخفیف هم میدم
بعدا بیا بار کارائوکه تا دربارهش صحبت کنیم
توی بار هم، تبدیل به مدیر شدم و از مشتریها کمیسیون گرفتم
آخرش خود بار رو خریدم
!واو- !وای-
و یه خونه هم اجاره کردم با اینکه مجبور بودم یه وام تپل بگیرم
کلاس چهارم، امتحانهای نهایی کرهای) (کانگ هیونگ جو، 100 از 100
بچهی اولم باهوش بود، دقیقا مثل خودم
باعث شد این همه سختی ارزششو داشته باشه
!بابا- هی-
میتونم فردا برم بار کارائوکهت؟
بار کارائوکهی بابا فقط برای سربازای آمریکاییه
پس برای اینکه بری داخل، باید شهروند آمریکا باشی
فکر کردم دیگه برای باقی عمرم زندگی به کاممه
ولی مطمئن نبودم چقدر دیگه میتونم با همین فرمون پیش برم
بار زندگی روی دوشهام سنگینی میکرد
هی، اینجا مال توئه؟
!اگه نمیخوای کار کنی، استعفا بده
!زنگ بزن بچهها بیان- !بهت نشون میدم-
پدر و مادرم هم اینجوری زندگی کردن
هیچوقت نبردنمون بیرون تا غذای خوب بخوریم
تمام کاری که میکردن این بود که ،سعی کنن هشتشون گروی نهشون نباشه
تا وقتی که بالاخره مردن
ولی فایدهی زندگی کردن فقط برای زنده موندن چیه؟
میدونستم نباید بذارم زندگی بچههام مثل من بشه
یه چیزی باید تغییر میکرد
بذار ببینم
!اینگو
آیگو
از سفر دور دنیا برگشتم بعد حتی ازم استقبالم نمیکنی؟
!این عوضیو ببینا
،فکر کردی رفتی ماهی بفروشی !نه اینکه خمیر سویا بزنی به موهات
چجوری دستگیر نشدی؟
آیگو، تو چی میدونی آخه؟ !خودتو حبس کردی توی این جزیرهی کوچیک
!این مدل موها الان توی شینجوکو مده بابا
هی، این برات زنت و بچههاته
وای، فکر کنم بتونم با این پارچهها !چندتا دستمال واسه گردگیری درست کنم
پارچه گلگلی آخه؟
خیلی بیسلیقهای
فقط ببرش خونه برای زنت دیوونهش میشه
بیا شونههامو ماساژ بده دارم از درد میمیرم
وایسا ببینم
این ننهبزرگ کیه دیگه؟- چی؟-
!یواشتر سر جدت
!ننهبزرگ، توروخدا از بدن اونگ سو برو بیرون- !آی! لعنتی-
!خواهش میکنم از بدنش برو بیرون
خوشت میاد کرهخر؟
اینم از غذاتون، نوش جون- ممنون-
میخواین سوپتون رو گرم کنم؟- خوشمزهست-
کلاس نهم که بودم، پدرم فوت کرد و اوضاع برامون سخت شد
بهخاطر همین نرفتم دبیرستان، میدونی دیگه؟
!نتونستی بری چون نمرههات تو در و دیوار بود
!راستشو بگو بچه جون
بگذریم، بههرحال نرفتم دبیرستان و شروع کردم به یاد گرفتن قایقسواری
بعد از اینکه بیست سال دهن خودمو ،با کار کردن روی اون قایقها صاف کردم
هنوزم به سختی پول بزرگ کردن بچههامو درمیارم تو هم وضعت همینه، مگه نه؟
من و تو برای اینکه پول دربیاریم، همه کاری کردیم
زندگی همه همینه فقط واسه من و تو نیست که
یادته وقتی بیخیال جودو شدی، چی بهم گفتی؟
حس میکردی باید یه کاری کنی وگرنه زندگیت منجلاب میشه، درسته؟
،اما بعد از این همه کار کردن الان چی واسه عرضه داری؟
حداقل یه آپارتمان اجاره کردم نکبت
احمق اونجا که مال تو نیست، مال بانکه
حتی بهسختی میتونی قرضاتو بدی
،هی، اگه بازم اینجوری زندگی کنیم آخر و عاقبتمون خوش نمیشه
اینقد باید کار کنیم تا آخرش زمینگیر بشیم و بیفتیم بمیریم
از این حرفای قلمبه سلمبهت بوهای خوبی به مشامم نمیرسه
چی میخوای بگی؟
،این چارگوش ماهی که میخوریم
میدونی 99 درصدش از شیلی میاد؟
قبل از اینکه بفروشنش روش لیبل "داخلی" میزنن
و اصلا هم ارزون نیستن
شنیدم این روزا حتی واردات شیلی هم برای خرید خیلی گرونه
یهویی چیکار داری به ماهی؟ برو سر اصل مطلب
...حرفم اینه که
اگه مجانی این چارگوش ماهیها رو وارد کنی ،و توی کره بفروشی
تهش چی میشه؟
هی، اگه واقعا اینقد خوشمزه بودن تا الان شونصد نفر دیگه توی این کار بودن
!مثل این میمونه که بشینی پولاتو چاپ کنی
اما آخه کی بهت ماهی مجانی میده؟ حتما زده به سرت
یه کشوری هست که توش هیشکی چارگوش ماهی نمیخوره و همشو میندازن دور
و من تنها کسیم که دربارهش میدونه
تا حالا اسم "سورینام" رو شنیدی؟
سورینام؟ سورینام دیگه چیه؟ کشوری چیزیه؟
دیدی؟ هیشکی هیچی دربارهش نمیدونه
من 20 ساله دارم زندگیمو روی قایقها میگذرونم
و امسال برای اولین بار رفتم اونجا
اینو ببین
این کشور کوچیک، شمال برزیله
کل جمعیتش 500 هزار نفره
و خط ساحلیش تا خرخره پر چارگوش ماهیه
...اما کاشف به عمل اومد که اونا فکر میکنن
چارگوش ماهیها عجیب به نظر میان و بوی بدی میدن
بهخاطر همین میندازنشون دور
،از رئیس ماهیگیرای اونجا پرسیدم همین یارو پیری که دندون نداره
!گفت اونا رو در ازای چند پنی میفروشه
پس اگه بتونی این چارگوش ماهیها رو ،وارد کره کنی و اینجا بفروشی
به نظرت چه اتفاقی میفته؟
حرفات راسته؟
حتما خودت باید به چشم خودت ببینی؟
پس خودت میتونی باهام بیای سورینام
نه، فکر کردن بهش هیچ فایدهای نداره
تازه آمریکا هم نه، سورینام! خدایی؟
من حتی نمیدونستم همچین کشوری وجود داره
!خب نکتهش همینه
No comments yet. Be the first to leave one.