Pierwsze 162 wierszy.
گربه
زود باش زود باش!
میدونی این کارت کمکم نمیکنه؟ همش هی میگی زود باش
گربه چکمه پوش هر لحظه ممکنه برسه.
من شنیدم که نفس بچه ی خوابیده رو دزدیده.
این ...اصلا ربطی نداره به وضعیت الان ما.
نفستو دزدیده؟
به خاطر سن لورنزو!
- چی؟ - قدرت خیاری,فعال شد.
میسوزونه!آی!
- آه!وای! - میدونستی که ...
توی دست انسان 10میلیون نقطه ی دردناکه
فکر نکنم درست باشه.
تمیرینتون توی این مدت خیلی خوب بوده بچه ها.
شما از پس این دزدا بر اومدید با کاری تحسین برانگیز.
و برای شما دوتا.....باید واقعا شرم آور باشه.
آه!به مامانم نگو.
زندان شهرتون توی مشروب فروشیه؟
میتونیم نوشیدنی سفارش بدیم؟
قطعا نه!
پیسسس!
ایول!
من خیلی به شما ها افتخار میکنم بچه ها.
شما ها واقعا عالی اید
تو واقعا به بچه ها خوب درس دادی گربه.
بله.وینا نقطه های دردناک رو خیلی زود یادگرفت...این منو نگران میکنه.
واقعا,پاجونا
در آوردن در آمد اینجا سخته.خانم.
به آب دادن ادامه بدید بچه ها.
و یادتون باشه گیاهان و درختان و کلا چیزهایی که رشد میکنن.
به خونه ی شما خوشحالی وسرزندگی عطا میکنه.
اوه!
بچه خیارشوری.تو نمیتونی گیاهان رو با آب خیار آب بدی.
- نابودشون میکنه. - اینکه هنوز منو نکشته.
پیس!دلسانیا.
درخت جونم,میدونستم میتونی حرف بزنی.
- نه این بالا رو نگاه کن. - هوم؟واو!
- ویی!هو!اوه! - ساکت!
میخوام بچه هارو سورپرایز کنم با یه حقه جالب.
که برای بچه ها خیلی عالیه.
وقتی که بچه بودم خانومی که یتیم خونه رو اداره میکرد.
- که مارو مثل آب نبات بادام میکرد. - آب نبات بادام؟
ببین .شکلات یک مرد.
ناز.ولی اگه لازم باشه استخون میشکنه.
- آه! - من برای بچه ها آب نبات بادام درست میکنم.
بهترین آب نبات بادامی که دنیا به خودش دیده.
ولی.گربه, تو نمیتونی آشپزی کنی.
چی؟هیچ کاری نیست که نتونم انجامش بدم.
دیروز نون تست درست کردی و دستگاهشو سوزوندی.
نونش بی کیفیت بود.
مهارت آشپزی من ستودنیه!
اوه,باشه میتونی از آشپزخانه یتیم خونه استفاده کنی.
- ولی ما شکر تموم کردیم. - شکر رو میرم پیدا میکنم.
تو فقط بچه ها رو از آشپزخونه دور نگه دار تا من کارم تموم شه.
من رفتم.
خب,باشه.
پاجونا میتونم قرض بگیرم...
اون باید بیرون میرفت یه مدتی.
- میتونیم کمکت کنیم؟ - چی مینوشید؟
آه!یه چیزی که پاجونا پیشنهاد داد.خیلی خوبه.
بهش میگه: میلک شیک.
باید بستنی رو مذاشت روی اون قسمت های گاویش تا درستشون کنه.
به نظر خیلی ناراحت کننده میاد.
من فقط یه کم شکر میخوام.
مطمئنم که ناراحت نمیشه اگه اینو بردارم.
و لطفا از بودن در زندان لذت نبرید.
وای!بهم حس مغز یخ زده داد.
این خیلی بهتره.
چرا نمیتونیم بریم داخل؟
ما منتظر یه سورپرایزیم.
اینم از این!
شرینی بادامی برای همه!
این شما رو آماده میکنه تا دانش آموزای خوبی باشید.
تو به بچه ها شیرینی دادی؟اوه!
اینهمه شکر باعث میشه اونا فعال شن,جنب و جوش کنن.پپرن بالا.
و خوشحال؟
من معمولا چیزی جز خیارشور نمیخورم ولی این عالیهههههههه!
هوم.خانم شما الکی نگرانید.
به شما اطمینان میدم که یه ذره شکر هیچ تاثیری نداره.
اونها همینطوری خونسرد و آروم میمونن...
واو!
کالری.خیلی شادی آوره.
گربه؟فکر نکنم این شکر عادی باشه.
تو اینو به بچه ها دادی؟
فکر میکردم شکر!نوشته شکر!
نوشته. اس.یو.جی.ای.ار
ویژه فیلتر نشده پایه زمین های اریما
همه اینو میدونن.
- هیچکس اینو نمیدونه - اوه...
- پایه اریما چیه؟ - میشه شاخ برگه گیاهان نادر دارویی.
تو باید فقط یه دونشو برای انرژِی بخوری.
یک بار در سال.حداکثر
The amount these children had...
اونها قراره انرژی بیشترو بیشتر بگیرن تا زمانی که...
بازیابی شن؟
بترکن.
گربه چکمه پوشششش!
چی کار کردی؟
من بچه ها رو مسموم کردم.
- باید یه پادزهر باشه.باید باشه. - هست.
شن داخل ساعت شنی اورفیون.
ولی محافظت میشه توسط ابولهول
درباره ی اون موجود چیزایی شنیدم.
نصف گربه نصف پرنده.
و من باور دارم که زنه.
من خوب مخ زنارو میزنم.
هیچکس تا به حال نتونسته ازش رد شه تا برسه با ساعت شنی
- و سفر برای رسیدن به ابولهول... - منم افسانه رو شنیدم.
سفر خیلی خطرناکیه.
ولی...اینجا بمونید.
مراقب بچه
قبل از اینکه خیلی دیر بشه.
همونطور که کتاب میگه: همه آرمش و سکوت رو دوست دارن.
اگه استراحتت کمه باید امتحانش کنی.
خب میریم که امروز کارهای آرامش بخش و آروم انجام بدیم.
میدونستی که من کلماتی رو که از دهنم بیرون میاد رو خودم میسازم.
یه-یه-یه-یه!
فکر کنم شادی آور باشه تا با مکعب بازی کنیم؟
میجنگیم برای بولوونیا!
میجنگیم برای ردیستن!
آره!یه!یه!یه!
بازی با مکعب شادی آور نیست.
خب.بابیکا. گذشتن از قلمرو ابولهول مثل گذشتن از صحرا درد.
به سمت جنگل اسرار. و پادشاهی تاریکی.
راست میگی دوست من قرار خیلی مضخرف باشه.
صحرای درد
برای صدمین بار یادم رفت که با خودم آب بیارم.
جنگل اسرار.
- ما درختای سخنگو ترسناکیم. - اسرار آمیز
پادشاهی تاریک.
مراقب باش!آی سرم!
فکر کنم رو یه حلزون .وایستادی
مرگ اور! تعظیم کن در برابر قدرت های من!
من برای ساعت شنی ایریقیون اومدم.
مثلا من نمیدونم که تو اینجایی! خسته کنندست!
من...چی؟
من این کارو برای هزار سال که میکنم.
من اومدم برای ساعت شنی ایریفیون
چیز دیگه ای اینجا دیدی؟
برای چی اومدی اینجا؟ من از قبل میدونستم برای ساعت شنی اومدی.
بدترین شغل دنیاست. کی اهمیت میده؟
من که به کسی کمک نمیکنم.
پس میتونم ساعت شنی رو ببرم؟
خدای من! تو احمقی؟
معلومه که نمیتونی ببریش.
فکر کنم بهت گفتم که ازش مراقبت میکنم برای هزار سال.
مطمئنن نمیدمش به یه گربه با پاشنه های بلند.
من فقط میخواستم...
فکر میکنی اینها خیلی بلندن؟
کسی که این ساعت شنی رو میخواد باید معما رو جواب بده.
پس چالش من یه معماست؟
خب,من توی معما عالیم.
مغز من مثل یه دستگاهی که یه چک محکم میزنه توی صورت معما.
مثل یه ببر که به طعمه گوشت خودش بدون نگرانی حمله میکنه.
باشه. باحال بود.
در هر حال پنج تا معما بهت میگم.
اگر هر پنج تاشو اشتباه بگی میخورمت قانون اینه.
حالا...
معمای اول.
چه کسی که چهار تا پا داره توی صبح؟دوتا توی ظهر
و سه تا پا موقع غروب؟
زرد!
No comments yet. Be the first to leave one.