Pierwsze 116 wierszy.
فصل ششم - قسمت اول «ناشناخته»
حقیقت درمورد خودت همواره پذیرفتنش مشکل است
نبرد در رینگو ویلا
نیروهای جمهوری در نبردی سخت گیر افتادهاند
به همراه تعداد عظیمی از درویدهای ناوگان پایگاه
که تمام سیاره را تصرف کردهاند
آناکین اسکایواکر دلیرانه افرادش را در این نبرد هدایت میکند
نبردی که مدت زیادی دوام داشتهاست
در حالی که هیچ کدام از طرفین پیروزیی بدست نیاوردهاند
با همراهی خواهران دوقلو تیپلی و تیپلار استاد جدای
جمهوری اکنون ناگزیر است، یورشی ترتیب بدهد
تا بن بست را بشکند
حمله رو به جلو
سمت چپـمو بپا
فایوز! مواظب باش
ممنون، برادر یکی طلبت
تو بیشتر از اینا بهم بدهکاری
جبهه رو محدود کنید
سپرها آماده
چشم، قربان
زیادی خوشحال نباشید این جنگ هنوز تموم نشده
استاد اسکایواکر ما باید بریم به مقر فرماندهی
ادمیرال ترنچ درخواست نیروی کمکی کرده
ما باید این پایگاه رو قبل از رسیدن اونا تصرف کنیم
وقت نقشه شماره دو هست ما اینجا قرار داریم
تیپلار تو افرادت رو به سمت پایین این راهرو میبری
تیپلی، تو از این راه حرکت میکنی
اونها محبور میشن نیروهاشون رو تقسیم کنند تا با ما مواجه بشن
و وقتی این کار رو کردن، من و رکس از وسط بهشون حمله میکنیم
اگه درست زمانبندی کنیم، همه درست در یک زمان به این محل میرسیم
و دروید ها نمیفهمند از کجا خوردن
،اگه میخواهیم عجله کنیم باید پشتیبانی داشته باشیم
افراد من شدیدا تحلیل رفتن
فایوز، تو و تاپ ده تا از بهرین افرادت رو بردار
و از استاد تیپلار پشتیبانی کنید- چشم، قربان-
هی، تو حالت خوبه؟- آره-
من..فقط- بیخیال بابا. این یه نبرد ساده است-
ما این عملیاتـو میلیونها بار انجام دادیم تو تمرینات
آره، میدونم
من فقط...حس میکنم خودم نیستم
منظورت چیه؟
دنبال من بیاید- جدای-
تاپ، تو چت شده؟
هیچی من خوبم
زود باش، برادر نمیخوایم از بقیه عقب بیوفتیم
خطوط دفاعی رو تقویت کن باید همینجا نگهشون داریم
عقب نشینی نکنید به جلو حمله کنید
تاپ، الان وقت خشک شدن نیست خودتو جمع و جور کن
ما تقریبا رسیدیم به تهش
جدای
سربازای خوب از فرمان اطاعت میکنند
هی، تاپ- سمت راستت-
تاپ، نه
خواهر
حالتتون رو حفظ کنید
نابود کنندها
برتریـمون رو از دست دادیم عقب نشینی کنید
فایوز، نمیدونم اینجا چخبره
اما از حالا تو مراقب تاپ هستی
بفرستینش به مقر من جواب میخوام
جدای نیروهاشو عقب برده
با کنت دوکو سریعا تماس بگیر
من چیزی دارم که اون قطعا بهش علاقمند میشه
کنت دوکو، نیروهای جمهوری کاملا عقبنشینی کردن
اما بخاطر این تماس نگرفتی، درسته؟
نه، کنت در حقیقت جمهوری
داشت درویدهای منـرو به مرز نابودی میکشوند
که یکدفعه برگشتند و عقب نشینی کردند
بنظر میرسه در نقطه اوج درگیری
یک کلون بر علیه جدای ژنرالـش شده
و اون رو به قتل رسونده
از قصد؟
من این رو با چشمهای خودم دیدم
من درباره کلون ها زیاد مطالعه کردم و در نبرد های زیادی علیهـشون جنگیدم
این اتفاق خلاف تمام چیزهایی هست که من شاهدش بودم
در رفتارشون بعنوان سرباز
پس اونا یک خیانتکار در بینـشون دارند
کم اتفاق افتاده، اما همیچین چیزهایی قبلا گزارششده در گذشته
خیانتکار نه، اینطور بنظر میرسید این یکی تفاوت داره
خب، ادمیرال؟
انگار بنظر میرسید کلون نمیتونست جلوی خودش رو بگیره
انگار از خود بیخود شده بود
ممنون، ادمیرال من اینو تحت نظر میگیرم
چرا؟ چرا اون باید همچین کاری کنه؟
منم میخوام همینو بفهمم
حالـش چطوره، رکس؟
مطمئن نیستم، ژنرال انگار یهو قاطی کرد
تاپ، صدامو میشنوی؟- بله، کاپتان-
چه اتفاقی افتاد؟- منظورتون چیه؟-
اصلا میدونی چه کاری کردی؟
سربازای خوب از دستور اطاعت میکنند
سربازای خوب از دستور اطاعت میکنند
سربازای خوب از دستور اطاعت میکنند
سربازای خوب از دستور اطاعت میکنند
سربازای خوب از دستور اطاعت میکنند
سربازای خوب از دستور اطاعت میکنند
سربازای خوب از دستور اطاعت میکنند
از چی داره حرف میزنه؟- نمیدونم-
سربازای خوب از دستور اطاعت میکنند
سربازای خوب از دستور اطاعت میکنند
سربازای خوب از دستور اطاعت میکنند
سربازای خوب از دستور اطاعت میکنند
سربازای خوب از دستور اطاعت میکنند
سربازای خوب از دستور اطاعت میکنند
جدای رو بکش
باید اونو بفرستیم به پایگاه پزشکی
قبل از اینکه به بقیه صدمه بزنه
ارباب من، گزارشی دریافت کردم که باعث شد به یک نتیجه گیری برسم
ما ممکنه با عواقب خطرناکی روبرو شدهباشیم
درباره یکی از سرمایهـهامون
سرمایه؟
بله، قربان
یک کلون سرباز جدای ژنرالـش رو به قتل رسونده
و تو فکر میکنی این نشاندهنده برنامه ریزی ماست؟
بله، ارباب من اما مطمئن نیستم
باید مطمئن بشیم این اتفاق مفقودالاثر باقیمیمونه
No comments yet. Be the first to leave one.