Pierwsze 200 wierszy.
... هیس
چیزی نیست، عزیزم
چیزی نیست
فقط یه کابوس بود
بیدار بودم
اونم اونجا بود
اونقدر جیغ کشید که گوشهام درد گرفت
شاید تئو باهات شوخی کرده - نه -
تئو نبود - باشه
... اون
... مثل
یه "زن گردن کج" بود
خب این یکی جدید ـه
الان رفته، درسته؟
آره
... اگه برگشت
میای پیش ما، باشه؟
آره، ما هم فراریش میدیم
قول؟
فقط امشب
دلت واسه داداشت تنگ نمیشه؟
ترجیح میدم همینجا بخوابم
اینطوری اون برمیگرده
باشه، پس فقط امشبو اینجا بخواب
یکم پیشش میمونم - باشه -
شب بخیر
خانومهای جوان - شب بخیر -
هی، میشه پتو رو بیاری؟ - چرا نشه -
ممنون
حالت بهتر شده؟
بهم بگو چی تو گردنبند ـت ـه
خودت میدونی چی توشه
آره
معلومه
هردوتون میدونین
نه؟
منم میتونم یه روز مثل این گردنبند رو داشته باشم؟
میتونی امشب نگهش داری
،و وقتی بزرگتر شدی اینو میدم به تو
دقیقاً همین رو؟
دقیقاً اینو میدم
وقتی بزرگتر شدی
باشه؟
نه، نه، نه، نه
خشکم میزنه
نمیتونم حرف بزنم
یا دست و پام رو تکون بدم
معمولاً وحشت میکنم و به نفس نفس میافتم
حس میکنم قلبم داره از سینهام میزنه بیرون
... خب
آخرین بار چقدر طول کشید؟
تا بتونی تکون بخورِی؟
شاید یک یا دو دقیقه
اما بعضی وقتا انگار چندین ساعت طول کشیده
... گفتی که اولین بار کی اتفاق افتاد
وقتی شش سالم بود
در جریان این اتفاق چیزی میبینی؟
چی مثلاً؟
مردم بعضی وقتا میگن که چیزی دیدن
میدونم همشون باید خیلی عجیب به نظر بیان
نه اصلاً
اختلالِ خواب راستش رایجتر از اون چیزیه که فکرشو میکنی
اما کاملاً بیخطره
که گفتنش واسه متخصصهای خواب راحته، نه؟
... خب
دنبال درمانش نرفتی یا در موردش مطالعهای نکردی؟
نه
... تو گوگل سرچ کردم، و
تعجب کردم که راهی هست تا درمان بشه
باشه
،خب در طول شب ... تو
از حالات مختلف خواب میگذری
در عمیقترین حالت، مغزت اساساً ... عضلات رو از کار میندازه تا
تا نذاره خارج از خواب کاری انجام بدی
بعضی آدما زودتر از این حالت بیرون میان
مغزت قبل از اینکه خودش رو آماده کنه، بیدار میشه
فقط یه دقیقه طول میکشه تا عضلاتت به خودشون بیایین
... راجعبه چیزایی که بعضی وقتا میبینم
... خندهداره، چیزایی که مردم
مردم بعضی وقتا میگن، سایهها
حیوونا
بستگان از دنیا رفته
هذیون گفتن در واقع بخاطر ترَک خوردن
... مرز بین رویا و بیداری
رایج ـه
خب ممکنه رویاهات تموم بشن
"کمی سرریز"
اون چیه؟
... خب
... الان چی
دکتر ونس؟
من که دکتر نیستم
فقط متخصص خواب ـم
خب ... پس، الان چی
آقای استاد خواب؟
مُـــ ... متخصص - متخصص -
آره
فقط ... آرتور صدام کن
خب الان چی، آرتور؟
،خب اولش واسه یه آزمایش خواب مینویسمت
،تا ازت نوار مغزی بگیریم ضربان قلبت، و نفس کشیدنت هنگام خواب
بعدش از اون اطلاعات برای توسعهی یهجور نقشهی فرار استفاده میکنیم
نقشهی فرار؟
یه سری اقدامات تا بتونی در طول این مراحل یادآوریشون کنی
که بهت کمک کنه از دستشون خلاص شی
،روند کار رو متوقف نمیکنه اما میتونه از دست این وحشت ها خلاصت کنه
خوبی؟
... آره، من
،آخرین دکتری که پیشش رفتم ... پزشک عمومی ـم
متخصص نبود
فقط بهم گفت قبل از خواب تلویزیون نبینم
... خــ
خوشحالم حرفم رو گوش کردی
قهوه میخوری؟
... آره
... تو
ازم پرسیدی قهوه میخورم یا نه؟
... واسه
بخش تاریخچهی سلامتی تو پروندت ـه
متاسفم
نه، نباش - نه، واقعاً اشتباه برداشت کردم -
میخواستم تا آخر وقت ویزیتت صبر کنم تا واسه قهوه دعوتت کنم
... اما حرفشو پیش کشیدی
آره - باشه -
تا حالا تو کل زندگیت یه پیشنهاد بهتر داشتی؟
یه پیشنهاد بینقص؟
!ده
!نه
!هشت
!هفت
!شیش! پنج
!چهار! سه
!دو! یک
!سال نو مبارک
!بله
هی
تو این مدت این اتفاق واست نیوفتاده بود که
هی
درکش کردی
نقشه رو یادت بیار
خیلیخب؟
نفست رو کنترل کن
حالا دستت رو مشت کن
میرم چراغ رو روشن کنم
باشه؟ همینجا
بفرما
دستت رو مشت کن
خوبه
آره؟ خودشه
موفق شدی
نگاهش کن، الانه که بفهمه - باشه -
دیگه خیلی داره طول میکشه
نه، الانه که پنی دوزاریش بیفته
ایناهاش
ده دقیقه تقریباً ده دقیقه طول میکشه
ده دقیقه و سی سال
هی، هنوز خونه رو نگرفتین؟ - هفتهی بعد -
آرتو تا ژوئن کارش رو تو دانشگاه کالیفرنیا شروع نمیکنه
پس ما حسابی وقت داریم تا با شماها بگردیم
عالیه - آره -
لوک میگه شاید اونم از اونجا بره
تا غرب باهات میاد، نه؟
آره این یه ارتباطیه که فقط دوقلوها دارنش
منم زیاد امیدوار نمیشم ... منظورم اینهکه
کی میدونه اونم تو این وضعیت قرار میگیره یا نه؟
امیدوارم قرار بگیره
ای کاش امروز اونم اینجا بود
عاشق لسآنجلس میشی
نه بابا؟ - آره -
میتونی تو یه روز بری ورزش و موج سواری
چرا؟ - نمیدونم -
نمیدونم چرا میخوای اون کار رو بکنی اما میتونی
دیگه هیچوقت مجبور نمیشی برفهارو از رو شیشه پاک کنی
خیلی خوبه
خیلی خوبه
بهترینه
به چی داری نگاه میکنی؟
هیچی
هیشکی
زیادی شامپاین خوردم شاید
لیاقتش رو داری، نلی
ممنون
منظورم اینهکه، النور ونس
آره
،مجبورم بهش عادت کنم اما ازش خوشم میاد
عالیه
خیلی وقته ندیدمت اینطوری بشی
... عزیزم
هی
هیسس
آروم باش
میرم چراغ رو روشن کنم
!نه
نه
!آرتور
مُرده بود
آرتور مُرده بود و اونم برگشته بود
چند وقت بود؟
از آخرین باری که دیدیش، چند وقت میگذره؟
تقریباً دو سال
No comments yet. Be the first to leave one.