Pierwsze 200 wierszy.
...آنچه در " کلاس مرگبار " گذشت
از بز فاصله بگیر و دستات رو ببر بالا
فقط داشتم عشق می ورزیدم
مراسم رقص لگسی
به سنت باستانی ـه
تو به اینجا تعلق نداری
به اون مراسم رقص بیای پشیمون میشی
به کمیته لگسی خوش اومدی، عسلم
میس رَت جدید و بهبود یافته سال ۱۹۸۷
حق داری عصبانی باشی بیا به حساب شون برسیم
!بیا بخورش
!مراقب باش
آره، فیلم تجارت پر مخاطره رو اخیرا دیدم
پر از آدمای سخت گیر
زمانی در رم
نه، اون فیلم افتضاحه
نمیتونم درک کنم که یه بچه پولدار سعی میکنه
این حقیقت رو که تخم مرغ های تزئینی مادرش رو شکونده پنهان کنه
اولش، با یه دختر هفت خط دوست میشه
که با پورشه بابائه تصادف میکنه
و باید برام مهم باشه که فاحشه خونه اون موفق میشه یا نه؟
آره، اون سکانس ربکا د مورنی
که توی متروئه لعنتی خیلی جذابه
و با اون قسمت از فیلم من راست میکنم
در مورد ساختار حرف نمیزنم
در مورد ارتباطات عمومی حرف میزنم
!اگه...فقط گوش میدادی
!لعنت به تو، مامان
صددرصد جوابش منفیه
داداش
صورتت بگای سگ رفته
کلاس مرگبار
لعنتی
تدی، اونجا دووم بیار، رفیق
دارم میام
چیکو
چهل و هشت ساعت دیگه میبینمت، عزیزم
دستت رو بکش، مَرد
ویکتور کار اشتباهی نکرده
!هی
!من ستون این جامعه ام
یوکیو هستم
دانش آموزان در کتابخونه بدون محافظ خواهند بود
جریان چیه؟
محکومیت طولانی مدت
برای اصلاح رفتار طراحی شده
حبس
تو چکار کردی؟
یه قلپ میزنی؟
استاد لین
با کمال احترام، حتما اشتباهی پیش اومده
...چون من کاری
آره
باشه
اما اگه من بخاطر دعوا تنبیه میشم
ویلی چی؟ ویلی نباید تنبیه بشه؟
تنها کاری که ویکتور کرد این بود که دختره وحشی رو دعوت به رقص کرد
من فقط به یک نازی مشت زدم ...از روی غریزه، دختری تازه
شما مرتکب گناه بزرگی شدید
گیر افتادین
آموزش و پرورش اسپارتی
که پسرای بد اخلاق و ترشروی یونانی رو
به جنگجوهای بزرگی در جهان تبدیل میکرد
...سه پایه فکری اساسی داشت
انطباق، نظم
و تعهد به اسپارت بالاتر از خواسته های فردی باشه
میخوای دستت رو داشته باشی؟
شما غریزه بی ارزش تون رو انتخاب کردید
رقابت
شما آخر هفته تون رو
...در این اتاق زندانی میشید
و به چیزی که باعث ناامیدی من شد فکر میکنید
ما با این ایده های تخیلی که
چیزی که ما بهش فکر میکنیم بقیه قبولش میکنن زندگی میکنیم
پشت نقاب هامون پنهان میشیم کارمون رو ارتقا می بخشیم
وقتی مردم میخندن
ما یاد میگیریم و کاری که اونا رو سرگرم میکنه رو تکرار میکنیم
...وقتی اونا بهمون احترام میذارن
وقتی که بهشون اعتبار میدیم احساس امنیت میکنیم
ولی با گذشت زمان اون فردی که در حال آموزش اجتماعی بود
...تبدیل به فردی میشه که ناشناخته اس
گم شده
عمل ما تبدیل به واقعیت میشه
و واقعیت تبدیل به باقی مانده ای از
شخص ضعیفی که قبلا بودیم میشه
قبل از اینکه یاد بگیریم چطور تطبیق پیدا کنیم
هی ویک، ساعت چنده؟
خنده دار بود، پسرک همجنسگرا
سواچ ـه
به سبک آمریکایی
هوشمندانه اس
اگه اون دوتای دیگه بشکنه این رو داری
لعنت به لین و تروجان تخمیش
وقتیکه به چیزی که میخواستم توی اینجا رسیدم
یه چاقو میکنم توی کونش
حالا شروع به حرف زدن میکنه
چهل و پنج دقیقه بعد از رفتنش
من باید با تو درگیر بشم، آرگویلو
اون حرکت ناگهانی تخمی تو ما رو به این وضعیت دچار کرد
فکر میکنی اون حرکت ناگهانی از فِلش سریعتر بود؟
نه، ولی میتونست سوپرمن رو شکست بده
هی ببین، من نمیخوام
با افراد تو درگیر بشم
فکر میکنی من اومدم تا باهات لاس بزنم؟
من و چیکو آنچنان رابطه دوستانه ای نداریم
هیچکس با چیکو رابطه دوستانه ای نداره
...فکر کردم شما دوتا - من به پاسپورت نیاز دارم -
مگه این تخصص کارتل نیست؟
اونا نباید بدونن
...اونا نباید باشه صبرکن ببینم
من نمیخوام درگیر دعوای عاشقانه بشم
چیکو به مدت روز توی حبس افتاده
من این شانس رو دارم تا از پیشش برم
یعنی تا این حد قضیه جدیه؟
فقط این کارو بخاطر من انجام بده
خواهش میکنم
چیزی که من میگم اینکه اتفاق هایی که برای تو افتاده
مشخص میکنه که تو کی هستی
من کسی هستم که خودم انتخاب میکنم
پس، بزرگ شدن بد توسط والدین تد باندی
باعث شده اون حرکات دخترونه داشته باشه؟
بابای باندی، همچنین پدربزرگش
چه مشکلی ممکنه پیش بیاد؟
لعنتی، هیچکس انگشت توی کونم نکرده
من به همون اندازه شدیدا مرگبارم
خب با اون منطق
من سه انگشت ویکتور رو مرگبار تر کردم
اون داره دروغ میگه
فقط "شولفا" از من خارج میشه
هر مشکلی که درون ما وجود داره
از روزی که متولد شدیم همراهمونه
مردم همینی ان که هستن
صبرکن، "شولفا" چیه؟
چند وقت اینجا میمونی؟
تا وقتی اوضاع رو درست کنم، کیموسابی
باید زنگ میزدی مواد غذایی کافی نخریدم
شیره فاسد شده
شیر نیست مایونزه
چی؟ - اونا تموم کرده بودن -
سوپرمارکت شیر تموم کرده بود؟
اون دوباره باخت ـه، مگه نه؟
خوشت نمیاد، مدرسه خصوصی
مجبور نیستی بخوریش
...من پیشنهاد میدم یه آزمایش کنیم
شامل گذشته در مرحله شامپانزه ها
و خودمون رو در عشق آزادانه رها کنیم
کارهای احمقانه کنیم
و احساسات تخیلی شیرین روح رو بنوشیم
حداقل بیاین تظاهر کنیم که از همدیگه خوشمون میاد
شهر شکنجه، ایالات متحده
دو بسته چیپس برای دو روز
این شکنجه اس
مونوسدیم گلوتامات داخل اون
برای کشتن یک کرگدن کافیه
مونوسدیم گلوتامات
بازم غذا میارن، درسته؟
یک جعبه برای هر بار حبس
خوشبختانه یکی از ابر قدرت هام داره از گرسنگی تلف میشه
بقیه شون چی؟
دست شون رو روی شکمت میمالن تا سیر بشن؟
میدونین، اگه تمایل به غذای آماده و بی ارزش دارین
میتونیم وارد خزانه والهالا بشیم
...اونجا یک محفظه هست
...به این بزرگی
پر از خوراکی های دیابت آور مثل شکلات
در میان کالاهای دیگر باشکوه قاچاقی
مغز تو الان تحت تاثیر مواده
اتاق مصادره کالا غیر قابل نفوذه، مَرد
مثل شلوار سایا
...یکبار قبلا
انجام شده
لاپای دختر مورد علاقه لین
توسط یه گروه توقیفی کوشا باز شده
دزد ها نمادشون رو روی پشت بوم ثبت کردن
"درب طلایی در طبقه مخفی"
شرط میبندم شمشیرم اونجاست
تو دیوونه ای
اوه خدایا، این خیلی واضحه
چی؟
تو میخوای ازدواج کنی و بچه دار بشی
...و همه روز بری سراغ لباسشویی و
یا تو وصل به منی
و من وظیفه دارم تو رو زنده نگه دارم
که یعنی هرکاری کنی به من برمیگرده
انگار وصل شدن به یک چیز بزرگ و احمقانه اس
که داره توی باتلاق فرو میره
برای همین این وضعیت فعلی ماست
پس اون انسان یک پلیس ـه
یا اون یک ربات پلیس ـه؟
نصف از این نصف از اون
کدوم بخش اون، بخش رباتی اش هست؟
نه، مَرد
اون یک آدم در لباس بزرگ فلزی ـه
اون یه لباس نیست
اونا بدنش رو با سایبرنتیک عوض کردن
بخش رباتی اون مغزش رو زنده نگه میداره
این فیلم گیج کننده ای
خب اگه لین ببینه من مواد میزنم
...یا لخت به سمت محله چینی ها میرم
هردو کارمون تمومه
No comments yet. Be the first to leave one.