Pierwsze 197 wierszy.
« ...آنچه گذشت »
دنبال یه آدمیام که کار با اسحلهاش
خوب باشه و یه ریگی هم به کفشش نباشه
از پسش بر میای؟
اگه بر نمیومدم که الآن با
این لباسهای شیک و پیک اینجا نبودم
خب، پس بیا رسمیاش کنیم
بیلی کرو. تحت تعقیب به جرم
سرقت از کالسکه
خب، تو این مسئله میتونم کمکتون کنم، معاون ریوز
بیلی کرو تویی؟
میدونم پولی که از اون کالسکه دزدیدن رو کجا قایم کردن
شاید بهتر باشه یه سر و گوشی آب بدیم، بس
نه
ازت خواهش نکردم
و حالا میخوای منو بزنی؟
نه
ولی اونا میزنن
مرسی، معاون
وقتی از اینجا خلاص شدم چطور میتونم مأمور قانون بشم؟
راجعبه اون بیلی کرو...
ذاتاً آدم بدی نیست
فقط بلاتکلیفـه
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
« دو هفته بعد »
« ترجمه و زیرنویس از امیر فرحناک و علی محمدخانی » .:: AliMK_Sub & FarahSub ::.
دنبال دردسر نیستم، خانم
ولی قیافهات بدجور شبیه دردسرسازهاست
عجب گلدون گل کریسمس قشنگی داری
قشنگتر از این به عمرم ندیدم
شرط میبندم به جرم قتل تحت تعقیبی
نه، خانم. همچین جرم سنگینی ندارم
فقط میفروشم
چی میفروشی؟
ویسکی - خب، فروش ویسکی که گناه نیست -
خدا میدونه خود من روزی سهبار مینوشم
این طرفا زیاد آدم مهربون پیدا نمیشه
همچین مشتاق دیدن آدمای مهربونم نیستم
خودمم دیگه مثل قدیم مهربون نیستم
مراقب بودن که خجالت نداره
و میبینم که تنهایی خیلی خوب از پس خودتون برمیاید
،آن که بر بینوا شفقت کند به خداوند قرض میدهد
و او پاداش کارش را به تمامی خواهد داد
از مشیت الهی هم خبر داری؟
انجیل هم میخونی؟
سواد ندارم
هیچوقت خوندن و نوشتن یاد نگرفتم ولی همهاش رو از حفظم
اون پسرتـه؟
بیشتر میخوره بچۀ شیطون باشه
ولی خدا میدونه تلاش خودم رو کردم
هنوزم نمیتونم در قلبم رو به روش ببندم
حتی وقتایی که قلبم رو میشکنـه
تو راه اومدن یه رودخونهای رو دیدم
اون پایین
- خوکهای وحشی بیشتر زمین رو کَندن - هوم...
سر راه خوک وحشیای ندیدم
هوم. چون خیلی مکارن
یکم شبیه اون سرخپوستها
سرخپوستی ندیدی، آقای جو گمبل؟
نه، خانم
اینم از اثبات حرفم
برو به این رودخونه که گفتی و یه سطل آب برام بیار
اونوقت شاید یه غذای درست و حسابی درست کنم بخوریم
خیلی ممنون میشم
تو کدوم خری هستی؟
گفتم تو کدوم خری هستی؟
این بَلبَشو رو تمومش کنید
بهتون گفتم که، اسمش جوزفـه
.جو گمبل انجیل میخونه و
امروز از همۀ شما بیشتر تو کارای خونه کمکم کرده
پس بهتره زود...
اسلحهای که به کمرش بسته رو بندازه بره
دوباره حرفم رو تکرار نمیکنم
اولین نفری نیستی که
امروز روم اسحله میکشی - میخوای شرط ببندیم آخرین نفرم یا نه؟ -
یالا - یالا، جو -
!شام
و بعد دیدیم که
اصلاً هم یه قاطر کوچولو نبوده
اون پسر مکزیکیـه بوده، هیدالگو
لعنت بهت، دَرِل
مثل این دخترا توی مهمونیها زر زر میکنی
سرم رو با این جیغجیغهات درد آوردی
تو این خونه حرفای زشت نزنید
...میخوای بهت نشون بدم
میخوای بهت نشون بدم سردرد واقعی
یعنی چی، ها؟
تو کیر و خایه داشتی و ما خبر نداشتیم؟
مهمون داریم ها
درست رفتار کنید
نه. نه. نه
ببین چیکار کردی، وایلز
ببین چه گندی زدی. آه
پسرای احمق من رو ببر به تختشون، باشه، جو؟
این دعواهاشون تا همین الآنشم باعث شده که
یه گوشم رو از دست بدم و حدود ۱۰۰ شبی بیخوابی بکشم
متعجبم چطور هنوز دماغش سر جاشـه
برو استراحت کن. من ترتیبشون رو میدم
هی
بس کن - هی -
هی
چه غلطا؟
آه، بیخیال
ممنون، گروه کُر
مایۀ افتخاره که ،آقای ادوین جونز رو بهتون معرفی کنم
یک برادر و آیندهنگر که
با امیدهایی برای آیندۀ ما راه درازی رو تا اینجا اومده
ممنون، کشیش بروم
خیلی خوشحالم من رو امروز به اینجا دعوت کردید
آمین - آمین -
خیلی حس خوبی داره که
جلوی همچین خانوادههای خوبی ایستادم
منو یادِ خانوادۀ خودم تو شیکاگو میندازه
سلست، زن عزیزم
و بچههای کوچولوم هنری و هلن
میدونید، راه سختی رو رفتم که
باعث شده اینقدر ازشون دور بشم
سپاس پروردگار
ولی راهی که هر قدمش ارزشش رو داشت
من کشیش نیستم ولی حرفای خوبی میزنم
خدا رو سپاس - آمین. خیلیخب -
یه وعده
،ولی اول ازتون میپرسم
کی اینجا صاحب زمینشـه؟
خجالت نکشید بابا
از داشتههاتون لذت ببرید
،خدا میخواد که تو همهچیز پیشرفت کنید
همینطور که روحتون پیشرفت میکنه
بله، همینطوره
این وعدۀ من به شماست
آمین - جایی که همه پیشرفت کنیم -
جایی که دیگه مجبور نباشیم از سفیدپوستها قرض بگیریم یا بهشون التماس کنیم
نه، جناب - جایی که فقط خدا -
صاحب آسمون بالا سرمون باشه
آمین
و همه صاحب زمین زیر پامون باشیم
بله، جناب! بله، جناب
دوست عزیزم بهتون نشون میده در مورد چی صحبت میکنم
،و اگه کشیش بروم مخالفتی نداشته باشن
،ازمه هم بشقاب رو دستبهدست میکنه
از اونجایی که حتی درختهای بهشت هم از دونههای کوچیکی جوانه زدن
مامان، میتونم با دلسیا برم رودخونه؟
زود برگرد
ولی خانم جوان، این لباست اصلاً مناسب کلیسا نیست
اوه، خدایا
حالا واسه خودمون کسی نشدیم؟
ازمه، لطفاً دوستت رو دعوت کن به دیدنمون بیاد
البته اگه این بچههاش امون بدن
مامانت اگه مُچت رو بگیره کُتکت میزنه
احتمالاً جفتمون رو شلاق میزنه
و بعدشم بهت شلیک میکنه
خیلی وقت نداریم
دلیسا رازنگهدارِ خوبی نیست
سعی کردم یکی از اون شعرهایی که همیشه در موردشون صحبت میکنی بنویسم
خدایی؟
یه شعر کامل؟ - خیلی سخت نبود -
چطور تو را دوست دارم؟»
.بُگذار راههایش را بشمارم
تو راه به اعماق، پهنا و ارتفاعی
که روحم لمس خواهد کرد دوست میدارم،
هرگاه که از دیده رَوم.»
تو اینو ننوشتی، آرتور مِیبری
،شعر مال الیزابت برت براونینگـه یک بانوی خوب انگلیسی
خب میتونستم من نوشته باشمش اگه
اون زودتر این کارو نکرده بود
هوم
بههرحال عشق یعنی همین دیگه
یهچیزی که برای اولین بار حس خیلی خوب و بینقصی به آدم میده
فقط... مُدام تکرار میشه
تکرار میشه
و تکرار میشه
دستاشون رو محکم ببند
کلاهم رو خراب کردی، معاون
دیگه لازمت نمیشه
سپیدهدم حرکت میکنیم
خوبه که آشپزیت بهتر از شرطبندیتـه، تِیت
گفتم بس بدون اینکه یه خط روشون افتاده باشه اونا رو برمیگردونـه
خب، حدأقل خطهای کمی روشون افتاده
و حدأقل گلوله نخوردن بس خیلی به این افتخار میکنه
حدأقلش میتونن برن دادگاه
حدأقلش همینجوری ناپدید نمیشن
وقتی آقای ساندَون ریشسفید رو ببینی...
دیگه زنده نمیمونی تا طلوع خورشید رو ببینی
کافیـه
هوم
آقای ساندَون ریشسفید
طرف بردهگیر بوده
از این سهتا خواهر کنگویی که تو قُل و زنجیر با خودش آورد
چندتا بچه آورد
مرتیکۀ مریض، همهشون رو
خب؟
همهشون رو پُخته و خورده
میگن هنوز هم توی تاریکی ول میچرخه
دنبال بردههای تازه میگرده
بعضیها میگن داره یه مزرعه با پوست و استخون میسازه
یه کلیساس تاریک و وحشتناک
پر از موسیقی جهنمی
No comments yet. Be the first to leave one.