The Orville

The Orville

Pobierz napisy Farsi Persian

Sezon 3

Informacje o wydaniu

The Orville S03E05 1080p HULU WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Orville S03E05 720p HULU WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Orville S03E05 1080p DSNP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
The Orville S03E05 720p DSNP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
The Orville S03E05 1080p WEB H264-CAKES
The Orville S03E05 720p WEB H264-CAKES
The Orville S03E05 WEBRip x264-ION10
Komentarz od thetrueali
🌕 Sub by: thetrueali 🌕 Telegram: @thetrueali

Tagi

web
720p
720
webrip
x264
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
Opublikowano: 2022-07-02
Pobrania: 41
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

‫اسکن تالار پنجم رو تموم کردن، قربان

‫درخواست اجازه برای شروع دارم

‫هنوز چیزی پیدا نکردید. نه؟

‫حتی یه نقاشی هم نه. فقط کلی دیوار خالیه

‫چارلی داره همه‌شو ‫نقشه‌برداری می‌کنه ولی...

‫گنجینه‌ی دفن‌شده اگه بود ‫خیلی باحال‌تر میشد

‫همینطوره

‫خب بهشون بگو می‌تونن به حرکت ادامه بدن

‫حتماً

‫- چیکار می‌کنی؟ ‫- ها؟

‫اخیراً می‌بینم که هرجا میری ‫اون صفحه‌ی داده‌ها دستته

‫داری رمان می‌نویسی؟

‫نه

‫واسه آنایاست

‫آنایا؟

‫یه مدته براش نامه می‌نویسم

‫به کریل؟ چطوری می‌تونی نامه‌هاتو بفرستی؟

‫خب واقعاً که ارسالشون نمی‌کنم

‫فقط با خودم گفتم...

‫یه روز اگه دوباره دیدمش، شاید ‫بخواد اینا رو بخونه

‫از اونجایی که الان توی زندگیش نیستم...

‫می‌تونه به گذشته برگرده و حس کنه ‫که من اونجا بودم

‫می‌دونی...

‫بعد از این همه سال، هنوزم می‌تونی ‫منو شگفت‌زده کنی

‫فرمانده!

‫یه چیزی پیدا کردیم

‫همه‌ی اینا رو نقشه‌نگاری کردی دیگه؟ ‫متنفرم از اینکه گم بشم

‫فقط رد خرده نون رو دنبال کنید، ‫مشکلی براتون پیش نمیاد قربان

‫ستوان، چی داری؟

‫فرمانده، یه تالار بزرگ ‫پشت این دیوار پیدا کردیم

‫بر اساس نشانه‌های نقشه‌نگاری ‫انسین برک از تالارهایی...

‫که تا اینجا کشف کردیم...

‫احتمالش هست که محفظه‌ی دفن اصلی رو ‫پیدا کرده باشیم

‫می‌تونیم بریم داخل؟

‫معابد همبلیسایت معروفن به تله‌های مخفی

‫بر اساس اسکن‌هامون، ‫این دیوار دستکاری شده که...

‫هرکی که سعی کنه بازش کنه رو بکشه

‫خب پس چطوری واردش بشیم؟

‫توصیه می‌کنم همه برید عقب بچسبید به دیوار

‫الان خطری برای ورود وجود نداره

‫یه چیزی روی سرته

‫زدیم تو خال

‫اسکن پایان یافت. داده‌ها رو برای ‫آنالیز کربنی بارگذاری می‌کنم

‫دریافت شد

‫اینا مال چه زمانی‌ان؟

‫قدیمی‌ترین اشیاء مربوط به ‫هفتاد هزار سال قبل هستن

‫خدای من. کِی منقرض شدن؟

‫امپراطوری همبلیسایت حدود ‫50 هزار سال پیش سقوط می‌کنه

‫یه جورایی شبیه مصریان باستان بودن...

‫که پادشاهانشون رو با کلی ابزار و ‫جواهرات و چیزایی دفن می‌کردن...

‫که می‌تونستن توی ‫زندگی پس از مرگ استفاده کنن

‫از شانس ما

‫پسر. گفتی واسه سرگرمی روی باستان‌شناسی ‫مطالعه داری. به نظر متخصص میای

‫چیزای جالبی‌ان

‫من هیچ کاری رو نصفه و نیمه ‫انجام نمیدم، ستوان

‫مشخصه. این چیه؟

‫بهش میگن جیکتال

‫یه تیغ برای اصلاح صورته

‫توی اون دنیا هم باید اصلاح کنیم؟ ‫چه مزخرف

‫خب همه‌ی اینا بدون انکار حیرت‌آوره...

‫ولی من یه شیفت 12 ساعته رو ‫دارم به پایان می‌رسونم...

‫پس اگه مشکلی ندارید، من دیگه میرم

‫مشکلی نیست. صبح می‌بینیمت

‫متقابلاً شلیک کنید

‫قربان، کیلان‌ها اسکنرهای ‫هدف‌گیر جلویی‌مون رو از کار انداختن

‫از آرایش مکان‌یابی برق رو انتقال بدید

‫تمام موشک‌ها رو شلیک کنید

‫مانوور فرار. فضاپیما رو به راست بچرخونید

‫کیلان‌ها جلومون هستن

‫واگراسازها از کار افتادن

‫برق رو از بخش پشتیبانی حیات ‫انتقال بدید

‫پایان شبیه‌سازی

‫بیا داخل

‫- فرمانده ‫- توپا

‫مزاحم شدم

‫نه. بیشتر از زمان مجاز ‫اینجا موندم. عذر می‌خوام

‫اشکالی نداره. چیز مهمی نیست

‫داشتی برنامه‌ی فرماندهی رو ‫اجرا می‌کردی؟

‫بله. اجازه ندارم؟

‫نه بابا، اشکالی نداره. هیچ محدودیتی نیست

‫فقط معمولاً کسی رو به سن تو ‫نمی‌بینم که ازش استفاده کنه

‫هنوز مونده تا توی پیچیدگی‌هاش ‫به استادی برسم

‫خب راحت نیست. اصل ماجرا همینه

‫چقدر پیش رفتی؟

‫کلیان‌ها هر دفعه هفت دقیقه بعد از شروع جنگ ‫فضاپیمام رو نابود می‌کنن

‫باورت بشه یا نه، این زمان ‫واسه مبتدی‌ها خیلی زیاده

‫فقط واسه تفریح این کارو می‌کنی؟

‫تو این فکر بودم...

‫که وقتی به قدر کافی بزرگ شدم...

‫فرمانده، دوست دارم توی آزمون ورودی ‫یونیون پوینت شرکت کنم

‫جدی؟

‫توپا، عالیه

‫به بورتوس گفتی؟

‫بله. با این کار موافق بود

‫اما در مورد سختی‌های کار بهم هشدار داد

‫قطعاً کار خیلی دشواریه...

‫ولی اینکه خودتو اینطوری به چالش می‌کشی...

‫نشون میده که ذوق خوبی داری

‫اگه بابت این قضیه جدی هستی ‫و می‌خوای زودتر از شروع کنی...

‫خوشحال میشم یه مقدار راهنماییت کنم

‫خیلی لطف دارید، فرمانده

‫چطوره چند روز توی هفته‌ی آتی پیدا کنیم...

‫و مادامی که همه موافق باشن، ‫می‌تونی دنبالم بیای

‫یه درکی پیدا کنی از اینکه خدمت چطوریه

‫خیلی ممنون میشم

‫خیلی‌خب، قرارشو می‌ذاریم

‫ممنون، فرمانده

‫ترجمه: ‫thetrueali

‫Telegram: @Thetrueali

‫بیا داخل

‫توپا. زود اومدی

‫عذر می‌خوام، فرمانده

‫نه، عذرخواهی نکن. اشکالی نداره. ‫می‌تونیم زودتر شروع کنیم

‫یالا. بریم

‫اولین کاری که توی برنامه‌ست، ‫گردش روزانه‌ست

‫یه مقدار می‌تونه خسته‌کننده باشه...

‫ولی سفینه‌ای به این بزرگی، ‫بخش‌های در گردش زیادی داره

‫یکی باید مطمئن بشه که ‫تمام بخش‌های سفینه...

‫در هماهنگی با هم کار می‌کنن

‫این شامل درخواست توزیع برق، ‫آخرین وضعیت...

‫و از همه مهم‌تر، روحیه‌ی جمعی هستش

‫اونا دوست دارن بدونن ‫که بهشون توجه می‌کنی

‫صبح بخیر، فرمانده

‫صبح بخیر، ستوان

‫در ضمن، گونه‌های مختلف زیادی ‫توی یه فضاپیما دارن کار می‌کنن...

‫هر از گاهی درگیری فرهنگی ‫اجتناب‌ناپذیره

‫و همه‌ی این دردسرها ‫می‌افته به گردن افسر اول

‫خیلی‌خب، ممنون

‫فرمانده. ممنون که اومدید

‫- مشکلی نیست، بیگینز. چی شده؟ ‫- اون

‫آها، آره

‫من تا حالا با یه افسر بلکاری ‫کار نکردم...

‫ولی فرمانده کیالی گفته بود آماده باشیم

‫خب ما اولین کسانی نیستیم که باید حلش کنیم

‫باهاش صحبت کردی؟

‫اصرار داره که حق طبیعیشه

‫سلام. ستوان بولوبار؟

‫انسین بولوبار هستم، قربان

‫انسین. صحیح

‫بدون درجه‌ی روی شونه‌ات یادم نبود

‫که در واقع موضوع خوبی برای بحثه

‫باید ازت بخوام که یونیفرم تنت کنی

‫بر اساس مذهب بلکاری، لباس پوشیدن ‫در روز اول ماه...

‫توهین به کار حضرت پروردگاره

‫اینو به ستوان بیگینز توضیح دادم

‫آره، شنیدم

‫انسین، حتماً می‌دونی که پوشیدن یونیفرم...

‫یه پیش‌نیاز اساسی ‫برای خدمت توی ناوگان هستش

‫ستوان آنک توی بخش مهندسی چی؟

‫اون که یونیفرم تنش نمی‌کنه

‫آنک اندازه‌ی نصف یه شاتل فضاییه

‫باید یه چادر بکشیم سرش

‫اتحادیه باید به تمام ‫رسوم فرهنگی احترام بذاره

‫درسته، ولی این قضیه دوطرفه‌ست

‫ببین، نمی‌خوام به مذهبتون بی‌احترامی کنم

‫ولی شاید یه نقطه‌ی معقول...

‫بین مذهب تو و قوانین اتحادیه باشه...

‫که دو طرف راضی بشن

‫توصیه‌ی شما چیه؟

‫یه شلوار بپوش و ختم ماجرا

‫بسیارخب، فرمانده

‫جناب فرمانده، صبح بخیر

‫- سلام، یافیت ‫- فرمانده، خوشحالم که اینجایی

‫به اجازه برای تخصیص 15 درصد ‫برق بیشتر لازم داریم...

‫که امروز بعد از ظهر فیلترهای نوترونی ‫توی ماتریس دایسونیوم رو پاک کنیم

‫مشکلی نیست

‫در ضمن امیدوارم مشکلی نداشته باشه...

‫توپا چند روزی دنبال من میاد

‫یه پیش‌آماده‌سازی برای ‫آزمون ورودی یونیون پوینت

‫عه، جدی؟

‫وای، توپا. خیلی باحاله

‫می‌خوای وارد چه بخشی بشی؟

‫فکر می‌کنم دوست داشته باشم ‫کاری رو بکنم که فرمانده گریسون انجام میده

‫بهش نگفتم چقدر واسه این کار ‫باید مست کنه

‫خوب گفتی، فرمانده

‫ببین، خواستم بدونی که همیشه ‫از اومدنت به اینجا لذت می‌بریم

‫ممنون، یافیت

‫فقط محض یادگیری خودت، ‫به این میگن خایه‌مالی

‫خایه‌مالی

‫توی آزمون ورودی هم میاد؟

‫نه، نمیاد

‫می‌دونم که خیلی از اینا ‫کسل‌کننده به نظر میاد

‫ولی توی خدمت اتحادیه، همونقدر ‫کارای معمولی پر مشغله داره...

‫که ماجراجویی داره

‫نه، خسته‌کننده نیست

‫می‌خوام همه‌چیو یاد بگیرم

‫آره، الان اینو میگی...

‫اگه میشه بپرسم، فرمانده...

‫شما چرا تصمیم گرفتید به ناوگان بپیوندید؟

‫همیشه یکی بودم که با عهده‌دار شدن مسئولیت ‫مشکلی نداشت...

‫معمولاً من بودم که داوطلب می‌شدم ‫توی یه اردو مراقب بچه‌های کوچیک‌تر باشم...

‫یا کاپیتان تیم فوتبال باشم

‫و از لذت کمک کردن به دیگران...

‫در موفقیت در کارشون خوشم می‌اومد

‫می‌دونستم که جایگاه فرماندهی ناوگان...

‫به معنی پیشروی طولانی و کُند توی سیستمه

‫ولی می‌دونستم که ارزششو داره

‫تو چی؟ واسه چی می‌خوای به ناوگان ‫ملحق بشی؟

‫از وقتی بچه بودم...

More Farsi Persian subtitles for The Orville

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left