Pierwsze 17 wierszy.
همهمون اون روز رو بهخاطر داریم
...برای بعضیها
دردِش هرگز از بین نمیره
،وقتی بچه بودم همیشه میخواستم مثل بابام بشم
اگه همین اتفاق هم بیفته چی؟
اگه مثل بابام بشم اونم وقتی حتی نمیشناسمش چی؟
!باید بیشتر از اینها تلاش کنم میتونم جون خیلیها رو نجات بدم
من رو دوباره بفرست اون بیرون
مارک مثل بقیۀ ویلترومایتها نیست
آدم خوبیـه
امشب شام بریم بیرون؟
«برو دنیا رو نجات بده، «شکستناپذیر
تو زیادی واسه من خوبی
تو کی هستی؟
!من «شیپاسمیت»ام
تعداد بینهایتی از ابعاد مختلف وجود داره و
با این قابلیت زاده شدم که به همهشون دسترسی داشته باشم
No comments yet. Be the first to leave one.