Lanterns

Lanterns

Pobierz napisy Farsi/persian

Sezon 1

Informacje o wydaniu

Lanterns - 01x01 - Pilot CAKES 1080p persian
Komentarz od shine021
فانوس‌ها

Tagi

webdl
amazon_prime_video_synced
official_release
hbo_max_synced
Opublikowano: 2026-08-17
Pobrania: 9
Dla niesłyszących: No
FPS: 23.976

Podgląd napisów Farsi/persian

Pierwsze 200 wierszy.

زيرنويس از مهدي shine021

امروز، مصاحبه‌ای اختصاصی با برنامهٔ «۶۰ دقیقه» داریم.

ده سال پیش، هیچ‌کس روی زمین نمی‌دونست

که از قبل تحت محافظت بودیم

محافظتِ کسی که خودش رو «فانوس سبز» می‌دونه.

تا این‌که بدون هیچ اخطاری، خودش رو به دنیا معرفی کرد،

و با جلوگیریِ نمایشی از برخورد یک شهاب‌سنگ، آبشار ویکتوریا رو نجات داد.

البته فقط یه ذره از هویتش رو فاش کرد.

حالا اولین گفت‌وگوی رودررو با یک ابرقهرمان رو براتون پخش می‌کنیم.

استرس داری؟

من استرس نمی‌گیرم.

ـ لازمهٔ این کاره. ـ معلومه.

هیجان‌زده‌ام.

پس کی هستی؟

من هال جردن هستم.

ـ لعنتی، مارکوس! ـ کار دستمون می‌ده.

حواست به پنجره باشه.

خب، چی می‌خوای دنیا درباره‌ات بدونه؟

من بازنشستهٔ نیروی هوایی‌ام. قبلاً خلبان آزمایشی بودم.

و تهِ وجودم...

یه آدم معمولی‌ام،

مثل خودت.

البته تو اولین فانوس سبز روی زمین هم هستی.

اونم هست.

از خیلی جهات، هال جردن برای نقشی که قرار بود بازی کنه به دنیا اومده بود.

پدرش یک خلبان آزمایشیِ نشان‌دار بود

که وقتی هال هشت سالش بود در یک حادثه کشته شد.

هال هم راه پدرش رو ادامه داد...

لعنتی، رسید!

داگ. بجنب جان، تلویزیون رو خاموش کن.

من تنها کسی‌ام که اینجام، ولی هرکدوممون مثل یک گشت عمل می‌کنیم.

هرکس مراقب

ـ از بخشی از کهکشان هست. ـ خاموشش کن!

و چطور برای این نقش انتخاب شدی؟

ـ آزمونی هم دادی؟ ـ جان!

ـ بجنب، تلویزیون رو خاموش کن! ـ فقط یه سؤال دیگه.

ما رو می‌کشه.

'می‌ترسی؟'

'نه.'

این.

بزرگ‌ترین ترس هر بچه‌ای از دست دادن یکی از والدینشه.

وقتی این اتفاق می‌افته...

دیگه چیزی برای ترسیدن باقی نمی‌مونه.

استوارت ـ تفنگداران دریایی آمریکا

اسمش رو بهم نمی‌گی؟

یه چیزی مثل هال.

هال؟

بله، قربان.

همین حالا برو بیرون.

می‌ترسی؟

نه، قربان.

بریم یه همبرگر بخوریم.

لعنتی.

دیر کردم.

بله، قربان.

نمی‌خوای چیزی بگی؟

- واقعاً عصبانی نیستی؟ - نه، قربان.

من بودم حسابی عصبانی می‌شدم.

دو هفته غیبم زد.

نه توضیحی، نه هیچی. بعدشم مست و پاتیل و دیر رسیدم.

یکم عصبانی نیستی؟

نه، قربان.

یکم ناراحت نیستی؟

نه، قربان.

چرا این «قربان» هر لحظه بیشتر شبیه «گمشو» به نظر میاد؟

نمی‌دونم... قربان.

حتماً می‌خوای بدونی کجا بودم.

اسم فارون ۴ به گوشت خورده؟

دارم دوره می‌بینم. هنوز از سیاره خارج نشدیم.

آره، درسته.

یه سیارهٔ مزخرفه که در آستانهٔ جنگ داخلی بود.

خلاصه،

خماری‌م واسه اینه که رفتم توافق صلح رو جشن بگیرم.

چطور به این نتیجه رسیدی؟

یه کم دیپلماسی و کتک‌کاری. خودت می‌دونی دیگه.

نمی‌دونم، قربان. سؤال همینه.

که تا ابد وقت داری.

با کمال احترام،

ما چند وقته درگیریم؟ دو ماه؟

تازه هنوز حلقه رو هم دستم نکردم.

جواهرات رو فراموش کن، جونیور. وقتی اون انتخابت کنه ازش استفاده می‌کنی.

فکر می‌کردم نگهبان‌ها منو انتخاب کرده بودن.

رؤسای آبی می‌تونن اون یکی رو برات پیدا کنن،

ولی تو فقط یه معلم جایگزینی، جونیور.

فعلاً فقط کلاست رو درس بده تا حلقه تصمیم بگیره.

بیا. می‌خوای ازش استفاده کنی؟

امتحانه؟

حدود پنج کیلومتری اینجا یه تاکوفروشی هست.

اونجا می‌بینمت.

چراغ‌قوه‌ها

- الو. - بابا، اون سعی کرد منو بکشه.

داشتیم می‌رفتیم پرواز تمرینی، بعد اون...

جردن می‌خواست لعنتی منو بکشه.

اون نمی‌تونه تو رو بکشه. فقط می‌خواد متزلزلت کنه.

من متزلزل نشدم.

پس داشت امتحانت می‌کرد.

اونا می‌تونن قشقرق به پا کنن، ما نمی‌تونیم.

پس یه نفس عمیق بکش و اشک‌هات رو قورت بده.

باید خونسرد بمونی. می‌تونی از پسش بربیای، پسرم؟

بله، قربان. با کمک شما.

آفرین. تو اینو می‌خوای، مگه نه؟

معلومه که می‌خوام.

فقط ادامه بده، کار مال خودته.

باشه، می‌تونی ولش کنی.

لعنتی.

مُردم؟

- چی؟ - حلقه‌م دست توئه.

شوخیه؟

هی، کاری کردم ازم ناراحت بشی؟ اگه کردم، معذرت می‌خوام.

تو، هال جوردن، داری عذرخواهی می‌کنی؟

درسته.

فکر کنم سرم ضربه خورده.

یه لحظه صبر کن.

بیایم از اول شروع کنیم.

چرا حلقه‌م دست توئه؟

من جان استیوارت، شاگردتم.

ما توی این بخش اصلاً شاگرد نداریم.

حالا داری.

چه سالیه؟

سال ۲۰۱۶.

وای خدای من...

به نظرت چه خبره؟

من نسخهٔ پشتیبانِ هوشیاری هالم، با آگاهیِ حلقه.

اومدم یه پیغام بهت بدم.

- پس تو هالی؟ - نه. آره. تقریباً.

مثل اینه که خودت رو روی فضای ابری ذخیره کنی.

بعد، توی دنیای واقعی، هر وقت لازم باشه، ما...

فانوس‌ها باید هر هفته نسخهٔ پشتیبان تهیه کنن،

که اگه اتفاقی برامون افتاد،

باید اینو بهت یاد می‌دادم.

فکر می‌کردم آموزشت داده‌م.

منم همین فکر رو می‌کردم.

آخرین نسخهٔ پشتیبان کی بود؟

معلومه، ده سال پیش.

گوش کن، باید خودم رو پیدا کنم. کجام؟

پنج کیلومتر اون‌طرف‌تره و داره تاکو می‌خوره.

عالیه، ما رو ببر اونجا.

هنوز نمی‌تونم...

من پرواز کردن رو بهت یاد دادم، مگه نه؟

این‌طوریه.

بگو چی می‌خوای تا بهت بگم.

بهت اعتماد دارم؟

می‌دونی، ما...

با هم کنار میایم؟

خیلی خوب.

راش‌ویل، نبراسکا؛ بارندگی.

- همینه؟ - خودم می‌فهمم چیه.

- هی، فانوس سبزه! - واقعاً خودشه؟

- باورکردنی نیست! - ممنون.

من سلفی می‌خوام!

- تا حالا ندیدمش. - بپرس.

بذار نفس بکشه.

- فرش قرمز که نیست، بابا. - هیچ‌کس باورش نمی‌کنه.

همین الان غذاتون رو میارم، آقای جردن.

- خیلی ممنون. - مرسی.

- مرسی. - بریم.

ببین! من باهاش آشنا شدم.

من... فقط آرزو می‌کنم دخترم می‌تونست...

حتماً. بیا اینجا.

همین.

آماده‌ست.

- مرسی. - باعث افتخاره.

دلش برای یونیفرمش تنگ شده.

من همچین چیزی نگفتم.

به مادرت بگو من اینو فقط برای مناسبت‌های خاص می‌پوشم.

ممکن بود بمیرم.

از حالا دارم آموزشت می‌دم.

چطوری خودت رو نجات دادی؟ با حلقه چه کار کردی؟

ضربه‌گیر حباب‌دار.

- تو نابغه‌ای. - آره.

دسر مهمون ماست.

خیلی ممنون.

می‌تونم بدونم چرا؟ برای مناسبت‌های خاص؟

مثل وقتیه که جوونی و می‌خوای خودت رو ثابت کنی،

برای همین کراوات می‌زنی تا جدی‌ات بگیرن.

بعد که بزرگ‌تر و عاقل‌تر می‌شی...

می‌فهمی این کراوات اصلاً به درد نمی‌خوره.

خوبه.

حقیقت داره.

خوبه.

حلقه‌م رو بده.

به خودت پیام دادی.

- این‌طوری؟ - حلقه رو می‌گم.

پشتیبان وجدانت.

- ده سال پیش باحال‌تر بودی. - چی گفتم؟

'در راش‌ویل، نبراسکا باران می‌بارد.'

حساب رو بده.

حروم‌زاده.

شرکت اجاره خودرو انصراف داد

ببخشید، نمی‌تونم رد بشم.

تیم ۲۰۱۶

واقعاً؟ انگار کل شهر اونجاست.

بابا، یه کم کمک می‌کنی؟

جان استوارت. من همکار هال جردنم.

فکر می‌کردم فقط یه فانوس سبز دارم.

- دارم آموزش می‌بینم. - هوم.

یعنی دستیارشه؟

می‌گی اینجا کی مسئوله؟

سلام، رئیس.

یکی دیگه هم اینجاست.

More Farsi/persian subtitles for Lanterns

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left