Pierwsze 166 wierszy.
در سرزمين افسانه ،و روزگار جادو
سرنوشت امپراتوري بزرگ بر دوش .پسر جواني گذاشته شد
.اسمش....مرلين
|بهرام م.ي| Call Me 'BMY691'
نجات يافته ها رو برسي كنين
به نظر سه تا از مهاجما به طرف شمال فرار كردن
يالا
فكر ميكني بايد بريم دنبالشون؟
مثل دخترا رفتار ميكني
عاليجناب,چندتا مرد ديگه ميخواي تو اين جستُجو از دست بدين؟
هر قدر كه لازم باشِ
لازم مثل يه دوست باهات صحبت كنم.من وقتي براي دوستان ندارم
اونوقت به عنوان دكترت باهات صحبت ميكنم
اين ديونگيه
اون الان بيشتر از يه ساله كه گم شده
كي ميخواي بس كني؟
وقتي مورگانا پيداش شد
تو مشكلي داري؟
آره,تمومِ روز روي اسب بودم
نشيمن گاه كوچلوت زخمي شده؟
آره.به بزرگيِ ماله تو نيست
ميدوني,بيشتر بهت مياد روسري سرت كني
شايد من روسري لازم باشم,ولي حداقلش سرم پُرِ كاه نيست
همچين كلمه اي وجود نداره.يه اصطلاحه
چي!؟
لازم بيشتر با مردم در ارتباط باشي.براي توصيفِ كلهِ كاهي
در دو جمله؟ آره
شاهزاده آرتور
با من
ما پالام-پلوچ بازي نميكنيم مرلين
كله كاهي
مورگانا
لازمِ استراحت كني
من باهاش ميمونم
وقتي بيدار شد خبرم كن گوينر
حالش چطوره؟ بهتر ميشه
مشكلي نداره؟
نه از لحاظ جسمي
ميتونم ببينمش؟
بهتر تا فردا صبر كنيد؟
بله.البته
گايوس؟
متشكرم
باهاش حرف زدي؟ اون خوابِ
چيزي درمورد من گفت؟ هنوز هيچي
قصدشُ داره
اون از رازت خبر داره مرلين؟
ميدونه جادو بلدي؟
نه,نميدونه.هيچكس نميدونِ
...خوبه.چون اگه اودر پي ببره
اون ميدونه من ميخواستم مصمومش كنم ميدوندتش.تو چاره اي نداشتي
كملوت داشت سقوط ميكرد.مورگانا منبع جادو بود
يا بايد مسموش ميكردي يا امپراطوري سقوط مي كرد
اودر با خبر نميشِ.تمومِ چيزي كه ميگه اينكه من سعي داشتم بكشمش
نميتونيم مطمئن باشيم مرلين
فكر ميكني اودر باهام چيكار ميكنه؟
بيا فقط صبر كنيم و ببينيم فردا چي ميشِ
مرلين
,آرتو خواستن تشريف بياريد
تو بارگاه مورگانا
تقريبا براي يه سال در يه سلول نگه داشته شدم
گمون ميكردم ديونِ بشم
چطوري فرار كردي؟
اونا منُ هفته ي گذشته انتقال دادن.نميدونم چرا
شايد يه گشت از كملوت بود
گشت پيدات كرد؟
فكر كردم آزاد ميشم
ولي بعد ديدم كشته شدن
همشون افتادن زمين
ولي اون شب حواس راهزنا به غنايمشون پرت بود
شانس بهم رو كرد
وقتي ديدمت,باورم نمي شد
فكر ميكنم به استراحت نياز دارم
همه چي خوب ميشِ.حالا در اماني
مرلين؟
ميخوام باهات صحبت كنم
ميدونم چيكار كردي
سعي كردي مصموم كني
نمي خواستم
مشكلي نيست مرلين.درك ميكنم
تو فقط سعي داشتي از دوستت محافظت كني منم همون كارُ مي كردم.واقعا؟
من خيلي خام بودم مرلين
فكر نكنم بدونم واقعا چيكار ميكنم
,ولي باورم كن
من شياطين اين دنيا رو ديدم
من سر دسته يِ اونا رو ديدم كه اودر باهاشون در جنگِ
نميدوني من چقدر از كارايي كه كردم پشيمونم
,من فقط
اميدوارم بتوني منُ ببخشي
من براي هرچي كه درگيرش بودي متاسفم
خوبِ كه تو رو پشتم دارم
از چي اينقدر خوشحال به نظر مياي؟
,خورشيد درخشانِ,مورگانا رو پيداش كرديم
و من تموم مسوليتامُ درست تموم كردم
مجبوري همين حالا بري اونجا؟ چرا؟
همين حالا كفُ شستم
نگران نباش.من ليز نمي خورم
اصلا نظري نداري,مگه نه؟ تمومِ چيزي كه بايد بكني پاك كردنشِ
چطور ميدوني؟ به بخششت التماس ميكنم مرلين
درست همونيِ كه تو مجبور نيستي انجامش بدي
ميدونم چطوري از سطل و فيته استفاده كنم
بله
آسونِ.بيا.بزار يادت بدم
دوست داري نشونت بدم چطور از سطل استفاده ميكنن؟ نه
,انبار گندم داره كم ميشه,ما در انتظارِ ملزومات هستيم
از مرزهاي شمالي قبل از پايان هفته.كفايت ميكنه
تنهامون بزاريد
بگير بشين.نه.اين كاريِ كه تموم يك سالِ گذشته كردم.. نشستن
و دعا كن تا حالا گير نيفتادي
هرگز.نميدونم چرا.سرزنشت نميكنم
تو بيشتر از يه سرپرست برام بودي
هميشه غم خوارم بودين,مثل دخترتون بهم عشق مي ورزيدين
,و هنوز بهتون بي احترامي ميكنم ازتون سرپيچي ميكنم,اذيتتون ميكنم
نميدونم چرا باهام در جدالي
و قول ميدم عشق و احترامي كه لايقش هستينُ بهتون نشون بدم
با مشاورتون تناهتون ميذارم
خواهرم
سفرت چطور بود؟ كملوت با آغوش باز بهت خوش آمد ميگه
اودر به كسي مظنون نيست؟
اون دروغامو باور كرد مثل يه سگ
و پسرك؟
مرلين
اون باور كرد كه من تغيير كردم
و حق داره
به زودي ميبينِ چقدر
كارت خوب بود
اشكاي اودر پنتاگون تنها شروعِ سقوطشِ
ريشه يِ اين گياه خيلي خاصِ
و كسايي كه جادو ميدونن گريشُ ميشنون
,ولي براي اونايي كه جاودُ بلد نيستن
...گياه تا عماق روحُ ميسوزونِ
پيچوندن هوش به يه توهمِ خيلي وحشت آرو و ترسناك
اودر پنتاگون امپراطوريِ بزرگشُ پيدا ميكنِ,
هيچ و پوچ ميشمارتش وقتي عقلشُ از دست بده
مورگانا چطورِ؟ به نظر بهبوديش به طور قابل توجهي برميگردِ,سرورم
هميشه اونطوري بود انگار كه بچه ست.خيلي شجاع
اون خيلي به پدرش رفته.'گورلُز"مرد بزرگي بود
درواقع.به حدي بهش اعتماد دارم كه مطمئنم تا مهموني خوب ميشه؟
دليلي بر خلافش نميبينم.متشكرم گايوس
بريم سلاح ها رو عوض كنيم
چي فكر مي كني؟
من بهتر ديده شدم
مطمئنا.خب,تو متخصص نبرد با چشماي بسته هستي
نديدي من چيكار كردم و تو مورگانا رو فراري ميداديم
چون تو پشت درخت قائم شده بودي.نخيرم,اينطور نيست
نمي خوام از يه چشم بند استفاده كنم فقط ميخوام اينجا مثل مرلين بجنگم
'من مرلين هستم,اذيتم نكن'
'بهم آسيب نرسون'
آماده؟
,ايستادن در اينجا,ديدن چهره هاي شاد بسيار
بيشتر شبيه يه روياست
ميتونم بهتون بگم همچين حسي رو خيلي وقتِ ندارم
چي,ميخوري؟
..نوشيدن با شادي.من تو جستجوي دنياي واقعي بودم
...درياها,آسمونا,ستاره ها
براي اون تبسم
دزديده شدنش(گرفتنش)از من مثل اين بود كه يه تيغ به قلبم زده بودن
مورگانا كلمه ي نيست
تو بيشتر از اوني كه بدوني برام ارزش داري
به سلامتيِ بانو مورگانا.بانو مورگانا
لازمِ يكم هوا بخورم
كي اونجاست؟
آرتور؟
لطفا
مواظب باش
حالش خوب ميشه؟ بايد تا صبح بخوابه
No comments yet. Be the first to leave one.