Pierwsze 200 wierszy.
!اوه، نگاه کنین
. بوفی و تموم رُفقاشِ - تیکه دار بود -
تاحالا برات سوال پیش اومده که چرا شخص باحالی باهات نمیگرده ؟
از همین وضعم راضیام
، توی مدرسه قدیمیت محبوب بودی قبل این که اخراج بشی؟
. مراقب باش . شاید دهنت رو سرویس کنه
! هی
! بوفی - ! از دستش دادی -
چی رو ؟ - ! جفت گیریِ گورخرها رو دیدیم ! خیلی مهیج بود -
!با خطوط راه راه بود Heimlich مثل
و من از دستش دادم . بازم یه راهی برای ادامه زندگی پیدا میکنم
کجا بودی؟ - داشتم به ماهیها نگاه میکردم -
باحال بودن؟ - ماهی بودن -
بنظرم تو تویِ این اردویِ یک روزِ زیاد حال نمیکنی
. . . خب ، راستش
چیزی نیست . ما توی مدرسهِ قبلیم هرسال میرفتیم باغوحش
همون چیزایِ قدیمیِ
،مسئله فقط نگاه کردن به یک مشت حیوان نیست مسئله تویِ کلاس نبودنِ
حق با توئه . یه دفعه حیوونها متنوع و جذاب شدن
بیاین نگاه کنیم
! لَنس
چه خبرا؟ - سلام ، کایل -
خب ، این یه تجدید دیدار خانوادگیِ؟ «داره خانوادهاش رو به میمونها نسبت میده»
نه - . . . بنظرم من که تجدید دیدار خانوادگیِ . خیلی -
موثرِ . کسی دوربین داره؟
، هنوز مامانت شپشهات رو درمیاره یا دیگه خودت اینکارو میکنی؟
. بیخیال شو
!هی ، بچه ، بیخیال
! یادداشتهام اون توئه - اینجا چه خبره ؟ -
من راضیشدم شما چهارتا رو بیارم اینجا
الان دیگه دارین چیکار میکنین؟ - هیچی -
من ازت خواستم حرف بزنی؟
. خیلیخب ، گمونم خواستم اما میخوام حقیقت رو بشنوم. لنس؟
. اونا کاری نمیکردن
واقعا . ما فقط داشتیم شوخی میکردیم
خیلیخب
حواسم بهتون هست
. . . تو
خیلی به جا حرف زدی
! دمت گرم ، لَنس
مدیر دنبال یه دلیلیِ که مارو تنبیه کنه
مشکلی نیست - یالا، بریم خونه کفتارها رو نگاه کنیم -
اما فک کنم اونجا منطقه ممنوعهست - و از اینبابت، دوست من ، دورغگفتن حال میده -
کایل و رفیقاش دارن با لنس چیکار میکنن؟
،مثل یه گربه که با موش بازی میکنه باهاش بازی میکنن
اونا چِشونه؟ - اونا منفور و زیانآورن -
تویِ هر مدرسهای از اینا وجود داره
، مدرسه جدید میری، یه میز گیرت میاد با تختهسیاه و یه سری بچههای بدجنس
. . . من بهتره برم دنبال لنــ - بزارش به عهده من -
این کار نیازی به کشتار نداره
فک نمیکنی بهتره بریم دنبالش؟
کایل و اون بچهها عوضی هستن اما فقط گنده گوزیِ
اساسا - چرا نریم . . . ؟ -
آره، چرا نریم
. وایسین . وایسین شماها کورین یا بیسواد؟
کفتارها خیلی سریع افراد ضعیف رو شکار میکنن - . . . ما فقط -
. شما نباید برید داخل هرکسی بره توی دردسر بزرگی میفته
نه . کسی نمیره اونجا
چرا منطقه ممنوعهست؟
منطقه قرنطینهست . این کفتارها تازه از آفریقا اومدن . پپس داخل نرین
. حتی اگه اسم شما رو صدا بزنن - چی داری میگی؟ -
یه شخص کنیایی بهم گفت که کفتارها قادرن حرف انسانها رو بفهمن «تانزانیایی هم میشه»
،اونا در طول روز حرفای انسانها رو میفهمن و اسمهاشون رو یاد میگیرن
در شب ، وقتی که چراغها خاموش بشه اونا اسم اشخاص رو صدا میزنن
و وقتی که اشخاص برن اونجا
گله میریزن سرش و میخورنش
! چه باحال
من که کفتاری نمیبینم
خیلیخب، الان دیدیمش
نازه - بنظر من گرسنهست -
یالا! سریع بندازینش - . . . بس کنید . . . بچهها -
!بس کنید! اصلا بامزه نیست
!بس کنید! اصلا بامزه نیست
یکی مثل خودتون رو اذیت کنین - تو میخوای با من رو در رو بشی؟ -
: این قسمت دستهِ تسخیر شده
:: ترجمه از: محمد امین :: :: Maa.Vampire :: تاریخ ترجمه: 95/3/30/font>
فکرمیکردم زندر تا الان اینجا باشه
. خودش به موقع میاد مجبورش که نمیشه کرد
اون توی راه برگشت از باغوحش ناراحت به نظر نمیومَد؟
واسه چی؟
نمیدونم . ساکت بود
من که متوجه نشدم
اما من که به اندازه تو از اون باخبر نیستم
باخبر؟
، من دائما مراقب سلامتیش وضعیتش و فشار خونش نیستم
فشار خونش 130 روی 80 ـه
خیلی خوب راجعبهش میدونی، دختر
، اون باعث میشه سرم سوت بکشه میدونی که منظورم چیه؟
یه جورایی یادم میاد - اما همچین اتفاقی اخیرا سر تو نیفتاده؟ -
اخیرا نه
حتی درباره یه مرد خطرناک و مرموزِ سن بزرگ که
الان داری کاپشنچرمیش رو میپوشی؟
کفش بود، چرا - بیخیال -
.انجل تحریکت میکنه میدونی که میکنه
گمونم بعضی دخترا بالاخره میفهمن که اون جذابِ
. البته اگه چشم داشته باشن . . . خیلیخب، اون جذابِ، ولی
، زیاد دور و بَر نیست، وَ
وقتی هم اینجاست، فقط راجعبه . . . خونآشامها حرف میزنه و من
. . . نمیتونم یه رابطه با اون داشته - ! اومدش -
انجل؟ - زندر -
! دخترا - ! پسر -
شرمنده دیر کردم . یادم رفته بود که قراره بیایم اینجا
! گشنمه - هنوز میخوای فردا تویِ درسِ هندسه بهت کمک کنم ؟ -
. بعد از کلاس میتونیم باهم کار کنیم
آره . این آشغال دیگه چیه؟
خب، نوشابهِ من بود - من یکم غذا میخوام . اینا آشغالَن -
چیه ؟
چِتِه؟ - مشکلی پیش اومده ؟ -
من کاری کردم؟ - مثلا چیکار میتونستی بکنی؟ -
این حرفها چرتِ . من فقط . . . بیقرارم
خب ، میتونیم بریم بستنیسَرا - من از اینجا خوشم میاد -
خیلیخب ، حالا چی؟ - تو دوش گرفتی -
. آره ، اغلب اینکارو میکنم راستشه به خاطر این کار شهرت دارم
خوبه
و جایزه رفتارعجیب میرسه به . . . ؟
اوه، عالیه! اینا میمونهای بالدار هستن
میدونی ، من نمیفهمم چرا شما سر میزما نشستین
نباید الآن توی استادیوم فوتبال باشین و تَنِتون هم لباس " گودیِر" باشه؟ «یکی از برندهای لباس»
! پسره چاقِ
خیلیخب! تمرین واسه امروز کافیه
. دور آخر رو یکم نامرتب انجام دادیم میخوای یه دور دیگه بریم ؟
نه! نه، نه، مشکلی نیست
تو برو به کلاسِت
درحالی که منم منتظرم بازم به دستهام حِس برگرده
! اوه، خدای من
! مراقب باشید
! وایسا! بگیرش! بگیرش
! خدای من! هاربِت آقای فلوتی رو حسابی ترسوندی، نه؟
بچهها ، میخوام که با هاربِت آشنا بشین
مایهِ خوششانسیِ جدید برای تیمهایِ دبیرستانِ سانیدِیل «معمولا این عمل برای خوششانسی واسه تیمها انجام میشه»
! اون خیلی نازه - !نه! ناز نیست! اون یه خوک درندهست -
اون به نظر بدجنس نیستش، آقای فلوتی - اون بدجنسِ ، اون آماده مبارزهـست . میبینی؟ -
اینجا دندونهایِ تیزشه . . . یه خوکِ ترسناک
حق با شماست . اون یه مایهخوششانسیِ بینقصِ و روحیه مدرسه رو بالا خواهد بُرد
.بهتره همینطور باشه . کلی پول خوراکش میکنم خیلیخب، بیا بَرِت گردونیم به قَفَسِت
از اینور
تو کَتَم نمیره - این خیلی سادهـست -
. . . نیمسازِ یک رأس
خطی است که زاویه را به دو نیمهِ مساوی تقسیم میکند
این اعداد و زاویهها خیلی تیره و نامشخصهستند
همون درسِ هفته پیشِ
آخه چرا باید اینو یاد بگیرم؟ - چون در غیر اینصورت ریاضی میُفتی -
قسمت بدش رو توضیح بده
اگه ریاضی بیُفتی، از مدرسه اخراج میشی
: آخر عاقبتت میشه یارویی که پیتزا میفروشه و میگه
هی، بچهها، مهمونیهایِ" باحال این آخر هفته کجان" ؟
. قبول میشیم سر درد داری؟
آره . و فک کنم بدونم که دلیلش چیه
. بهتر شد کلا دردش ریشه کن شد
. . . زندر - بیخیال شو، باشه؟ من متوجه نمیشم و نخوام شد -
! برام مهم هم نیست
میتونیم یه وقتِ دیگه تمرین کنیم
ببین، مشکل اینه که شما بچهها امروزه اصلا روحیهِ مدرسهای ندارین
وایسا . بزار اینو از روش بردارم
اینروزا فقط شده دستهبندی و "مواد و فیلمای صحنهدارِ شبکه " شوتایم
خودم تجبره نکردم. شنیدم
توی سنشما، ما دنبال شهرت و آبرو و تیم فوتبال مدرسه بودیم
البته وقتی من هم، همسِن تو بودم
بزرگترایی بودن که میگفتن وقتی همسِن من بودن اوضاع بهتر بود
. آره
خیلیخب . . . داره بارون میاد
تمامِ کلاسهایِ عادی بتعویق انداخته شدن
بنابراین میدونین معنی این چیه
وَسَطی
،برای اونهایی که ممکنه فراموش کرده باشن : قوانین به این شکلِ
جاخالی میدین
! برو که بریم - برید سرجاهاتون -
خدایا، این بازی وحشیگریِ
! عاشقشم
زندر؟
تو چه مرگته؟
گمونم متوجه شدهای که اخیرا یکم فرق کردهام
آره - . . . فکر میکنم من -
فکر میکنم بهخاطر اینه که احساساتم نسبت به تو عوض شده
و ما خیلی وقتِ که باهم دوستیم
که باعث میشه یه چیزی بهت بگم
. . . من
،من تصمیم گرفتم که درس هندسه رو ول کنم بنابراین دیگه نیازی به کمک درسی تو ندارم
که یعنی دیگه مجبور نیستم به قیافه بیریختت نگاه کنم
میخوای به منم چیزی بگی؟
سگ - کجاست؟ -
! راهی برایِ رهبر گیتازنی شدن نیست فقط تعداد انگشت شماری وجود دارن
اینطور نیست
. هی، زندر، تو شنیدی که "ورچد ریفیوز" نوازندگی میکنه چه فکری دربارهِ رهبری میکنی؟
!هی
چیکار . . .؟ - خفه شو -
شما دارین تقسیم میکنید
رُفقا تقسیم میکنن
خوبه؟ - خوب پخته -
هی! این اصلا باحال نیست
! هی
بیاین ناهار درست کنیم
من کُل زندیگم اون رو میشناسم
، همیشه صمیمی نبودیم . . . اما اون هیچوقت
. بنظر من یه مشکلی داری
یا شایدم من مشکلی دارم
چی داری میگی؟
،بیخیال . با تو که بد رفتاری نمیکنه اون خیلی بهت اهمیت میده
. نمیدنم شاید دیگه تیمی وجود نداشته باشه
فک میکنی این قضیه ربطی به من داره؟
No comments yet. Be the first to leave one.