Pierwsze 200 wierszy.
زيرنويس از مهدي shine021
یه داستانی هست.
احتمالاً واقعی نیست، ولی حس میکنم
یه جورایی به شرایط ما ربط داره.
چه شرایطی؟
میدونی، تو و من، نمیدونم.
من قبلاً این کارو نکردم.
تا حالا توی اینترنت با دخترا آشنا نشدی؟
تو چی؟
تو... زیاد این کارو میکنی یا...؟
یعنی با پسرها با گوشی سکس میکنم؟
نه. منظورم اینه، یه پسری بود که آنلاین باهاش آشنا شدم، ولی...
خیلی وقت پیش بود.
ببخشید، اسمت چی بود؟
گریه.
گری با حرف G.
نه مثلاً با...؟
و تو اسمت چیه؟
من اِل هستم.
مثل اسم اون حرفه.
اِل با حرف L.
دستت رو بده.
همینطوری.
وای، آره. خودشه.
پس میخواستی یه داستان برام تعریف کنی؟
آره. خب...
خب، یه ورقباز بود در قرن نوزدهم
به اسم کانادا بیل جونز.
اون و برادرش یه بازی پیدا میکنن پشت این
آرایشگاه توی... محلهٔ فرانسوی.
کانادا بیل ساعتهاست که داره بازی میکنه...
و همینطور داره میبازه.
میبازه و میبازه و میبازه.
دست پشت دست، هر کاری میکنه...
هیچکدوم جواب نمیده.
برادرش میکشدش کنار و میگه...
هی، بیل.
پولت تقریباً تموم شده، باید بازی رو ول کنی.
بیل هم میگه: نه، نه، نه، بیخیال.
فقط یه دست دیگه، فقط یه دست دیگه.
ول نمیکنه و همینطور بازی میکنه تا اینکه بالاخره
جورج میگیردش و میگه:
بیل! نمیبینی دارن تقلب میکنن؟
کانادا بیل میگه...
همین که نشستم میدونستم دارن تقلب میکنن.
جورج ازش میپرسه: خب، اگه میدونستی
بازی از قبل دستکاری شده،
پس لعنتی چرا بازی کردی؟
کانادا بیل میگه...
مگه انتخاب دیگهای داشتم؟
تنها بازیِ این شهر بود.
این دربارهٔ من و توئه؟
خب، یعنی نه، دربارهٔ...
- عشق یا سکس یا... - ببخشید.
همهچی علیه ماست، ولی باز هم تلاش میکنیم.
اوه، دوستم بود. بهش گفته بودم بهم زنگ بزنه
که اگه مثلاً قاتل بودی،
میفهمم.
- سلام. - راستی، قاتل نیستم.
سلام.
نه، همهچی خوبه.
هوم.
بعداً میبینمت.
خب... میخوای از اینجا بریم؟
اِ...
آره. یعنی، مطمئنی؟ هنوز... هنوز زوده.
میتونیم، مثلاً، بریم یه فیلم ببینیم.
یا اینجا هالوپینوی خیلی خوبی دارن...
خدایا، راحت باش.
اونقدرها هم ترسناک نیست.
مگه نه؟ فقط سکه.
بریم انجامش بدیم.
زيرنويس از مهدي shine021
توی سایت قشنگتر به نظر میرسید.
یعنی، بدتر از این که نمیتونست به نظر برسه.
آره. اِ...
عالیه، مثل یه استعاره میمونه.
یعنی چی؟
الو؟
اِ...
چی میخواین؟
من یه... یه اتاق رزرو کردم.
بستهایم.
برای نظافت.
اوه، انگار واقعاً بهش نیاز دارین.
ببخشید، وقتی رزرو کردم کسی چیزی دربارهٔ بسته بودن
نگفت، پس...
باشه. اسم؟
به اسمِ اِ... هری هودینیه.
اسم واقعیم نیست.
معلومه که نیست.
خب، اِ... توبی...
میشه لطفاً یه اتاق بهمون بدین؟
این یه کلاهبرداریه، مگه نه؟
وای.
این ماجرا رو قبلاً دیدم.
همیشه همین کارو میکنن.
پیرمردهای بیچاره رو از اینترنت میکشونن بیرون،
کاری میکنن عاشق بشن.
بعد یهو میبینی پولت غیب شده.
اونم همینطوره.
شاید چندتا کلیه هم.
هر روز این اتفاق میافته، مگه نه، عزیزم؟
خب، اونقدر که به نظر میام پیر نیستم.
برای اون زیادی پیری.
نه، اون ۳۲ سالشه.
۳۰؟
۲۷؟
۲۵؟ تو ۲۵ سالته؟
آره. که چی؟
نه، خوبه. تو، تو...
اون یه ۲۵سالهی خیلی پختهست.
خب، خوشحالم که شما دوتا بالاخره تکلیفش رو روشن کردین.
ببین.
حرف دخترونهست.
مشکلت چیه؟
میخوای بابایی رو عصبانی کنی؟
همینه؟
تو یه نژادپرست لعنتیای. مشکل من همینه.
لعنتی.
یه آشغال عوضیِ دهاتیِ سفیدپوست دیگه.
باشه، خیلی خب، بریم. داریم میریم.
-ممنون. -ما جایی نمیریم.
ممنون، شب بخیر.
قراره یه اتاق بهمون بدی، مگه نه؟
میدی؟
وگرنه به پلیس زنگ میزنم.
میخوای پلیس رو سراغ من بفرستی؟
-هی، هی، هی. -آره.
نه، نه، نه، نه، نه.
میخوای پلیس رو سراغ من بفرستی؟
شوخی میکنه.
معلومه که شوخی نمیکنه.
هیچکس قرار نیست به پلیس زنگ بزنه
چون همهمون دیدیم وقتی مردم سعی میکنن از قانون بهعنوان سلاح استفاده کنن،
چه اتفاقی میافته. مگه نه؟
پس ما همچین کاری نمیکنیم.
وقتی بیان اینجا، شرط میبندم کلی چیز عجیبوغریب پیدا میکنن.
از هر جور کوفت و زهرمار دیوونهواری.
پس میخوای امتحانم کنی؟
صد دلار.
-باشه، محشره، عالیه. -خوبه!
حالا شد یه چیزی.
ممنون، توبی.
باز هم دیپلماسی پیروز شد.
فقط نقدی.
من...
من... من پول نقد ندارم.
هیچکس پول نقد نداره.
اوه، خب، شرمنده رفیق.
یکی خط تلفن اینجا رو قطع کرده،
پس باید یه جای دیگه پیدا کنید.
پمپبنزینی که
توی راه دیدمش.
یه دستگاه خودپرداز هم داره.
میریم اونجا.
حدود سه کیلومتره.
بعد برمیگردیم.
و تو هم اون اتاق رو به ما میدی.
گرفتی چی میگم؟
سرویس شبانهٔ اتاق میخواین؟
آره، میخوایم.
باشه، عالیه.
بیا، نقشه پیش منه.
میدونی، از آشنایی باهات خیلی خوشحال شدم، ولی...
فکر کنم بهتره دیگه امشب تمومش کنیم.
بههیچوجه. شنیدی چی گفتم.
میریم پمپبنزین.
یه کم پول نقد میگیریم، بعد تو، رفیق من،
حسابی به همهٔ اینا میرسی.
مگه نه؟
باشه. ببین، من...
میدونم چرا اینو میخوام.
آخه ببین چه شکلی هستی. ولی...
اینجا چی کار میکنی؟ چرا من؟
چون میخوام خوش بگذرونم.
و تو هم آدم خوبی به نظر میای.
تازه، تقریباً بیخطری و نمیدونم...
چه خوب چه بد، دلم میخواد با تو باشم.
پس... خواهش میکنم، بریم.
سه کیلومتر پیادهروی زیادیه.
خب، پس خوب شد اون عوضی
کلید ماشینش رو اینجا جا گذاشته.
ما ماشین این یارو رو برنمیداریم.
چرا، برمیداریم.
اصلاً متوجه نمیشه.
تازه، اون یارو عوضی هم بود.
پس حقشه.
بیا. تو برون.
من ماشین دزدی رو نمیرونم.
این که دزدی نیست.
فقط قرض گرفتنه، بدون اجازه.
کاملاً فرق داره.
به نظرم فرقی نداره.
اوه، بیخیال گری.
که نمیخوای سه کیلومتر پیاده بری، مگه نه؟
نه، معلومه که نمیخوام. منو ببین.
هیچکس همچین چیزی نمیخواد.
پس بیا، یه کم زندگی کن.
فقط جهت ثبت در تاریخ.
No comments yet. Be the first to leave one.