Sezon 2

Informacje o wydaniu

One Hundred Years of Solitude 2024 S02E06 More Than Three Thousand of Them SPANISH NF WEB h264-EDITH Filamingo Fa
Komentarz od filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tagi

webdl
Opublikowano: 2026-08-07
Pobrania: 0
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi/persian

Pierwsze 200 wierszy.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏نمی‌تونین این‌جوری ازمون کار بکشین.‏

‏هی.‏

‏فکر کردن می‌تونن با کتک ساکت‌مون کنن،‏ ‏ولی اشتباه می‌کنن.‏

‏- سخت در اشتباهن!‏ ‏- درسته!‏

‏این گرینگوها رو مجبور می‌کنیم‏ ‏حق‌مون رو بدن،‏

‏اون هم از راه قانونی.‏

‏فهرست خواسته‌هامون رو‏ ‏تحویل‌شون می‌دیم.‏

‏آره!‏

‏رفقا، بذارین توضیح بدیم.‏

‏یه سند برای شرکت می‌فرستیم‏ ‏و تغییراتی رو که می‌خوایم توش می‌نویسیم؛‏

‏اگه می‌خوان به کار ادامه بدیم،‏ ‏باید انجام‌شون بدن.‏

‏آره!‏

‏نمی‌تونیم هفت روز هفته‏ ‏موز بچینیم و بسته‌بندی کنیم.‏

‏حتی کشیش هم می‌گه‏ ‏یکشنبه برای استراحته.‏

‏- بچه‌ها، همه سر این یکی توافق داریم.‏ ‏- یه روز تعطیلی می‌خوایم!‏

‏فرقی نداره روز تعطیلی رو‏ ‏برای خدا بذارین یا شیطان.‏

‏ولی یکشنبه‌ها حق ماست!‏

‏از این بن‌های مسخره‏ ‏به‌جای دستمزد خسته شدیم.‏

‏هی، آروم باشین.‏

‏همه نوبت حرف زدن دارن،‏ ‏ولی یکی‌یکی.‏

‏صدتا کارگر نمی‌تونن‏ ‏از یه توالت خراب استفاده کنن!‏

‏این درست نیست!‏

‏پول واقعی می‌خوایم توی جیب‌مون‏ ‏که هرجا خواستیم خرجش کنیم!‏

‏درسته! دستمزد واقعی می‌خوایم!‏

‏خوابگاه بزرگ‌تر می‌خوایم!‏ ‏خوزه آرکادیو، دیگه جا نداریم!‏

‏ماکوندو مال ماست‏ ‏یا قراره بدیمش به گرینگوها؟‏

‏نه!‏

‏این شهر مال مردم ماست.‏

‏اینا رو بنویس، رفیق.‏ ‏شرایط کارِ امن می‌خوایم.‏

‏دیگه کنسرو نمی‌خوایم!‏

‏می‌خوایم آزادانه خرید کنیم!‏

‏- جای بهتر برای زندگی می‌خوایم!‏ ‏- و داروی واقعی!‏

‏نمی‌تونیم توی اون خوابگاه‌ها زندگی کنیم!‏

‏خب، رفقا.‏

‏و آخرش هم‏ ‏روز کاری هشت‌ساعته می‌خوایم؛‏

‏- هشت ساعت استراحت و هشت ساعت درس خوندن.‏ ‏- آره.‏

‏چون کارگری که استراحت کرده و سواد داره‏ ‏بازده بیشتری هم داره.‏

‏خواسته‌هامون رو قبول کنین! فقط هشت ساعت!‏

‏فقط هشت ساعت!‏ ‏فقط هشت ساعت! فقط هشت ساعت!‏

‏فقط هشت ساعت!‏ ‏فقط هشت ساعت! فقط هشت ساعت!‏

‏ ممه خواب و اشتهایش را از دست داده بود، ‏

‏ و اضطرابِ غرق شدن ‏

‏ در بوی کرخت‌کنندهٔ روغنی ‏ ‏ که با قلیا شسته شده بود ‏

‏ و به تن مائوریسیو بابیلونیا چسبیده بود. ‏

‏تا وقتی اون مکانیک توی ماکوندوئه،‏ ‏از این خونه بیرون نمی‌ره.‏

‏یه دختر نوجوونه.‏ ‏داری از کاه کوه می‌سازی.‏

‏- دارن دخترت رو فاسد می‌کنن.‏ ‏- هیچ‌کس کسی رو فاسد نکرده!‏

‏بوسه توی سالن سینما!‏

‏محض رضای خدا.‏

‏پس دوست‌پسر داری؟‏

‏عاشقی؟‏

‏می‌دونی هر چیزی رو‏ ‏می‌تونی بهم بگی، عزیزم.‏

‏ببین، نه دوست‌پسر دارم،‏ ‏نه عاشقم،‏

‏توی سینما هم کسی رو نمی‌بوسیدم.‏

‏واقعاً تنها بودم.‏

‏قرار بود با پاتریشیا برم سینما،‏ ‏ولی نیومد.‏

‏تازه تنها کسایی که همدیگه رو می‌بوسیدن‏ ‏اون زن و مرد توی فیلم بودن.‏

‏ولی چون مامان هیچ‌وقت سینما نرفته،‏ ‏اشتباه فهمید.‏

‏مادرت دیوونه‌ست.‏

‏همون چیزی رو می‌بینه که دلش می‌خواد.‏

‏باید کمکم کنی.‏

‏چرا منو نمی‌بری‏ ‏پیش خودت و پترا زندگی کنم؟‏

‏حرفم رو پس می‌گیرم. دیوونه تویی.‏

‏همه‌چیز درست می‌شه.‏

‏فقط یه نصیحت.‏

‏سعی کن تحریکش نکنی.‏

‏دوستت دارم.‏

‏من بیشتر دوستت دارم.‏

‏یه کم استراحت کن.‏

‏دخترت داره بازی‌ات می‌ده.‏ ‏مطمئنم چی دیدم.‏

‏بله، فوراً.‏ ‏یه نسخه از مدارک می‌فرستم.‏

‏ممنون.‏

‏سرکارگر بوئندیا.‏

‏خوشوقتم، قربان.‏

‏آقای براون کجاست؟‏

‏آقای براون فعلاً اینجا نیست.‏

‏برای رسیدگی به کارهای شخصی‏ ‏کل هفته مرخصی گرفته.‏

‏ولی بگین چه کمکی از ما برمیاد.‏

‏اومدیم این دادخواست مطالبات رو‏ ‏تحویل بدیم.‏

‏خیلی متأسفم،‏ ‏ولی نمی‌تونیم هیچ مدرکی رو بپذیریم‏

‏که خودش شخصاً امضاش نکرده باشه.‏

‏سیاست شرکته.‏

‏اجازهٔ ملاقات نمی‌ده، بوئندیا.‏

‏برای ملاقات نیومدیم.‏

‏به آقای براون بگین‏

‏نماینده‌های کارگرها اومده بودن‏

‏و لازم داریم این برگه‌ها رو امضا کنه.‏

‏اینجا نیست. در سفره.‏

‏حالا باید ازتون بخوام برین.‏

‏- برو کنار.‏ ‏- برای دردسر نیومدیم.‏

‏- محوطه رو خالی کنین. بجنبین.‏ ‏- بریم.‏

‏خب، می‌ریم.‏ ‏ما اهل خشونت نیستیم. بجنبین.‏

‏اینجا ملک شخصیه.‏

‏- آروم باش.‏ ‏- گفتم برین.‏

‏لازم نیست با زور بیرون‌مون کنین.‏

‏- آقای براون اینجا نیست.‏ ‏- داریم می‌ریم.‏

‏- سِسا.‏ ‏- خوزه آرکادیو.‏

‏لطفی ازت می‌خوام.‏

‏آقای براون کجاست؟‏

‏پیش دخترهای فرانسویه.‏

‏خدا خیرت بده.‏

‏فرانسواز، هی.‏

‏نه، نه، نه، نه، نه.‏

‏کمکت رو می‌خوام.‏

‏نباید مزاحم عشق شد.‏

‏کار من اون‌قدرها هم بی‌اخلاق نیست.‏

‏یه ویسکی، عزیزم. ‏

‏گوش کن، پای آیندهٔ کارگرا وسطه.‏

‏به خدا قسم، فرانسواز.‏

‏آقای براون.‏

‏این چیه؟ چه خبره؟‏

‏می‌دونی زن‌های فرانسوی‏ ‏چه خلاقیت‌هایی به خرج می‌دن، نه؟‏

‏اگه از خدماتم راضی هستین،‏ ‏اینجا رو امضا کنین، باشه؟‏

‏- اینجا رو امضا کنم؟‏ ‏- آره.‏

‏بفرمایید.‏

‏بیش از پنجاه کارگر و آقای براون‏ ‏اینو امضا کردن.‏

‏ببخشید، دقیقاً از کدوم کارگرا‏ ‏حرف می‌زنین؟‏

‏همون مردایی‏ ‏که توی مزارع کار می‌کنن.‏

‏همون‌هایی که موز می‌کارن،‏ ‏می‌چینن و بسته‌بندی می‌کنن.‏

‏اونا کارمند شرکت نیستن.‏

‏روزمزدهایی هستن‏ ‏که ساعتی پول می‌گیرن.‏

‏دقیقاً همون چیزه.‏

‏نه.‏

‏آقایون، فقط کسایی کارمند شرکتن‏ ‏که قرارداد امضا کرده باشن‏

‏با شرکت یونایتد فروت.‏

‏شما قرارداد امضا کردین؟‏

‏شما؟‏

‏تو؟‏

‏وقتی قراردادهای امضاشده‌تون رو نشون دادین،‏

‏اون‌وقت با کمال میل‏ ‏فهرست خواسته‌هاتون رو بررسی می‌کنیم.‏

‏تا اون موقع هر شکایتی دارین‏ ‏به سرکارتون بگین.‏

‏- بهتره بریم.‏ ‏- با اجازه.‏

‏ همان‌جا بود که شعبده‌بازان قانون ‏

‏ ثابت کردند ادعاهای کارگران ‏ ‏ هیچ اعتباری ندارد؛ ‏

‏ فقط به این دلیل که شرکت موز ‏ ‏ در آن زمان هیچ کارمندی نداشت، ‏

‏ پیش از آن هم هرگز نداشته بود، ‏

‏ و در آینده هم هرگز کسی را ‏ ‏ به‌عنوان کارمند در خدمت خود نخواهد داشت، ‏

‏ چون نیروها را فقط موقتاً ‏ ‏ به کار می‌گرفت. ‏

‏ و در حکمی رسمی و علنی، ‏ ‏ اعلام شد که کارگران اصلاً وجود ندارند. ‏

‏حروم‌زاده‌ها. یه مشت دزد لعنتی‌ان.‏

‏هیس!‏

‏هی، حواس‌تون جمع باشه.‏

‏اینا خوبن.‏

‏اونو بیار اینجا.‏

‏قوطی‌ها. اونایی که عقبن.‏

‏اینجا برای همه به‌اندازهٔ کافی هست.‏

‏بدین عقب.‏

‏برادرها، یونایتد می‌گه‏ ‏ما اصلاً کارمندش نیستیم،‏

‏و حاضر نیست باهامون حرف بزنه.‏

‏گوش کنین. اینو بشنوین.‏

‏از همین الان،‏

‏مجبورشون می‌کنیم‏ ‏به صدای متحد ما گوش بدن!‏

‏و در قالب اتحادیه،‏

‏یک بار برای همیشه‏ ‏برای حق‌مون می‌جنگیم!‏

‏- آره!‏ ‏- از این وضع خسته‌ایم!‏

‏- دیگه بسه!‏ ‏- عقب نمی‌کشیم!‏

‏ با همان تصمیم ناگهانی ‏

‏ که روزی با آن ‏ ‏ یک شرکت کشتیرانی بی‌معنا راه انداخت، ‏

‏ خوزه آرکادیو سگوندو ‏ ‏ از سمت سرکارگری ‏

‏ در شرکت موز استعفا داد... ‏

‏هی، برادرها!‏

‏ ...و به صف کارگران پیوست. ‏

‏علیه شرکت شکایت می‌کنیم،‏

‏چون دستمزد رو با بن‌هایی می‌دن‏ ‏که فقط می‌شه‏

‏توی فروشگاه خودشون خرجشون کرد.‏

‏می‌دونستین کشتی‌کشتی موز‏

‏به ایالات متحده می‌فرستن،‏

‏بعد کشتی‌های خالی رو پر از آشغال می‌کنن‏ ‏و مجبورمون می‌کنن هم بخریمش، هم بخوریمش؟‏

‏گرسنگی ما داره به نفع‏ ‏شرکت یونایتد فروت تموم می‌شه!‏

‏دیگه بسه! آرامش می‌خوایم!‏

‏برای صلح امضا کنین! برای صلح امضا کنین!‏

‏برای صلح امضا کنین! برای صلح امضا کنین!‏

‏برای صلح امضا کنین! برای صلح امضا کنین!‏

‏- ساکت! بسه! دیگه کافیه!‏ ‏- برای صلح امضا کنین!‏

‏- چی کار می‌کنین؟‏ ‏- برای صلح امضا کنین!‏

‏- برای صلح امضا کنین!‏ ‏- گفتم برو کنار!‏

‏- هلم نده!‏ ‏- ما حق داریم!‏

‏برای صلح امضا کنین!‏

‏برای صلح امضا کنین!‏

‏ پسر عزیزم، ‏

‏ خوشحالم که می‌شنوم ‏ ‏ درس‌های روحانی‌ات خوب پیش می‌رود. ‏

‏ بارداری من برای تمام خانواده ‏ ‏ نعمتی بوده است. ‏

‏ خوشحالیم. ‏

‏ پدرت از هیچ مراقبتی برایم دریغ نمی‌کند، ‏

‏ و خواهرت رناتا ‏ ‏ با موسیقی پاک و شایسته‌اش دلم را شاد می‌کند. ‏

‏ مادربزرگ اورسولا هر روز می‌پرسد ‏ ‏ چه وقت سوگند روحانیت می‌خوری. ‏

‏ بی‌صبرانه منتظر است کشیش شدنت را ببیند. ‏

‏من و پدرت و خواهرت‏ ‏هر شب برات تسبیح می‌خونیم؛‏

‏هر شب، بی‌استثنا.‏

‏چی شده؟‏

‏هیچی.‏

‏اینکه اجازه نداری بری بیرون‏ ‏دلیل نمی‌شه با لباس خواب ولو بشی.‏

‏پس لباس بپوش،‏

‏یه کاری ازت بر بیاد‏ ‏و این لونهٔ موش رو جمع‌وجور کن.‏

‏می‌دونم یه روز می‌فهمی‏ ‏و قدر کارهایی رو که برات می‌کنم می‌دونی، رناتا.‏

‏آقایان!‏

‏ببخشید دیر کردم.‏

‏شنیدم اینجا‏ ‏مقر تازهٔ اتحادیه‌ست.‏

‏دفترم رو باز کنین، رفقا.‏

One Hundred Years of Solitude subtitles in other languages

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left