Pierwsze 200 wierszy.
سال 1987، شهر سئول، جمهوری کره جنوبی
آروم برید پسرا، آروم
سگ لعنتی
چند ماه گذشته، هنوز من رو نمیشناسه!
برو گمشو !
"مرد معمولی"
کثافتها
کثافتها!
سلام قربان!
هی، اینکار رو نکن!
- کی حقوقها رو میدن؟ - هفته بعد
- کار و کاسبی خوبه؟ - همیشه میگید هفته بعد!
حواست باشه چی میگی، شلمغز
بشینید، آشغالها
"سیونگجین"
یه کاری درمورد این "سویفتی" بکن
رئیس دوباره من رو خواست برم پیشش
کلامون پس معرکهس!
خب، در این باره یه کاری بکن!
پس، یکم بهم وقت بده
یا اینکه، دستیار بیشتری بگیر
الانشم گرفتم
قربان!
چرا اونجا نشستی تو؟
جای یه کاراگاه این طرفه
ببخشید قربان. چونکه...
من هنوز میزی ندارم که پشتش بشینم
خدای من
آدم خوبی به نظر میرسه
سخت پیداش کردم
پس خوب بهش آموزش بده
خودش باید یاد بگیره
هی! کجا داری میری؟
میرم پیش سویفتی!
و میرم "جیونانگ" یه سر و گوشی آب بدم
بعدشم یه سر برو خشکشویی
همین الانشم واسه یه سری لباس با لکه خونی سه بار زنگ زدن
یکی یکی خواهشاً!
هیچوقت که بهم گوش نمیدی!
گستاخ عوضی!
- کچل نکبت! - اون واسه منه قربان
- چی گفتی الان؟ - هی! میای یا نه؟
قربان!
- خب مستالدوله... -تو اینجایی؟
اون شلوار لیهایی رو که دو روز پیش گذاشتم رو بهم بده
شلوار لی؟
- بذار ببینم - چقدر میشه؟
اون شلوارها رو کجا گذاشتم من؟
واسه اون شلوارهای لی اومدی؟
نه
نه؟
بیا اینجا ببینم
چرا؟
بیا اینجا
واسه چی؟
داغه!
داغه!
من هیچ کار خلافی نکردم
سویفتی اینجاست!
باشه!
- من هیچ کاری نکردم قربان - چی شده قربان؟
- حواست بهش باشه - من؟
- نذاری در بره - از این طرف
من بیگناهم!
کاراگاه، لطفاً دستبند من رو باز کن
دیدی؟
به احتمال 9 از 10میره یه مکان زنونه
حال کردی؟
بله قربان
آره
اون خانومه هم زنش نیست
این رو یادت باشه
بله قربان!
- به چی داری نگاه میکنی؟ - قربان؟
برو بگیرش!
سلام؟
من از اداره آب اومدم
چی شده؟
منبع آب لعنتی آب میده
لولههای فاضلاب رو چک میکنیم
میشه بعداً اینکار رو بکنید؟
الان یه ذره سرم شلوغه
اگه اون لولهها چک نشن،
- بعدها بوی گند... - چیکار میکنی عزیزم؟
بعداً!
- فرار کن عزیزم! - ایست!
گندش بزنن!
ولم کن!
همونجا که هستی وایسا آشغال!
من سویفتیم. کی رو میخوایـ...
خب، خب
- بیچاره! - موهام! موهام رو نکش!
ول کن، ول کن، ول کن
ول کن!
خیلی خب! خیلی خب!
ولم کن! ولم کن!
به احتمال 9 از 10، انتخابش بالا پشت بومه
- حال کردی؟ - بله
- هی، دستبندها! - دستبندها!
گندش بزنن!
کثافت!
ای دهنشو
لعنتی!
زانوم
قربان! حالتون خوبه؟
وایسا عوضی!
احمق!
قربان!
پلشت!
هی تو!
- ایست! - سریع بیا پایین!
خودتو مرده بدون!
عزیزم، بزن بریم!
قربان!
نکن!
همون عوضی سویفتیه. خیلی خب؟
فهمیدی چی میگم؟
در مورد چی داری حرف میزنی؟
گرفتی چی میگم یا نه؟
گرفتم ولی...
رئیس هر روز من رو صدا میکنه برم پیشش!
قبلش نزدیک بود یه سیگاری نثار کلهم بشه
میخواد که به هر قیمتی که شده بگیریمش
به یه کاراگاه میگی که دروغ بگه؟
دروغ که نه، به هرحال، همشون مثل همن
ای رئیس عوضی!
به خاطر اینکه مقامات بالاتر محبوب شدن، ناامید شده
فکر کنم به این خاطر پرونده رو به دست گرفته که برنده انتخابات ریاست بشه
من و تو، هیچ قدرتی داریم؟
بذار بیحاشیه کار رو تموم کنیم
من بهت اعتماد دارم!
سیونگجین!
هی شما!
اگه دیر کردید، بهتون گفتم که حق ندارید بیاید تو کلاس
سلام استاد
"گیونام" هستم
چی تو رو به اینجا کشونده؟
دیدم که شما نوشتینش
شنیدم که رفتی "نامسان" ( سازمان اطلاعاتی)
بله
چسبیدم به کارای قانون و دادگاهی، استاد
اون گیونامی که من قبلاً میشناختم چی شده؟
چه افراد بیگناه
و معصومی
با افکار نپختهای که دارن
دیگه به این کشور و مردمش چیزی نمیرسونن
باید این رو بدونید
شماها به خودتون هم چیزی نمیرسونید؟
به جای اینا با من طرف باش!
نه، فعلاً نه
ولی، چهار چشمی حواسمون بهت هست
واسه امروز،
مرخص میشم از حضورتون
بشین
هی
اومدی دفتر
این چیه؟
سد "صلح"،همان سد کلاهبرداریست؟
حساس شدی؟
ناراحت شدی؟
دیوونهای تو؟
واقعاً خجالتآوره
واقعاً خجالتآوره
این یکی رو نه، چون این کار حساسه
این یکی رو نه، چون این ناراحت کنندهست
چرا مطالب اجتماعی و سیاسی داره؟ بریزیدشون بیرون!
بذارید تو تبلیغات!
خوب میدونی که این بیرونی که میگی چجوریه
قایق به سمت راست کج میشه
اینجوری
اینجوری
حالت خوبه؟
من خوبم، خوبم
پس مردم واسه اینکه جون سالم به در ببرن باید به سمت چپ کج بشن
هی...
اینجوری با عقل جور در نمیاد؟
این چیزیه که یه خبرنگار باید بگه؟
این چیزیه که تو باید بگی؟
تو!
هیچوقت روی سمت چپ راه نرو!
سمت راست باش، پلشت!
هی تو!
انقدر این چیزها رو نچرخون! یه زندگی آروم داشته باش
هی! تو کجا داری میری؟
ای کاش اینجا کار نمیکردیم
اشکال نداره
دفعه اولم که نیست
میدونم
ولی، چرا ازدواج نمیکنی؟
تو ازدواج کردی!
هی!
بله؟
No comments yet. Be the first to leave one.