Bis ans Ende der Welt
Pierwsze 200 wierszy.
ا
ار
ارا
ارائ
ارائه
ارائه
ارائه م
ارائه مش
ارائه مشت
ارائه مشتر
ارائه مشترک
ارائه مشترک
ارائه مشترک ا
ارائه مشترک از
ارائه مشترک از
ارائه مشترک از
ارائه مشترک از @
ارائه مشترک از @P
ارائه مشترک از @Pi
ارائه مشترک از @Pis
ارائه مشترک از @Pish
ارائه مشترک از @Pishg
ارائه مشترک از @Pishgu
ارائه مشترک از @Pishgum
ارائه مشترک از @PishgumT
ارائه مشترک از @PishgumTe
ارائه مشترک از @PishgumTea
ارائه مشترک از @PishgumTeam
ارائه مشترک از @PishgumTeam
ارائه مشترک از @PishgumTeam &
ارائه مشترک از @PishgumTeam &
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @C
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @Ci
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @Cin
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @Cine
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineD
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDr
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDre
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDrea
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDream
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDreami
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDreamin
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDreaming
ارائه مشترک از @PishgumTeam & @CineDreaming
انتخاب و سفارش عنوان براي ترجمه از آقای مجیدی
ت
تر
ترج
ترجم
ترجمه
ترجمه
ترجمه ا
ترجمه از
ترجمه از:
ترجمه از:
ترجمه از: ش
ترجمه از: شی
ترجمه از: شیو
ترجمه از: شیوا
ترجمه از: شیوا
«تـا آخـر دنـیــا»
...سال 1999 بود که
یک ماهوارهی هستهای هندی از مدار فضا خارج شد
هیچکس نفهمید کجا به زمین نشست
مثل پرندهای شکارچی بالای لایهی اوزون پنهان شده بود
به تمام دنیا هشدار دادن
فقط "کلر" اهمیتی نداد
اونموقع با کابوس خودش دست و پنجه نرم میکرد
کابوسی که هر شب میدید
ابتدا با خوشحالی به سرزمین ناشناختهای سفر کرد
ولی مدتی بعد اون سرزمین سقوط کرد
به سوی وحشت سقوط کرد و اون بیدار شد
سقوط، سقوط
مثل سنگ سقوط میکنیم
سقوط کردم از جو
در یک بعدازظهر آفتابی
!هی
عشاق میدونن
همه سقوط میکنن و میمیرن
پس هیچی بهم نگو... بغلم کن
چه دروغ خطرناکی
بابا، عزیزم از اینجا برو
من میترسم
از شبهای نیویورک میترسم
ترسناکن
اگه دنبال دردسر میگردی
همینجا پیداش میکنی
مامان و بابا زندگیت رو جهنم میکنن
مطمئنم که
بخاطر عشق توی خواب میکشندت
حقیقت داره
ولی عشق ما رو متحد میکنه
عشق ما رو زنده نگه میداره
ما مجرمانی هستیم که
قانونشکنی نکردیم
تنها چیزی که نیاز داشتیم
توری برای فرار بود
پییترو؟
تو هنوز اینجایی؟ - اون یارو رو دیدی؟ -
همون که توی اتاق سبز بود. یادت میاد؟
خیلی چندشه
دیگه بیدار نمیشه
موادهای پرتاب شده در فضا... خیلی خطرناکن
اجازه میدی؟
میخوای دوباره به دکتر "فابینی" تلفن بکنی؟ تلفن کن
پییترو؟ مگه الان نباید خواب باشی؟
من دیگه نمیخوابم دکتر. همیشه بیدارم
همهی ما کلر رو بخاطر خوشبینیش
انرژی مثبتش و جسارتش دوست داشتیم
ما این چیزها رو دربارهی اون بهیاد میاریم ولی اغلب دوست داریم
تواناییش به خودتخریبی رو فراموش کنیم
اینها همه جزوی از وجودش بودن و ما پذیرفته بودیم
وقتی کلر ترکم کرد
خودم رو توی خونه حبس کردم
هیچکس رو نمیدیدم
و پام رو از آپارتمانم بیرون نمیذاشتم
در انزوا، اتفاقاتی برام افتاد
دوباره شروع به نوازندگی کردم مثل خیلی وقت پیش
اولش تردید داشتم ولی فهمیدم تأثیر خوبی برام داره
و علاوه بر نواختن این قطعه
اولین رُمانم هم شروع کردم
کلر شخصیت اصلی بود
ابتدای رمان، "کلر" بمدت دو ماه هرشب به مهمونی میرفت
مهمونیهای مواد آزاد، خوابیدنهای یکشبه
به دنبال بهونهای میگشت که فکر کنه داره لذت میبره
تا اینکه فهمید این سبک زندگی رو نمیخواد
و دوست داره زندگی سالمی داشته باشه
سلام کلر
سیستم کامپیوترتون درست شده
درحال نصب برنامههاست
برای فعال کردن سرویس نقشهی الکترونیکی دکمهی "یک" را فشار دهید
بوسههای تابستانی، اشکهای زمستانی
چیزی بود که نصیبم کرد
هرگز فکر نمیکردم تنها سفر کنم
در جستوجوی خاطرات
چند ساعت شادی، سالها تنهایی
سرعتت بیش از حد مجازه، کلر
هنوز آفتاب تابستانی رو میخوام
حتی در این بارانهای زمستانی
بخاطر آتش عشق، بخاطر آتش عشق
حاضرم در آن بسوزم
اما در تاریکی این شب هیچچیز روشن نمیشه
مثل یه ستارهی در حال سقوط
بوسههای تابستانی، اشکهای زمستانی
مثل ستارههای دنبالهدار محو شدن
رهایم کردن تا شبها رو تنها سپری کنم
با رویاهای گذشته
داری ترکم میکنی
آتش عشق
آتش عشقی که میتونم درش بسوزم
ترافیک سنگین در 30 کیلومتری پیش رو
مسیر جایگزینی وجود ندارد
متاسفم... کلر
موضوع ماهوارهی فضایی باعث ترافیک شدیدی شد
مردم تا جای ممکن درحال دورشدن بودن
حتی به جنوب فرانسه میرفتن
فقط کلر، مثل همیشه بیصبر از ترافیک فرار کرد
و خودش رو به جادهای ناشناختهای سپرد
و بدینترتیب مسیر زندگیش رو تغییر داد
زندگی همهمون رو
دنیایی که من بهش وصل شدم
از طریق هدفونم
از نور خیابونها فرار میکنم
دیگه باورم شده این تقدیرمه
وقتی محاصره شدم
با آهنگهای خودم
مثل یه شنریزه که در دریایی از مردم قدم میزنم
اطرافم رو نگاه میکنم و اسمم رو میدونم
برای یه لحظه به اینها متعلقم
وقتی قلبم میزنه
شما در حال خروج از نقشهی منظقه هستید ...تنها شدید
کلر؟
پس همراهم بیا
اونقدر قوی شدم که
میتونم دوباره شکننده بشم
در آغوش تو
همراهم حرکت کن، اونقدر قوی شدم که
میتونم واقعی باشم
در آغوش تو
زمزمه میکنم
ماشینی به سبکی پر رو میرونم
حس میکنم سرعتش خیلی زیاد شده
به ریتم ترانهی خودم معتاد شدم
که باید هم اینطور میشد
این همهچیز رو برام روشن میکنه
اونقدر واضحه که
ذهنم رو پرت میکنه
میخوام با تو باشم
کنارم باش
تا آخر دنیا کنارم میمونی؟
...همراهم بیا، اونقدر قوی شدم که
کلر، نور عجیبی رو حس کرد
میدونست قرار بوده اینجا بمیره همینجا توی همین سیاره
زندهموندش یه معجزه بود
فرشتهها یهجورایی اشتباه کرده بودن
و نعمتی گرانبها براش به جا گذاشتن
یک زندگی کاملا جدید بهش داده بودن
که این بار میتونست ازش استفاده کنه و آدم بهتری باشه
میتونست یاریدهنده باشه
No comments yet. Be the first to leave one.