Sezon 2

Informacje o wydaniu

One Hundred Years of Solitude 2024 S02E07 It Rained For Four Years Eleven Months and Two Days SPANISH NF WEB h264-EDITH Filamingo Fa
Komentarz od filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tagi

webdl
Opublikowano: 2026-08-07
Pobrania: 0
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi/persian

Pierwsze 200 wierszy.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏ روایت رسمی، ‏

‏ آن‌قدر تکرار شد ‏ ‏ و در ذهن مردم کوبیده شد، ‏

‏ هزار بار و با هر وسیله‌ای ‏

‏ که دولت در اختیار داشت، ‏ ‏ تا سرانجام همه آن را پذیرفتند. ‏

‏ هیچ‌کس کشته نشده بود. ‏

‏ بعدها تاریخ‌نگاران این دروغ‌ها را ‏ ‏ در تمام کتاب‌های درسی تقدیس کردند. ‏

‏ خوزه آرکادیو سگوندو ‏ ‏ نمی‌دانست کجا خودش را از قطار انداخته، ‏

‏ اما می‌دانست اگر خلاف جهت قطار ‏ ‏ راه برود، ‏

‏ بالاخره به ماکوندو می‌رسید. ‏

‏خانوادهٔ من هیچ ربطی به این ماجرا نداره.‏

‏بخواب روی زمین!‏

‏- گفتم ولم کن!‏ ‏- بگو بقیه کجان!‏

‏می‌دونیم آدمای دیگه‌ای هم هستن!‏

‏دیگه کیا باهات بودن؟‏

‏بگو دیگه کیا توی اتحادیه‌ان!‏

‏حرف بزن!‏

‏حرف بزن، آشغال.‏

‏هی! کیه اونجا؟‏

‏کی هستین؟ خودتون رو نشون بدین!‏

‏یکی از خودشونه! یکی از خودشونه!‏

‏این طرف!‏ ‏یکی دیگه اینجاست!‏

‏کمک! می‌خوان منو بکشن! کمک!‏

‏چه خبره؟‏

‏هیس! هیس!‏

‏از این طرف! بجنب، بجنب!‏ ‏بدو، بدو! بریم، بریم!‏

‏داره فرار می‌کنه!‏

‏چراغ! اینجا نور بندازین.‏

‏برو، برو، برو، برو!‏ ‏زود باش! زود باش!‏

‏نمی‌بینمش. نمی‌بینمش!‏

‏من خوزه آرکادیو سگوندو بوئندیا هستم.‏

‏من خوزه آرکادیو سگوندو هستم...‏

‏ برای اینکه مطمئن شود ‏ ‏ هنوز زنده است، ‏

‏ نام کاملش را با صدای بلند، ‏ ‏ بارها و بارها تکرار کرد. ‏

‏چه بلایی سرت اومده؟‏

‏سه هزار نفر بودن.‏

‏همه‌مون توی ایستگاه قطار بودیم.‏

‏بهمون شلیک کردن،‏

‏و حالا دارن جنازه‌ها رو‏ ‏می‌ریزن توی دریا.‏

‏مرد، زن، بچه. سه هزار نفر.‏

‏هیچ‌کس کشته نشده،‏ ‏خوزه آرکادیو.‏

‏از زمان عموت، سرهنگ،‏ ‏هیچ اتفاقی توی ماکوندو نیفتاده.‏

‏کجا می‌ری؟‏

‏اِم... می‌رم یونایتد فروت‏ ‏برادرم رو ببینم.‏

‏شرکت موز تعطیل شده.‏

‏آره، می‌دونم، ولی یه مسئلهٔ خانوادگی داریم‏ ‏که باید حلش کنیم.‏

‏قربان!‏

‏تا بارون بند نیاد،‏ ‏هیچ‌کس وارد دفتر نمی‌شه.‏

‏بهتره حالا برین خونه.‏

‏نمی‌فهمم. دخترم کجاست؟‏

‏خواهش می‌کنم فقط حرفم رو گوش کنین.‏

‏همه ناپدید شدن.‏

‏یه جای کار می‌لنگه، خواهش می‌کنم.‏

‏بریم.‏

‏هیچ‌کس کمکم نمی‌کنه.‏ ‏نمی‌دونم چی کار کنم.‏

‏به خونه برنگشتن.‏

‏دیشب هیچ‌کس برنگشت خونه‏ ‏و کسی هم چیزی بهمون نمی‌گه.‏

‏- خانم، کاری دارین؟‏ ‏- اینجا چه خبره؟‏

‏یکی‌یکی!‏

‏- سروان.‏ ‏- بفرمایید، خانم.‏

‏طبیعی نیست شوهرم‏ ‏این همه مدت برنگرده خونه.‏

‏نمی‌دونم چی بهتون بگم، خانم.‏

‏ببین، شرط می‌بندم شوهر پیرت‏ ‏فقط خواسته یه کم تنها باشه‏

‏و آخر هفته خوش بگذرونه.‏

‏این‌جوری باهاش حرف نزن.‏ ‏یه کم احترام بذار.‏

‏چرا نمی‌گین‏ ‏چه خبر شده؟‏

‏دیروز تیراندازی شد‏ ‏و از اون موقع از پسرم خبری ندارم.‏

‏تیراندازی؟‏

‏آره، تیراندازی. بعدازظهر.‏

‏در ایستگاه.‏

‏فکر کنم خیالاتی شدین.‏ ‏اینجا ماکوندوئه.‏

‏اینجا هیچ اتفاقی نیفتاده، نمی‌افته‏ ‏و قرار هم نیست بیفته، فهمیدین؟‏

‏این شهر خوشبخته.‏

‏شما، قربان.‏

‏کاری دارین؟‏

‏اینجا هیچ اتفاقی نیفتاده.‏ ‏چیزی برای دیدن نیست. همه برین خونه.‏

‏پراکنده شین! برین!‏

‏اورلیانو.‏

‏برادرم اینجاست؟‏

‏از وقتی از خونه رفت‏ ‏ندیدمش.‏

‏ولی باید به‌زودی برگرده،‏

‏حالا که اوضاع شرکت موز آروم شده.‏

‏مشکلی پیش اومده؟‏

‏نه.‏

‏اومدم چون فکر کردم‏ ‏اینجا پیداش می‌کنم.‏

‏از رادیو هم شنیدم‏ ‏اوضاع آروم شده.‏

‏اگه دیدیش، خبرم کن، باشه؟‏

‏اون آمارانتا اورسولاست؟‏

‏ بی‌اعتنا به آشوب شهر، ‏

‏ فرناندا آخرین ریزه‌کاری‌های نقشه‌ای را تکمیل کرد ‏ ‏ که با وسواس چیده بود؛ ‏

‏ نقشه‌ای برای پاک کردن هر ردّی از ممه از حافظه. ‏

‏ پسر عزیزم، ‏ ‏ مایهٔ افتخارم است ‏

‏ که به‌زودی نخستین درجات روحانیت را ‏ ‏ دریافت می‌کنی. ‏

‏ با تأسف خبر می‌دهم خواهرت رناتا، ‏ ‏ آن دختر پاکدامن، پرهیزگار و مهربان، ‏

‏ بر اثر «استفراغ سیاه»، آرام در آغوش خداوند ‏ ‏ چشم از جهان فروبست. ‏

‏ هنگام مرگ ‏ ‏ در آغوش من بود، ‏

‏ و روح زیبایش ‏ ‏ در شکوه خداوند پذیرفته شد. ‏

‏خواهرت واقعاً یه قدیس بود.‏

‏برای ممه دعا کن.‏

‏بهش غذا دادم.‏

‏تو از کجا می‌دونی، فرناندا؟‏

‏تمام صبح از اتاقت بیرون نیومدی.‏

‏غذا خورده چون خودم بهش غذا دادم.‏

‏این یکی دیگه نوبره، اورلیانو.‏

‏فرناندا، بسه.‏

‏حالا که اورلیانو اینجاست،‏ ‏چرا از فرصت استفاده نمی‌کنی‏

‏و نمی‌ذاری ازش مراقبت کنه؟‏

‏این باید به پستچی برسه.‏

‏و می‌شه به اورلیانو هم یادآوری کنی‏ ‏یه پسر توی رم داره‏

‏که پول لازم داره؟‏

‏هوم.‏

‏بد نیست بیشتر‏ ‏با دخترت وقت بگذرونی.‏

‏برگرد به این خونه.‏

‏فقط آمارانتا اورسولا نیست‏ ‏که به حضورت نیاز داره، اورلیانو.‏

‏ بعد از ساعت منع رفت‌وآمد، ‏ ‏ سربازها خانه‌به‌خانه می‌رفتند، ‏

‏ و با قنداق تفنگ ‏ ‏ درها را می‌شکستند. ‏

‏- بگو کجاست. بگو!‏ ‏- صبر کنین، خواهش می‌کنم!‏

‏- نه!‏ ‏- نمی‌دونم!‏

‏ هر مظنونی را از تخت بیرون می‌کشیدند... ‏

‏داخل رو بگردین! همین الان!‏

‏ ...و می‌بردندشان به سفری بی‌بازگشت. ‏

‏نه! خواهش می‌کنم!‏

‏تکون نخور!‏

‏- نه!‏ ‏- خفه شو! تکون نخور!‏

‏یا خدا! پسرم، چه بلایی سرت اومده؟‏

‏درها رو باز نکنین.‏ ‏دنبالم‌ان و می‌خوان منو بکشن.‏

‏- می‌کشنم.‏ ‏- چی؟‏

‏خوزه آرکادیو!‏ ‏چی شده؟‏

‏دارن می‌ریزن‌شون توی دریا.‏

‏بیش از دویست واگن.‏

‏مرد و زن و کودک!‏ ‏همه رو کشتن!‏

‏می‌خوان بکشنم. نه، نه.‏

‏راه‌شون ندین.‏ ‏اونا... اونا می‌خوان منو بکشن!‏

‏- می‌خوان بکشنم!‏ ‏- چه خبره، اورلیانو؟‏

‏توی یه اتاق حبسش کنین‏ ‏و در رو با قفل ببندین.‏

‏در رو باز کنین!‏

‏به فرمان دولت.‏

‏بوئندیا، در رو باز کن!‏

‏شب‌به‌خیر. چه کمکی از دستم برمیاد؟‏

‏بریم.‏

‏قربان؟‏

‏همهٔ خونه رو بگردین. بریم.‏

‏اون طرف. شما دوتا، از اون راه. بجنبین.‏

‏قربان.‏

‏همهٔ گوشه‌ها رو بگردین!‏ ‏تک‌تک اتاق‌های خونه رو!‏

‏چی می‌خواین؟‏

‏محض رضای خدا، اینجا چه خبره؟‏

‏مامان اورسولا، توی اتاقت بمون.‏

‏از پله‌ها برین طبقهٔ دوم!‏ ‏حرکت!‏

‏اگه بگین‏ ‏دنبال چی می‌گردین،‏

‏شاید بتونم کمک‌تون کنم.‏

‏خودت می‌دونی دنبال چی هستیم.‏

‏نه قربان، نمی‌دونم.‏

‏برادرت.‏

‏بیش از سه هفته‌ست‏ ‏خبری ازش نداریم.‏

‏اینجا نبوده.‏

‏ولی هرچقدر می‌خواین بگردین.‏

‏اون انباره،‏ ‏طویله هم اون طرف.‏

‏اگه می‌خواین ببینین،‏ ‏بفرمایین.‏

‏اون تو چیه؟‏

‏یه قرنه کسی واردش نشده.‏

‏بازش کن.‏

‏باید دنبال کلید بگردم.‏

‏پس زود باش.‏

‏ چشم سرباز روی همان جایی ماند ‏ ‏ که از نگاه خانواده، ‏

‏ خوزه آرکادیو سگوندو ‏ ‏ آشکارا همان‌جا ایستاده بود. ‏

‏ آن وقت خوزه آرکادیو سگوندو فهمید ‏

‏ سرباز به او نگاه می‌کند، ‏ ‏ بی‌آنکه او را ببیند. ‏

‏راست می‌گه.‏ ‏قرن‌هاست کسی اینجا نیومده.‏

‏هوم. لابد مار داره.‏

‏اینجا چی هست؟‏

‏اونجا کارگاهه.‏

‏بازش کن.‏

‏می‌تونم اینو نگه دارم؟‏

‏سرهنگ اورلیانو بوئندیا‏ ‏اون روزها یکی از بهترین آدم‌های ما بود.‏

‏مال تو.‏

‏بریم بیرون!‏

‏- اینجا نیست. بجنبین، بریم!‏ ‏- چشم، سروان.‏

‏- بریم! حرکت!‏ ‏- بریم!‏

‏بیرون!‏ ‏کسی اینجا نیست!‏

‏برین! حرکت، حرکت!‏

‏ ماه‌ها بی‌وقفه بارید. ‏

‏ نظامیان رفته بودند... ‏

‏ و رویدادهایی که قرار بود ‏ ‏ ضربهٔ نهایی را به ماکوندو بزنند ‏

‏ کم‌کم شکل می‌گرفتند. ‏

‏باید عجله کنیم.‏ ‏گفتن یه قطار همین الان راه می‌افته.‏

‏- کجا می‌ره؟‏ ‏- فونداسیون.‏

‏اگه عجله نکنیم از دستش می‌دیم.‏

‏بیا داخل.‏

‏چرا به هیچ‌کدوم از نامه‌هامون‏ ‏جواب ندادی؟‏

‏کدام نامه‌ها؟‏

‏ماه‌هاست هیچ نامه‌ای به دست‌مون نرسیده.‏

‏صومعه جای بچه نیست.‏

‏رناتا هیچ‌وقت نتونست‏ ‏بچه رو به سینه‌اش بذاره.‏

‏رناتا بچه‌ای نداره.‏

‏چه بلایی سر اون دختر اومد، فرناندا؟‏

‏یادمه وقتی پیش ما درس می‌خوند‏ ‏چقدر شاد بود.‏

‏دقیقاً چی می‌خوای؟‏

‏یه کم پول؟‏ ‏وقت این حرف‌ها رو ندارم. برو.‏

‏فکر می‌کردم می‌پذیریش.‏

One Hundred Years of Solitude subtitles in other languages

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left