Pierwsze 161 wierszy.
! کات ! خیلی خوب
دوستت دارم ، خیلی دوستت دارم
راستش ، بیان احساساتم برام سخته
می تونه پیامی که می خوام بهش منتقل کنم رو متوجه بشه یا منظورم رو خوب نمی رسونم ؟
آه ، لعنتی ، این اصلاً شبیه فیلمها نیست
Twilight Out of Focus
Twilight Out of Focus
! خسته نباشید
برداشت 4
! کار اوتومو و هونجو به اتمام رسید
چرا هر کدوم از شما چند کلمه ای حرف نمی زنید ؟
بفرما
من ؟
اوه ... ممنون ، خیلی ممنون
خوش گذشت
واقعاً فقط چند تا کلمه بود
هونجو ، نوبت توست
من هونجو هستم و نقش مبصر کلاس رو بازی کردم ، ممنون از فرصتی که به من دادید
بعد از شرکتم توی پروژه ی سال گذشته فکری که این دفعه داشتم این بود که
مطمئناً از سال اول سطحت بالاتر رفته
اشتیاق شما برای این پروژه
واقعاً بهم انگیزه داد تا بهترین اجرایی که می تونستم رو انجام بدم
همچنان به تمرین در کلوپ نمایش ادامه میدم و امیدوارم که بتونم سال دیگه هم به شما ملحق بشم
درواقع ، مشغول جذب اوتومو-کون به کلوپ نمایشم
و دلم می خواد اگه بشه باز هم با همدیگه اجرا داشته باشیم
... اوه
! ها ؟! امکان نداره
! اوتومو توی کلوپ فیلمه ! من بودم که پیداش کردم
اگه به کلوپ نمایش ملحق بشه ، اون موقع بقیه ی گروهها ! هم می خوان ازش استفاده کنند ! مثلاً سال سومیها
! کاملاً باهاش مخالفم
! جمع کنید
هونجو ، لباسهات رو آوردی ، درسته ؟
بله
پس بیا توی کلاس لباس عوض کنیم
تو چی ، اوتومو ؟
یادم رفت ، چیزی نیاوردم
پس برمی گردی به خوابگاه ؟
مائو ، دوربین رو بردار و اوتومو رو همراهت ببر ، امروز دیگه می تونی بری خونه
باشه ، بیا بریم ، هیساشی
باشه
مائو ، ناراحت بنظر میرسی ، من کاری کردم ؟
ها ؟ چرا ؟ چیزی نیست
داری دروغ میگی ، مطمئناً داری یه چیزی رو از من مخفی میکنی
اگه چیزی توی ذهنته ، پس بهم بگو از قیافه ات معلومه
مائو ، هروقت سعی میکنی چیزی رو مخفی بکنی ساکت میشی
... من
مجبورم نکن به زور ازت حرف بکشم
فقط باهام حرف بزن ، بیا با همدیگه یه فکری در موردش بکنیم
الان با همدیگه ایم ، درسته ؟
هرچند ، واقعاً چیزی نیست ، نگران نباش
... فقط
اگه به کلوپ نمایش ملحق بشی من احساس تنهایی میکنم
نرو ... اولین فکرم بود
ها ؟
... فقط برای یه لحظه ! بعدش متوجه شدم ! دارم مثل ایچیکاوا رفتار میکنم
! اون چیزیه که ناراحتم کرده ، از خودم ناامید شدم
هیساشی ، واقعاً دلم می خواد کاری که بیشتر از همه ازش لذت می بری رو انجام بدی
و اگه اون به معنای ملحق شدن به کلوپ نمایش باشه ، پس فکر میکنم باید این کار رو بکنی
من دیگه تصمیمم رو گرفتم که می خوام ازت حمایت کنم
اون خیلی خوشحالم کرد
نباید اینطور باشه ، نمی خوام مانعی سر راهت بشم
چرا نه ؟ اون یعنی دلت می خواد با من باشی
اون منو خوشحال میکنه
منم دلم می خواد با تو باشم
زود باش لباست رو عوض کن ! سرما می خوری
پس گرمم کن ، مائو
این منصفانه نیست ، هیساشی ، زیادی سکسی هستی
اوه ، متوجه نشده بودی ؟ من همیشه سکسی بودم
اوه ، خوابیده بودم ؟
آره ، خوابت برده بود
ساعت چنده ؟
ساعت 11:30 شبه ، منم تازه بیدار شدم
توی ساعت شام و حمام خواب بودیم
حضور غیاب کردند ؟ شاید در رو قفل نکرده باشم
کی می دونه ؟ خیلی در موردش جدی نیستند
احتمالاً یه نگاهی انداختن و رفتن
اینطور هم نیست که برام مهم باشه که ما رو ببینند یا نه
خیلی باهات خشن بودم ، جداً وضعیت جسمی خوبی داری
هرچند ، گشنمه
می خواهی بریم فروشگاه ؟
بارون بند اومده
! اوه ، دب اکبر
اولین باره که شب خوابگاه رو ترک کردم که برم بیرون
واقعاً ؟
آره
شب بوی متفاوتی داره ، واقعاً همینطوره
باید دوربین رو میاوردم
! مائو
هوم ؟
فکر کنم به کلوپ نمایش ملحق بشم
از نظرم اشکالی نداره که با تو توی کلوپ فیلم باشم
اما تو همیشه بیشتر روی چیزی که جلوی دوربینه تمرکز داری
هیساشی خیلی توی حرف زدن خوب نیست ، فکر میکنم توی بیان احساساتش هم مشکل داره
اما با اینحال تمام تلاشش رو میکنه تا اونها رو با من درمیون بذاره
گوش کن
دلم می خواد همینطور به من نگاه کنی ، مائو
برای همیشه
باید بهش بگم که الان چه احساسی دارم ، که چقدر خوشحالم
دوستت دارم
دلم می خواد ازت فیلم برداری کنم ، هیساشی ، تا بتونم ! به همه در مورد اینکه چقدر فوق العاده ای پز بدم
دلم نمی خواد هیچکس دیگه ای با تو تنها باشه
! دلم می خواد همه بدونند که تو برای منی
چه از طریق دوربین باشه چه نه ! من تماشات میکنم ، برای همیشه
هیساشی وقتی دستم رو گرفت و گفت بیا بریم خندید و پرید توی یه گودال آب
یه شب بعد از باران ، ستاره های زیبا ، ما دو تا
! آه ، این درست مثل یه فیلم می مونه
! واقعاً باید دوربین رو با خودم میاوردم
هیساشی بجای کلوپ فیلم به کلوپ نمایش ملحق شد
! کلوپ فیلم اول اوتومو رو پیدا کرد ! شما دزدیدینش
آروم باش
ایچیکاوا همینطور در موردش شکایت می کرد
اما حتی اگه هیساشی رو از دور تماشا می کردم هر روز لذت بخش بود
خوابگاه هیراگی
این اواخر ، حتی از من هم دیرتر برمی گرده به خوابگاه
من برگشتم
! خوش اومدی
خوب ؟ کلوپ نمایش چطوره ؟ خوش میگذره ؟
همـ ، هنوز نمی دونم
تمام کاری که هر روز می کنیم ورزش کردنه
دویدن برام مهم نیست ، اما تمرین صدا خسته کننده است
صدای من اونقدر بالا نمیره
آ ، ائـ ، ای ، او ، اوو ؟
درسته ، درسته
تو چی ؟ تمومش کردی ؟
ایچیکاوا هنوز مشغول ادیت کردنه
همش رو خودش تنهایی انجام میده پس فقط باید منتظر باشم
واقعاً ؟ حتماً حوصله ات سر رفته
بذار بغلت کنم
باشه
خوب ، برای کمک به سال سومی ها رفتم هرچند ، بیشتر انجام کارهای کوچیک بود
فکر می کردم با سال سومیها کنار نمیای
خوب ، من چرا ، اما ایچیکاوا به دلایلی باهاشون کنار نمیاد
هرچند ، یه جورایی اعصاب خردکنند ، زیادی پرانرژی اند
پرانرژی ؟
مثلاً همیشه میگن ، هورا ! مثل یه نمایش تیمی بزرگ
و درضمن واقعاً جلب توجه می کنند و یه جورایی پرمدعا هستند
اوه
اما اونها خیلی از من ماهرترند ، پس باید تا می تونم ازشون یاد بگیرم
به هر حال ، سال سومی ها دیگه خیلی اینجا باهامون نمی مونند
منم حسابی دارم تلاش میکنم
فعلاً ، دارم سعی میکنم که برای جشنواره ی مدرسه یه نقش بگیرم
آره
می خواهی بخوابی ؟ من می خوام برم بخوابم
صبر کن ، تلفنم کجاست ؟
یه لحظه پیش روی میزت بود
اوه ، درسته
بهتره زنگ بیداریش رو تنظیم کنم
تمرین صبحگاهی ؟
آره ، قبل از اینکه بیدار بشی میرم
که اینطور ، شب بخیر
قبلاً عادت داشت تمام مدت توی گوشیش باشه
هیساشی قدیمی هیچوقت نمی تونست اونو زمین بذاره
بعضی وقتها شبها سوسو زدن یه نور رو می دیدم انگار که منتظر پیامی از یه نفر بود
خیلی تنها بنظر می رسید
تنها کاری که اون موقع می تونستم بکنم این بود که ازش مراقبت کنم
خوابت نمی بره؟ می خواهی بیای اینجا ؟
واقعاً اشکالی نداره اونو فقط برای خودم داشته باشم ؟
می تونم دستم رو دراز کنم و اون اونجاست آماده است و منتظر منه
به محض اینکه لمست میکنم خیلی تحریک میشم ، سخته
هیساشی ، نباید فردا زود بیدار بشی ؟
خوب ، آره ، اما اشکالی نداره
No comments yet. Be the first to leave one.