Pierwsze 197 wierszy.
«خانهی کوچک در چمنزار»
یکی بود، یکی نبود...
لورا!
شام میخوای یا نه؟
یکی بود، یکی نبود،
بابا و مامان
و مری و لورا
خونهشون رو توی جنگلهای بزرگ ویسکانسین ترک کردن.
مامان از اینکه زندگیمون رو پشت سر بذاریم غمگین بود،
اما بابا میگفت اونجا دیگه خیلی شلوغ شده،
و ما به یه شروع تازه تو غرب نیاز داریم.
هر روز، اسبها تا جایی که میتونستن راه میرفتن،
و بابا و مامان یه جای جدید اردو میزدن.
بالاخره اونا به چمنزار رسیدن،
جایی که هیچ چیزی جز علف و موجهای نور و سایه
و یه آسمون غولپیکر نبود.
هر روز و هر شبش ماجراجویی بود.
بزن بریم!
و اونا خوشحال بودن
چون یه خانواده بودن و در کنار هم بودن.
چیزی نمونده برسیم، وروجک.
دیدی؟ کالسکههای زیادی از اینجا رد شدن.
- چرا یکی باید اینو اینجا رها کنه؟ - لابد خیلی سنگین بوده.
جک میتونه سوار کالسکه بشه؟
فقط همین یه بار.
- افسار رو بگیر. - بابا!
چارلز!
ولش نکن!
نه! جک!
- جک! - جک!
- عقب بمون. - جک!
- لورا، عقب بمون! - جک!
جک!
باید بریم!
مامان!
دخترا، محکم بگیرید!
برید!
دخترا.
- جک! جک! - حالت خوبه؟ آسیب ندیدی؟
- خوبی؟ حالت خوبه؟ - جک! جک!
- جک! - جک!
- جک! - جک!
جک!
دیدم کالسکهتون توی جریان تند آب گیر کرد.
وایسا.
همه خوبن؟
من دکتر جرج تن هستم. میتونم یه نگاهی بندازم؟
شاید یه کم بسوزه.
به نظر میومد جای خوبی برای رد شدنه.
بارونهای بهاری آب رو تند و سرکش میکنه.
اشتباه پیش پا افتادهایه.
توی هدایت اسبها مهارت داری.
آروم موندی و همه رو رسوندی به ساحل.
کار بیست بود.
- تا جایی که میتونی خشک نگهشون دار. - ممنون.
فکر کنم دارین میرین سمت ایندیپندنس.
راه زیادی نمونده، حدوداً یه نصفه روز.
وقتی رسیدین به شهر،
واسه بهترین قیمتها برین سراغ بقالی هندرسون.
- اداره ثبت اراضی رو کجا میتونم پیدا کنم؟ - نه، اداره ثبتی نیست. هنوز نه.
احتمالاً میتونی ایلای جیمز رو توی هتل جادسن پیدا کنی.
اون راه درست رو برای ثبت زمین نشونت میده.
میدونی،
بیشتر مردم با خدم و حشم، دوست و خانواده میان غرب.
نه دستتنهام و تک و تنها.
اونطور که باید پیش نرفت.
امیدوارم چیزی که دنبالشی رو پیدا کنی.
آذوقه چی شد؟
همهش نرفته، اما چیزی هم نمونده.
منو ببخش.
با همین باقیموندهش یه دلی از عزا درمیاریم.
جک! جک!
جک!
بیا دیگه.
زاغسیاه کسی رو چوب زدن.
لورا.
مامان میگه بیا شام بخوریم.
نیومدی سر صبحونه.
باید راه بیفتیم.
- باید صبر کنیم جک بیاد. - جک شناگر خوبیه.
احتمالاً قبل از اینکه به ما برسه داره یه کم دور و بر رودخونه گشت میزنه.
چطوری پیدامون میکنه؟
راحت. بوی تو رو دنبال میکنه.
داری چی کار میکنی؟
واسه جک رد پا میذارم.
نون ذرت غذای موردعلاقهشه.
خیلی کوچیکه.
همونیه که میخواستیم، مگه نه؟
- شروع تازه. - وقتی کارتون تموم شد بیاین پیدامون کنین.
- یادت نره آبنبات نعنایی بگیری. - فراموش نمیکنم.
بریم.
سلام. من امیلی هندرسون هستم. فکر نکنم قبلاً افتخار آشنایی داشتیم.
کرولاین اینگالز. یه لیست دارم.
و میخوام این نامهها رو بفرستم ولایتمون.
شرمنده. اینجا هنوز پستخونه نداره.
پستخونه نداره، کلیسا نداره، مدرسه نداره.
ولی یه دکتر خیلی خوب داریم.
پس فقط همین لیست لطفاً. ممنون.
ببخشید. دنبال ایلای جیمز میگردم.
ببین اینجا چی داریم؟
یه تازه وارد.
بذار حدس بزنم. اومدی زمین موعودت رو تصاحب کنی.
به حرفهای آقای کایند اهمیت نده.
من ایلای جیمز هستم.
اینگالز. دکتر تن گفت شما کسی هستی که باید درباره ثبت زمین ازش پرسید.
- خانواده همراهت داری، آقای اینگالز؟ - همسرم و دخترام.
بدون برادر. بدون پسر.
یه سر برو سمت آسیاب. سم پارکر یه نقشه از زمینهای ثبتشده داره.
رسمی نیست، اما در مسیر درست راهنماییت میکنه تا زمینت رو مشخص کنی.
حیف که چیزی جز تهموندهها باقی نمونده.
- زمینهای زیادی باقی مونده. - گرگهای زیادی هم باقی موندن.
نیازی نیست مثل احمقها رفتار کنید.
- به ایندیپندنس خوش اومدین، آقای اینگالز. - ممنون.
چی میخوای؟
نعنایی؟ پاستیل؟ آبنبات لیمویی؟
روبانهام رو آب برد.
خب که چی؟
خب، مامان میخواد ما متمدن باشیم.
روبانها نشونه تمدنن، حتی اینجا وسط این برهوت.
من ترجیح میدم اینو بگیرم.
چرا؟ تو که اصلاً خوندن بلد نیستی.
من خوندن بلدم.
حرفت رو پس بگیر.
حتی با اینکه سن و سالی نداری.
کیلب، منتظر بستهها هستن.
شما امشب رو توی هتل میمونید؟
- ترجیح میدیم اردو بزنیم. - اون بیرون خیلی مواظب دختراتون باشید.
گرگها و آدمها به یک اندازه احتمال داره اونا رو بدزدن.
گرگها فقط موجودات وحشی هستن. فاصلهتون رو حفظ کنید. غذا بیرون نذارید.
- و مشکلی پیش نمیاد. - فقط یه نصیحت دوستانه بود.
صورتحسابتون.
خب، همه چی باید از راه دوری بیاد.
- بهتون قول میدم قیمتها منصفانهست. - مطمئنم همینطوره.
- میتونیم براتون حساب نسیه باز کنیم؟ - نه. ممنون.
فقط مجبورم بیخیال قهوه و ژامبون بشم.
و تخممرغها.
و شکر. و ریشه زنجبیل. ببخشید اسباب زحمت شدم.
نه، اصلاً زحمتی نیست.
میخوای آواز بخونی؟
میتونی روبانهای منو برداری.
مال تو رو نمیخوام.
باعث شدی احمق به نظر برسم.
به خاطر اون پسره؟
اون حتی یه سلام هم نکرد.
تازه فکر میکردم تو عاشق چارلی استون خنگول هستی.
خب، من دیگه هیچوقت قرار نیست ببینمش، مگه نه؟
تو برات مهم نیست که گذاشتیم رفتیم، چون هیچ دوستی نداشتی.
من داشتم.
بیا جک. میدونم پیدامون میکنی.
اینو بگیر.
من تبر و چاقوم رو دارم.
به یه تفنگ دیگه یا یه سگ دیگه نیاز داریم.
بنویسشون توی لیست. قبل از غروب آفتاب با یه جا که بشه بهش گفت خونه برمیگردم.
مامان، نگاه کن!
اون یه عروسک سرخپوستیه، مگه نه؟
به نظرت اسمش چیه؟
میتونم نگهش دارم؟ خواهش میکنم؟
میتونی پارگیهاش رو بدوزی
و از روبانهای من استفاده کنی.
باشه.
چرا بابا برنگشته؟
احتمالاً واسه شکار ایستاده.
تفنگ رو با خودش نبرد.
جک؟
بهش نزدیک نشو!
برید!
آروم باش.
منم بابا.
کجا بودی؟
زمان از دستم در رفت، برای همین من و پت مجبور شدیم اردو بزنیم.
اما قشنگترین و بینقصترین تیکه زمین رو پیدا کردم.
باید وایسی تا ببینیش.
- صبحونه بخوریم و راه بیفتیم؟ - خودت درست کن.
نزدیک بود گرگ لورا رو بخوره.
خب، خونه رو اینجا میسازیم. باغچه، اینجا.
اصطبل، اونجا.
و یه تاب.
و بهار آینده تا جایی که بتونیم گندم و ذرت میکاریم.
خب، نظرت چیه؟
خواهرم میگفت احمقم که همه چی و هر کسی که میشناختم رو رها کردم
و با تو اومدم به دل تاریکی.
حالا اینجاییم.
اما حالا اینجاییم.
لورا الیزابت اینگالز!
میگیرمت!
من بیدارم.
تو بخواب.
مری رو میذارم که مواظبت باشه، لورا رو با خودم میبرم تا کمکم کنه.
آره. خوبه. خوبه. خودشه.
یکم استراحت کن، وروجک.
سلام.
این مال توئه؟
اون عروسکم رو برداشت.
بعید میدونم عروسکت رو برداشته باشه.
گم کرده بودیش، یادت نیست؟
اون همه گریهوزاری؟
من زیر یه سنگ توی گِل پیداش کردم.
No comments yet. Be the first to leave one.