Pierwsze 187 wierszy.
این خسته کننده است
چرا باید برای یه گردهمایی اجتماعی بیایم کارائوکه ؟
امیدوارم به زودی تموم بشه
هاله ی مصمم بودن برای اغفال کردنش
محبوب بودن باید سخت باشه
! اوه ، اینو ببین
! خودت تنهایی
اوه
این روکاکوست که تازه فارغ التحصیل شده
Cherry Magic!
Cherry Magic! Thirty Years of Virginity Can Make You a Wizard?!
آداچی-سان ، اینجایی
قسمت 3
آره ، اینجام
اونقدر نامرئی ای که متوجهت نشدم
با دختربازهایی مثل اون خوب نیستم
! پس ، با اجازه
!چرا داره اینجا می نشینه ؟
اوه
! زود باش ، بیا خوش بگذرونیم
حالم بده ، شاید زیادی نوشیدم
هرچند ، باید سرحال بمونم
... این یارو
داروی معده برای زیاده روی در خوردن و نوشیدن
بفرما
این چیه ، آنزای-سان ؟
آداچیه
زیادی نوشیدی
مجبور نیستی به خودت فشار بیاری تا خودت رو سرحال نشون بدی
چی ؟ چرا اینو داری ؟
چون منم نمی تونم خیلی نوشیدنی بخورم
برای همچین وقتهایی یه مقدار همراهم دارم
ائـ ، ممنون
بطور تعجب آوری باملاحظه ای ، آندو-سان
آداچیه
در اون صورت ، با اجازه می خورم
! صبر کن
اون مشروبه
چی ؟
با آب بخورش
جداً خیلی مهربونی
اوه ، ای بابا ، داری می ریزیش
بیا ، برگرد اینطرف
ای بابا
ببخشید ، ممنون ، آننو-سان
آداچی ! از قصد اون کار رو میکنی ، مگه نه ؟
ائـ ؟ چی رو ؟
ببخشید
کوروساوا-سان ! چه کمکی از من برمیاد ؟
هوی ، با من اونجوری رفتار نمی کردی
ظاهراً دخترهای میز کناری از تو خوششون میاد
!چی ؟ جدی ؟
چرا نمیری باهاشون حرف بزنی ؟
! حتماً
! ممنون
به من اهمیتی نده
صبر کن ، صبر کن ، صبر کن
اون دخترها از روکاکو خوششون نمیاد
اما با شناختی که ازش دارم ، شاید واقعاً مهربونه
کدومشه ؟
اوه آره ، اگه لمسش کنم متوجه میشم
نه ، صبر کن ، چطوری باید بهش دست بزنم که طبیعی باشه ؟
فقط انجامش میدم
... راستی ، امروز
ها ؟ چیه ؟
خیلی نزدیکه
نمی تونم ، زیادی مشکوک بنظر میرسه
ناامید شدم که کلماتی که به ذهنم رسیدند این بودند چه خوش قیافه
کوروساوا-کون ، تو نمی خواهی آواز بخونی ؟
نه من راحتم
ائـ ؟ نمی خواد بخونه ؟
اما اون همه کاری می تونه بکنه ، انتظار داشتم بدون هیچ ایرادی کارائوکه هم بخونه
نکنه نتها رو از هم تشخیص نمیده ؟
خنده دار میشه که یکی به جذابی اون نتها رو از هم تشخیص نده
واقعاً دلم می خواد بشنوم
! آره ! خیلی ممنون
روکاکو کارش خوب بود
می بخشید ، میشه منم یه چیزی بخونم ؟
بفرما
اوه ، این آهنگ سخت بنظر میرسه مشکلی براش پیش نمیاد ؟
ای وای ، خیلی خوشحالم که فرصت شنیدن
صدای طلایی افسانه ای کارشناس فروش جذاب کوروساوا-سنپای رو داشتم
لعنت به اون انسان بی نقص
یه جورایی اعصابم رو خرد میکنه
تا کی می خواد کنار من بنشینه ؟
آداچی ، این پیتزا خیلی خوشمزه است
ها ؟
راست میگه
کوروساوا-سان
اشکالی نداره پیش شما بشینیم ؟
این دیگه چیه ؟
اون مزاحمه
چرا این یارو کنار کوروساوا-سان نشسته ؟
! ترسناکه
من میرم اونجا نوشیدنی بخورم
چی ؟ آداچی
کوروساوا-کون ، به اندازه ی کافی نوشیدنی داری ؟
بله
این یارو ، ها ؟
خوب ، اشتباه نمیکنه
چرا یه نفر به اون جذابی باید کنار من بشینه ؟
آه ، می بخشید
اوه نه ، حواسم پرت شده بود
این منشی ، فوجی ساکی-سانه
نه ، من معذرت می خوام
دارم از همه می پرسم که دلشون می خواد چیز دیگه ای سفارش بدن یا نه
آداچی-سان ، شما چیزی می خواهید ؟
چی ؟ اما مردم خودشون می تونند سفارش بدن
فقط چون دلم نوشیدنی می خواست سفارشهای همه رو می گیرم
که اینطور ، در اون صورت ، میشه چای اولونگ سفارش بدم ؟
بله ، چای اولونگ
چون مهربونه همیشه یه جورایی ازش خوشم میومده
اما واقعاً مهربونه
من میرم دستشویی
باشه
... اگه یکی مثل اون منو دوست داشت
نه ، همچین اتفاق راحتی هیچوقت نمیوفته
آندو-سان ، این اواخر خیلی از سوناها خوشم اومده
می خواهی یه موقعی با همدیگه بریم ؟
! گفتم که ، آداچیه
این جور مهمونی های خوردن نوشیدنی با سلیقه ی من جور نیست
بیا دیگه ، یه کمی که اشکالی نداره
لطفاً بس کنید
تو بودی که به ما برخورد کردی
ببخشید
بیا با ما آواز بخون
! آداچی-سان
! کمکم کن
چی ؟
تو دیگه کی هستی ؟
اوه ، واضحه که عوضی اند
! امکان نداره ، خیلی ترسیدم
اما یه مرد واقعی از این موقعیت فرار نمیکنه
ائـ ، از کاری که می کنید خوشش نمیاد
فکر می کنید می تونید بس کنید ؟
چی ؟ به تو مربوط نیست
! اما واقعاً فکر نمی کنم مجبور کردنش درست باشه
خفه شو ، جایگاه خودت رو بدون ! بی عرضه ی افسرده
نباید از حاشیه ی امن خودم پام رو بیرون می ذاشتم
می بخشید
! به آداچی دست نزن
کوروساوا ؟
تو کی هستی ؟
ائـ ؟ شما برای شرکت ناراساکی کار می کنید ؟
هردومون برای استراحت اومدیم اینجا
بیاید شوخی رو از حد نگذرونیم
! با اجازه
ممنون که نجاتم دادید
چی ؟ اما من که کاری نکردم
مایه ی تاسفه ، حالتون خوبه ؟
بله
هوی
خیلی ممنون
احساس تضاد میکنم ، اون نجاتم داد
اما من نتونستم هیچ کاری بکنم
و مهم نیست چه کاری بکنه ، کوروساوا عالی بنظر میرسه
اونقدر خونسرده که داره کم کم اعصابم رو خرد میکنه
اینجا چیکار میکنی ؟
آداچی ، بنظر میومد حالت خوب نباشه برای همین نگران بودم
ها ؟ صدمه دیدی
چی ؟ کجا ؟
اینجا
شاید وقتی کرواتم رو گرفته بود خراش افتاده
یه لحظه صبر کن ، مطمئنم یه چیزی توی کیف پولم داشتم
چسب زخم
بفرما
ممنون
خیلی آماده است
ها ؟
چی ؟
بذار ببینم
خرابکاری کردم
چی ؟
مهم نیست چه احساسی داشته باشم ، نمی تونم دنبالش برم
یا صندلیم رو عوض کنم یا سر کارائوکه رقابت کنم
زیادی خودم رو بهش تحمیل کردم ، آداچی رو مجبور کردم از من فاصله بگیره
... فاصله بگیرم ؟ درواقع ، بیشتر مثل
واقعاً وقتی موضوع آداچی باشه خونسردیم رو از دست میدم
باورم نمیشه به روکاکو و فوجیساکی-سان حسودیم شده باشه
ها ؟
چی ؟! اما من برای روکاکو و فوجی ساکی-سان ! اصلاً مهم نیستم
اصلاً نمی دونستم اینقدر کوته فکرم
دیگه خوبه
تا الان ، فکر می کردم کوروساوا بی نقصه و همیشه خونسرده
... اما درواقع خونسرد نیست ، نگران و دلواپس هم میشه
درست مثل من
ای وای
No comments yet. Be the first to leave one.