د خپرونې معلومات

Love And Anarchy 1973 720p BluRay x264-PSiF-eng-en fa
د لخوا تبصره OldMan505

تګونه

bluray
په خپور شو: 2026-04-14
ډاونلوډونه: 16
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

عشق و هرج و مرج

یا

"امروز ساعت ۱۰ صبح در خیابان فیوری در فاحشه‌خانه معروف..."

مامان، هرج و مرج‌طلب یعنی چی؟

کسی که شاه‌ها رو می‌کشه و بمب می‌ندازه بعدش هم سر از چوبه دار درمیاره.

حالا ساکت شو.

چیزی که لازم داریم سوسیالیسم هست، نه هرج و مرج و آدم‌هایی که سر از چوبه دار درمیارن.

ما به آدم‌هایی هم که سر از چوبه دار درمیارن نیاز داریم!

تا زمانی که دنیا برای همه ما باشه، برادران و خواهران، برابر و آزاد،

همه مثل هم، همونطور که طبیعت ما رو ساخته.

من برگشتم تا موسولینی رو بکشم.

عشق، عشق!

جیووینی بسته است. اینجا یه جای درجه یکه، می‌دونی؟

ساعت ۱۱ باز می‌کنیم. باید صبر کنی.

یه عالمه رز برام بیار

و خیلی بیشتر

خاردارترین‌هاشون رو انتخاب کن

برو اتاق‌ها رو تمیز کن.

می‌ذارمشون روی قلبم

ببخشید.

مشکل شنوایی داری؟ بسته هستیم. ساعت ۱۱ باز می‌کنیم.

دیگه شورشو در نیار!

لعنتی، چقدر زشتی.

از کجا اومدی لعنتی؟

پول داری؟ می‌دونی، اینجا گرونه.

اینجا جای خیلی خوبیه.

می‌دونی قیمت یه سکس چقدره؟

هفت لیر.

ترسیدی؟ چی شده؟

من اینجام!

اودت، لباس‌های تمیز کجان؟

بیشتر از یه ساعته دنبالشون می‌گردم. چه وضعی!

هیچ‌وقت اینجا چیزی پیدا نمی‌کنن. وای، خدای من روزالیا.

اگه عجله داری واسه سکس، چرا نمی‌ری پیش پلگرینو؟ اونجا ارزونه.

اصلاً چرا خودت رو یه دستی نمی‌کنی؟

هم خوش می‌گذرونی هم پولت رو ذخیره می‌کنی.

راستش دنبال خانم سالومه می‌گردم.

- لعنتی! - من فامیلشم.

کجاست؟

لعنتی، زورايده، احمق!

چرا پله‌ها رو واکس زدی؟ همه دارن می‌خورن زمین.

کجاست؟

اونجاست، پسرعمو.

خب، بزرگ شدی پسرعمو.

چه هیکلی به هم زدی، عزیزم.

وقتشه که می‌رسیدی.

ببخشید، نمی‌تونم ببوسمت با این چیزا رو صورتم. ماسک زیباییه.

زورايده، خوش‌تیپ نیست مگه؟

حال عمه‌ام چطور است؟ هنوز با واریس مشکل دارد؟

بیا بالا. راحت بنشینیم و صحبت کنیم.

زورایده، می‌توانی به خانم آیدا بگویی که امروز صبح مشغولم؟

یک فامیل دارم مهمان است. بیا از این طرف. سریع‌تر است.

اتاق من اتاق آینه است، بهترین اتاق خانه.

انگار مستقیماً از هزار و یک شب بیرون آمده. فقط تصور کن!

بیا. دنبالم بیا.

می‌بینی خانه‌ی چقدر زیبایی است؟ شیک‌ترین خانه در رم است.

- هی، اون عوضی کیه؟ - ساکت شو. فامیل ماست.

کارملا، جانشین خانه.

- سلام. - سلام گوزو.

خب، امروز ساعت ۱۱ چی؟ کی قراره انجامش بده؟

- خفه شو. از ایوُن می‌پرسم. - آره، از ایوُن بپرس.

- پسرعموم تازه رسیده. - اون پسرعمو، اون پسرعمو.

میاد اینجا برش داره.

صبر کن. باید از یه دوست یه لطفی بخوام.

ایوُن؟

شوخی نمی‌کنی. مثل قطار خرناس می‌کشه.

ایوُن!

می‌شه خفه شی؟ لعنتی!

اوه، ببخشید بانوی من، که صدام بلند بود.

- خواب مقدسه. - ببخشید، باشه؟

معرفی می‌کنم: خانم ژاکلین، دختر عموی من.

کی اهمیت میده؟

- چی می‌خوای؟ - یه مسئله خانوادگی پیش اومده.

می‌تونی شیفت صبح منو پوشش بدی؟ دختر عموم مهمونمه.

اجازه بدید معرفی کنم: خانم ایوان، دختر عموی من.

- صبح بخیر! - باعث افتخاره.

دختر عموت. در همین حال، من دارم از کون می‌خورم.

زر نزن.

تو به من بدهکاری.

چی شده؟ عاشق شدی؟ تونین!

بیا تو.

راحت باش.

- ببخشید. - ولش کن! تنهاش بذار!

به این همه چیز روی تخت نگاه کن.

بیا. خودتو راحت کن.

ببخشید که گفتم دختر عموی منی، ولی اینجوری دیگه اذیتمون نمی‌کنن.

در رو ببند.

اون احمق‌ها همیشه تو راهرو رفت و آمد می‌کنن.

پس تو آنتونیو سوفیانتینی هستی، معروف به تونین، درسته؟

من سالومه هستم.

از آشنایی با شما خوشبختم. سفر چطور بود؟ خوب بود؟

خوبه. بیا اینجا. بشین.

خودت رو راحت کن.

لعنتی، اون احمق‌ها هنوز اتاق من رو آماده نکردن.

خیلی متاسفم، ولی بشینید.

اوه، ببخشید.

خب، اینم از این.

حالا، یه فنجون قهوه بخوریم.

باشه؟

اودت! دو تا قهوه، اتاق نه، لطفا.

زود باش!

پس خبر تایید شده. همه چیز آماده است.

چهارشنبه، ۸ جولای. قطعیه.

فردا، میریم اونجا.

راستی، اون پنجره‌ها که درباره‌شون به رفقا نوشتم؟

دقیقا بالای میدون هستن، اگه تفنگ رو ترجیح بدی.

نه.

من با تپانچه تمرین کردم.

به تفنگ اعتماد ندارم.

رومبا، هرچی بیشتر لمسش کنی، درازتر میشه.

رومبا؟ لطفا. تو حتی نمی‌دونی رومبا چیه.

ولم کن، فاحشه! فکر می‌کنی کی هستی، ها؟

- ببخشید! - حواست باشه!

به هر حال خیلی زشته.

آره. کی اونو می‌گیره؟

قهوه!

قهوه‌تو نمیارم، مایه ننگ سرزمین ما، تو فاحشه.

بیا تو. بیا تو، اودت.

بالاخره قهوه.

دهنم مثل کاسه توالت می‌مونه اگه صبح قهوه نخورم.

خانم آیدا رو دیدی؟

- نه. - باشه، پس.

ولی دونا کارملا مسئولیت رو به عهده گرفته. اون پایین تو هال هست.

- باید چیزی بهش بگم؟ - بذار بخوابن اونایی که خوابن.

ولی اگه پرسید، بهش بگو مهمون دارم و مزاحمم نشه.

به چی نگاه می‌کنی؟

اون پسر عموی منه. من تقریباً عمه‌اش هستم.

برو. برو!

این فضول‌ها همیشه بدترین فکر رو می‌کنن.

و در رو ببند، احمق!

چقدر شکر؟

- یکی یا دو تا؟ - دو تا، ممنون.

خب، فکر می‌کنم هرچیزی که باید گفته می‌شد، گفته شد.

می‌دونید، اطلاعات باید دقیق باشه

چون بیشتر مشتری‌های ما آدم‌های خیلی مهمی هستن.

مقامات نظامی. همه آدم‌های درست و حسابی.

مردان کثیف و متکبر که دوست دارن درباره مراسم حرف بزنن.

خدا همه‌شون رو به سرطان مبتلا کنه.

نمی‌تونید تصور کنید اون خوک‌های کثیف چقدرن.

خب، موفق باشید.

برای هشتم جولای؟

تا هشتم جولای.

گوش کن. واقعاً اهل پاریس هستی؟

اگر رازه، لازم نیست بهم بگویی.

هرچه کمتر آدم از این چیزها بداند، بهتر است.

خب، امیدوارم زنده برگردیم.

نمی‌دانم چرا این کار را می‌کنم،

چون همه‌تان دیوانه هستید.

تحمل این عوضی‌های "محترم" را ندارم که چنین دنیای گنده‌ای را می‌سازند.

و تو چطور؟ برای تو هم همین‌طور نیست؟

تو هنوز خیلی جوانی.

وگرنه چرا باید این کار را می‌کردی؟

من...

من از ظالمان متنفرم.

اما تو...

حقیقت رو به من بگو، تونین.

داری به ستمگران فکر نمی‌کنی، نه؟

- به چی نگاه می‌کنی؟ - اوه، لعنتی. بیا دیگه.

داری به پاهای من خیره می‌شی.

اون چشمات جوریه انگار جلوی یه سیخ جوجه گرسنگی می‌کشی.

دیگه نمی‌تونم اون چشم‌ها رو ببینم.

متاسفم، ولی تا حالا رفتی فاحشه‌خونه؟

هرگز.

وقتی توی کونئو خدمت می‌کردم، دخترهایی زیر پل بودن...

ولی هیچ‌وقت فاحشه‌خونه نرفتم.

حتی تو پاریس هم نه. اونجا سرم شلوغ بود.

اوه، باشه.

چرا چیزی نگفتی؟

همینطوری نشستی، ساکت،

مثل یه بچه گربه‌ی گرسنه داری بهم نگاه می‌کنی.

بیا دیگه.

با توجه به برنامه‌هامون، بیا همین الان انجامش بدیم.

راستش خیلی خوشحالم که کسی مثل تو رو راضی می‌کنم.

هیچوقت نمی‌دونی. شاید حتی برام شانس هم بیاره.

بیا. بیا اینجا.

بیا دیگه. منتظر چی هستی؟

الکی شلوغش نکن!

اگه خوشم نیومد، که دیگه فرقی نمی‌کنه.

نه، فقط باید در هتل جا بگیرم، اتاقم را پیدا کنم.

شاید بعداً، اگر زحمتی نیست.

- ممنونم. - خواهش می‌کنم.

وقت پیدا می‌کنیم، مگر نه؟

اما بگو ببینم، حالت خوب است؟

خیلی ممنونم.

اتفاقاً، پنسونه مارگریتا همین دور و بر است.

- یک اتاق آنجا برایت گرفتم. - ممنونم، خیلی لطف کردید.

خیابان مانزیانا. اولین ساختمان سمت راست بعد از خروجی است.

اگر چیزی لازم داشتی، دریغ نکن.

ممنونم. ممنون از توجهت.

پس، تونین، وقتی مستقر شدی، می‌توانی بیایی اینجا غذا بخوری.

ممنون.

منتظرت هستم. خداحافظ.

خب، شاید... چی؟

خب...

شاید بعداً جاگیر شدم، مگر اینکه مزاحم باشم؟

حتماً، بهت گفتم.

تو نیاز به آرامش داری.

مخصوصاً اینجا با این همه دختر خوشگل.

اینجوری کارش تموم میشه، و ذهنت دوباره سر جاش میاد.

دقیقاً. خیلی ممنونم.

More Farsi Persian subtitles for Love and Anarchy

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left