لومړۍ 192 کرښې.
...این.. چیزیه که فقط من و اون دختر ازش خبر داریم
!داستانی مربوط به راز دنیا
اون.. مثل دریاچهای از نور بود
.که دخترک رو ناخودآگاه از بیمارستون بیرون کشوند
...از صمیم قلب دست به دعا برد و
.و دخترک از درِ معبد گذشت
ماهی؟
،هنوز که هنوزه تو این فکرم اون منظره .اون چیزایی که اون روز دیدم همه رویایی بیش نبودن
!ولی رویا نبود
...اون روز تابستونی.. بالای اون آسمون، ما
دخترک آبوهوا
.شکل دنیا رو.. عوض کردیم
.بارانی شدید اما زودگذر در پیش است
.بازم که بارونه
!تازه آفتاب زده بود ها
!تو اون جزیره هم که بودیم همش طوفان بود
!شرمنده
.شرمنده
.برای حفظ ایمنی خود به داخل کشتی برگردید
!اومد
!ایول
.خیلی ممنون
.عجب بارونی بود
.نه.. خوشم اومد، خوشمزه ـس
پسرک.. واقعا نمیخوای؟
.آره.. آخه سیرم
.واقعا؟ شرمنده دیگه.. مجبورت کردم واسم غذا بگیری
.نه بابا.. من از شما ممنونم که نجاتم دادی
!واقعا.. نزدیک بودا
...راستی
!بار اولیه که ناجی جون کسی شدم
...درست
راستی اینجا.. آبجو هم میفروختن؟
.براتون میخرم
...چه گروووونه
...مرتیکه چطور جیبمو میزنه
...توکیو چه ترسناکه
!بازم بارونه
پسرک.. واسه چی اومدی توکیو؟
.چیزه.. اومدم خونهی یکی از فامیلا
.اوه.. مدرسه ـمون تعطیلات تابستونیش شروع شده
همم هممم؟
.خب.. هر وقت تو دردسر افتادی در خدمتیم
!فعلا.. پسرک
پلنینگ K&A
!عمرا
!با گوشی پول درآرید پول چرک کف دست نیست
.بیست دقیقه حموم میشه 280 ین
...بفرمایید
...یهویی بازم به قصد کشت بارون گرفت
...دیگه وقتشه یاد بگیری بچه .تمیزکاری دردسره بهخدا
...شرمنده
باران سیلآسای سال گذشته امسال با میزانی مرگآورتر .ادامه خواهد داشت
!هورا
!ارواح عمم
هان؟ واقعا دانشجویی؟
کارت شناسایی؟
!نداریم
!معلومه بهت نمیدیم
جغله کار ما رو دستکم گرفتی؟
-احتمال بارانی شدید
!توکیو چه ترسناکه
.وقتشه دیگه صرفهجویی کنم
.لطفا اینجا نشینید
.شرمنده
...همه نوع نوشیدنی 1800 ین
!ارباب
!هی هی هی.. داداش.. یه لحظه وایسا خو
.به افرادی که در خیابان بهدنبال مشتری هستند اعتنا نکنید
پول خود را در اختیار آنها قرار ندهید
.چرا که به شما برنخواهند گشت
!با تو ام.. یه لحظه
این وقت شبی اینجا چیکار میکنی؟ دبیرستانیای؟
!آهای.. وایسا
چه مرگته؟
!توکیو چه ترسناکه
...ولی خب
.من.. دلم نمیخواد برگردم
...هیچوقت
اه.. این بچه چشه؟
خوابش برده؟
همچین جایی؟
تو.. مشتریای؟
!شرمنده
هی.. خوبی؟
!ولش کن بابا
!وسط خیابون
!شرمنده
!اسباب بازیه بابا
چیزه.. این؟
!واسه تو! به کسی نگو
هه؟ ولی چرا؟
!از قیافه ـت معلومه سه روزه غذا نخوردی
...توی 16 سالی که خدا بهم داده
...اون
.خوشمزهترین غذایی بود که خوردم
میگم. دفهی بعدی کی همو میبینیم؟
.پسفردا چطوره؟ بعدظهرش بیکارم
.ایول! یه کافهی مشتی پیدا کردم
.یه میز رزرو میکنم
.تا بعد.. ناگی کون
.به سلامت.. آیانه
بچه ابتدایی؟
.هه؟ چه خوب. ته دلم میگفت قراره ببینمت
!سلام کانا
!ناگی کون
چندتا چندتا؟
موها ـتو بیگودی کردی؟
فهمیدی؟ بهم میاد؟
.میاد میاد! خیلی ناز شدی
...توکیو نگو بلا بگو
همینجاست دیگه؟
خراب شده این؟
.معذرت میخوام .موریشیما هستم که زنگ زده بود بهتون
سوگا سان هستن؟
ها.. سوگا سان؟
سوگــــــــا
سان؟...
!نه نکن بدبخت
.همم.. صبح بهخیر
-هـ.. ها؟ شرمنده
آه.. از کِی چان شنیدم .که یه همکار جدید قراره بیاد
...هه؟ من هنوز
.من ناتسومی هستم. خوشوقتم
...بالاخره یکی پیدا شد کار ما رو گردن بگیره
...میگم پسرک
بله؟
الان داشتی سینه ـمو نیگا میکردی؟
!نیگا نکردم
پسر.. اسمت چیه؟
.موریشما هوداکا هستم
.هوداکا کون؟ چه اسم قشنیگی
.هوداکا از دو کانجی «بادبان کشتی» و «بالا» تشکیل شده .احتمالا به معنی بادبان افراشته شده باشه
ناتسومی سان.. شما اینجا کار میکنید؟
هه؟ رابطهی من و کی چان رو میخوای بدونی؟
...آره
!خندیدم
.همون چیزی که خودت فکر میکنی
!واقعا؟
!بار اولیه که همچین معشوقی میبینم
مشتاق دیدار پسرک.. میگم لاغر نشدی؟
آهای.. نکنه بازم پاچینکو زدی؟
خب.. پسرک.. دنبال کار میگشتی؟
!شغل الانت اینه
.ما اینجا واسهی مجلههای با قدمت و معتبر مینویسیم
مترجم: شاید منظورش دنبالهدار هالِی باشه که بار بعدی سال 2062 بر میگرده
مقالهی بعدی ـمون «افسانههای محلی» ـه
.میری با مردم مصاحبه میکنی و تجاربشون رو توی این زمینه جویا میشی
...هه؟ ولی من
...حالا هرچی جمع کنی مهم نیست
...درمورد غیب شدن باشه، پیشگویی باشه، قاچاق آدم یا هرچی
.شما بچهها عاشق این چیزایین دیگه
این چطوره؟
..تازگیا تو نت زیاد اسمش سر زبون افتاده !دختر آفتاب بیار صددرصدی
دختر آفتاببیار؟
!من دختر آفتاببیارم
...امسال لا مصب به قصد کشت بارون میزنه
!با دیوار نبودما
!تقاضا زیاد داره
...هااا
...چته خو دیگه.. یه ابتکار عملی .. چیزی
این خانوممون هم قراره بره با یکی مصاحبه کنه .برو باش یاد بگیر
هه؟ من؟ الان؟
!آزمایش اولت
!به این میگن انترن
!نه.. چیزه، من.. خدایی راه نداره
.البته! دختر آفتاببیار وجود داره
!میدونستم
.همچنین.. دختر باران هم وجود داره
دختر آفتاب در تصاحب خدای روباهه
.و دختر باران متعلق به خدای اژدها
هه؟ بله؟
.خدای اژدها افرادی هستن که آب زیادی میخورن .تشنهی آب اند
،اونا قوهی اراده و رقابت زیادی دارن .ولی در عین حال بیاحتیاط و غیرقابل اعتماد اند
هه؟ نکنه منم از اینام؟
،افرادی هم که خدای روباه هستن اشخاصی زحمتکش هستن .اما ضعیفالقلبتر از اونکه بتونن رهبر بشن
.همه هم زیبا رو
!این دیگه خود خودمم
الان که بالانس آبوهوا بههم خورده بهدنیا اومدن .دختر آفتاب یا دختر باران آسون شده
...فرضیهی هموستاز گایا
!عجـــــــب
...ولی حواستونو جمع کنین
...بازی گرفتن طبیعت هزینهی زیادی داره
.میگن کسی که زیاد از قدرت آبوهواش استفاده کنه، غیب میشه
توضیح راجعبه غیب شدن اینکه، اینجا داره از کلمهی کامیکاکوشی .که از دو کانجی «خدا» و «پنهان کردن» استفاده میکنه، که سر هم میشه: خدا ناپدیدش میکنه
...یعنی
.حواسمو.. جمع میکنم
خب؟ چطور بود؟
یه زنه که به خودش میگفت پیشگو .دو ساعت به حرفمون گرفت
.«مثلا «اگه از قدرتت زیادی استفاده کنی ناپدید میشی
.پس چیز خوبی گیرتون اومد
آخه آبوهوا مگه همچین چیزیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.