لومړۍ 200 کرښې.
تيم ترجمهي لــود فـيـلـم تقديم ميکند
! تیم ترجمه لـود فـیـلـم اعلام میکند « فیلیمو حق استفاده از این زیرنویسها را به هیچ عنوان ندارند »
تـقـدیـم بـه مـردم خــوب ایـــران .:: Telegram me : LodFilm ::.
تـرجـمـه از : مـرتـضـی Morteza_Lkz
دیروز
کودکی آمد
یک سنجاقک گرفت
داخل شیشه ای گذاشت
بیمناک
وقتی آسمان پر از رعد و برق بود
و گریان
هنگام سقوط یک ستاره
بعد آن بچه دهبار تکان خورد
دور فصلها
بر روی ده جویبار یخزده اسکیت سواری کرد
کلماتی مثل "وقتی بزرگتر بشوی"
باید به او تسکین دهد
و وعدههای یک روزی
رویاهایش را میسازد
و فصول میچرخند و میچرخند
و اسبهای کوچک رنگی بالا و پایین میروند
ما در چرخ فلک زمان اسیر هستیم
نمیتوانیم برگردیم فقط میتوانیم نگاه کنیم
به پشتِ سر، جایی که از آن آمده ایم
و میچرخیم و میچرخیم و میچرخیم
در بازی دایره ای
و فصل ها
میچرخند و میچرخند
و اسبهای کوچک رنگی بالا و پایین میروند
ما در چرخ فلک زمان اسیر هستیم
نمیتوانیم برگردیم فقط میتوانیم نگاه کنیم
به پشتِ سر، جایی که از آن آمده ایم
و میچرخیم و میچرخیم و میچرخیم
در بازی دایره ای
ممنون از گروه سرود کلاس هشتم برای اجرای فوق العادهشون
ما، همه، سعی داریم احساسات آمیخته خود را فراموش کنیم
مادر "بن"، "جوآن"، اینجاست و از ایشان برای چند کلمه سخنرانی درخواست شده است
،البته، این روز سختی برای ماست
..."اما فکر میکنم" بن
اما فکر میکنم اگر "بن" بود میخواست تا اینجا باشم
...تا همکلاسیهاش بفهمن
چقدر به آنها افتخار میکرد
،میخوایم از مدرسه مخصوصا از اولیا مربیان تشکر کنیم
برای هدیهای که به اسم "بن" نامگذاری شده
برای خانواده ما ارزش زیادی داره
..."برای دوستان" بن
آرزوی موفقیت میکنیم
همانطور که در پاییز به دبیرستان ادامه میدین
...و برای پدر و مادرهای شما
قدرشون رو بدونید
میدونم که قدرشون رو میدونین، اما خواهش میکنم
بعضی اوقات ما فراموش میکنیم
ممنون
ممنون، جوآن
وقتی میگم "بن" امروز و هر روز در قلب های ماست، میدونم از طرف همه حرف میزنم
میخوای حرفی بزنی؟
جوری نشستی انگار یکی رو کلهت اسلحه گرفته
میخواستی بیام. حالا اینجام
پس، اینطوریه، هان؟
چه انتظاری داشتی؟
نمیدونم
یعنی، تقریبا یه عمر گذشت
و حتی یه بار هم به دیدنم نیومدی
چه جور پسری اینطوری به پدر خودش پشت میکنه، هان؟
چه جور مردی؟
میدونم آدم خیلی بدی ام و اینا ...اما
هنوز پدرتم
بزرگ شدی ولی
حتما مادرت خوب بهت غذا داده
اون از هر لحاظ تمام تلاشش رو کرد
شنیدم سرطان گرفته
چه اهمیتی میدی؟
نمیدم - پس در موردش حرف نزن -
قبل اینکه تو بشناسیش من میشناختمش
دکتر "واگل" توضیح داد ازت چی میخوایم؟
آره، گفت مربوط میشه به نوهم
بهش گفتم تا قبل اینکه توی اخبار ببینمش نمیدونستم نوه ای دارم
خب، داری
بچهی خوبیه
اونقدرا هم خوب نیست وگرنه اینجا نمیومدی
چند سالشه، ۱۳، ۱۴؟
اون ۱۴ سالشه
چهاره سالشه بعد اونو به جرم قتل گرفتن خدای من
کی رو کشته؟
هیچکس، اون بیگناهه - آره، منم بیگناهم -
حتما یه چیز ارثیه
لعنتی. آروم باش، آروم
میگی بیگناهه، باشه بیگناهه
...خب
...اگه بهت کمک کنم
،تو میتونی از نفوذت استفاده کنی
قبل اینکه بمیرم یه نوشیدنی بهم بدی؟
قطعا نه
...پس
چرا بهت کمک کنم؟
چون اون نوهی توئه و توی دردسر افتاده
گفتی اسم نوهم چیه؟
جیکوب
اسم پدر "لوری" رو روش گذاشتیم
پدر زنم
نمیخواست منو ببینه، هان؟ زنت؟
اگه خودشم میخواست من نمیذاشتم
نگاه، دوباره با اون فکر تخمیت حرف میزنی وقتی باید ازم عذرخواهی کنی
برای چی؟
به خاطر ترک کردنم
به خاطر اینکه ولم کردی تا اینجا مثِ سگ بپوسم
،نا سلامتی یه وکیلی محض رضای خدا
به چه گهی میخندی؟ هان؟ کثافت عوضی
با اون طرز فکر تخمیت اومدی اینجا
اگه این شیشه ضدگلوله بینمون نبود
اینجوری حرف نمیزدی
خب میخوای عذرخواهی کنی یا چی؟
من نیومدم اینجا که عذرخواهی کنم
اومدم اینجا تا ازت بخوام روی یه گوشپاککن تف کنی
اینکارو میکنی یا نه؟
برای چی میخوایش؟
فقط بهش نیاز دارم
پس مثل آدم درخواست کن
ببین، نگهبان وسیله آزمایش رو داره
...تنها کاری که باید بکنی - بهش بگو اونو بکنه توی کونش -
یا توی تو
...باشه، گوش کن - آره، خیلی دیر شد -
یه دقیقه صبر میکنی؟
تلفن رو برمیداری؟
!هی
تو تمام سعیت رو کردی
اون منو بازی داد
اصلا نمیخواست اون آزمایش رو بده
فقط میخواست یه راهی پیدا کنه تا ازم برتری داشته باشه، و منم بهش دادم
به نظر میاد سعی داشته تا یه ملاقات دیگه باهات داشته باشه
شاید ارزشش رو داشته باشه اون آدم از دههی ۸۰ زندانیه
...یهکمی مهربونی از تنها پسرش شاید
نه. اون فقط میخواد منو فریب بده باور کن
میدونم چجور آدمیه
من برنمیگردم
پس با روش سخت پیش میریم
یه دستور از دادگاه میگیرم - آره، ولی بعدش چی؟ -
لوجیدیس ازش خبردار میشه همون مدرک رو پی میگیره
یه راهی پیدا میکنه تا ازش علیه ما توی دادگاه استفاده کنه
دقیقا همون کاری که منم بودم میکردم
راه دیگه ای نمیبینم
راهی نیست. بیا فقط اینو ولش کنیم
بیا بهش وقت بیشتری بدیم، هان؟
شاید بابات سر عقل بیاد
گوش کن
یه چیز دیگه هست
فکر کردم به توافق رسیدیم. مصاحبه ممنوع
چی؟
گمونم "لوری" یادداشت رو نگرفته
ببین، گفتم متاسفم بهت توضیح دادم چطور اون اتفاق افتاد
فقط بی احتیاطی بود
احساسی عمل کردم، و از حرفم منظوری نداشتم
قسمتی که دربارهی توئه
،که هیچوقت دوست واقعی نداشتم اون قسمت؟
فقط خوشحالم ازت دربارهی "جیکوب" نپرسیدن
یعنی چی؟
برای منه
سلام - سلام -
چه لباس قشنگی - خفه شو. بیا -
عالی. میرم قاشق بیارم
بستنی شکلات نعناع و خمیر کلوچه آوردم
سلام. من "سارا" هستم
من "لوری" ام. از دیدنت خوشحال شدم، سارا
از تو خیلی چیزا شنیدیم
به نظر یه کار تابستونی گیر آوردی
آره. هفتهی اولمه
دستی که باهاش اسکوپ میزنم خیلی درد میکنه
مامانِ "سارا" گفت میتونه چند ساعتی بمونه اگه اشکالی نداره؟
البته. حتما
اون هیچوقت "بورات" رو ندیده
خب، "جیک" عملا میتونه همهش رو بخونه
میبینمتون
اون دوستداشتنیه
آره، بچهی خوبیه
ببخشید به خاطر مقاله اذیتت کردم
نه، اشکالی نداره. حق داشتی
نه، نداشتم
عصبانی بودی؟
عصبانی؟
به خاطر چیزهایی که همسرت در مجله "گلوب" زد
اونا نظرات واقعیش نبود اونو غافلگیر کرده بودن
اون خانوادهتون رو به عنوان گوشهگیر توصیف کرده بود
منفورهای اهل محل - که بودیم -
اما به عنوان یک پیشنهاد بیتفاوت برای همدردی در اومد، نه؟
و اون حتی یه بار هم به رنج خانواده "ریفکین" اشاره نکرد
ما کلی اضطراب داشتیم - این قضیه مربوط به چه زمانی قبل محاکمه میشه؟ -
هشت یا نه هفته؟
همینقدرا
و هنوز با اطمینان کامل باور داشتی
که پسرت هیچ گناهی نکرده؟
البته - هرگز شکی نداشتی؟ -
نه حتی برای یه دقیقه؟
هیچوقت
لوری چطور؟
اونم همین حس رو داشت
جوآن
خب. بجنب، پسر یالا. بالا نگهشون دار. بالا
خوبه. همینه
،نمیخوام تو رو توی موقعیت سختی بذارم
ولی باید بفهمی از کجا میام
No comments yet. Be the first to leave one.