لومړۍ 200 کرښې.
به سفارش دوست گرانقدر فرهاد کوثرنژاد
گوش
بر اساس داستاني از يان پروچازکا
. کفشهاتو بپوش - ! ولمون کن بابا -
! کلاهمو با خودت نبري
. شب خوش
! کليدها رو بهم بده - ! برو به درک -
، خودت قفلش کردي . من که توي ماشين بودم
اين نشان از عدم شعورت بود ! که جلوتر از من از خونه خارج شدي
! اينکه افتخار نداره
. پيش من نيستن
، ميدونم دارم چيکار ميکنم ! هنوز مخم سر جاشه
مطمئنم که گذاشتيشون . توي کيفت
ديوونه شدي ؟ ! مردم رد ميشن ميبيننت
منظورت همون ماشينيه که اونجا پارک کرده ؟
مثلا کي ميتونه توي يه ماشين پارک شده با چراغهاي خاموش نشسته باشه ؟
فکر ميکني که رفتارشون کمي مشکوک بوده ؟
. شماره 117
. عصرتون بخير
با من مثه يه سگ ولگرد ! رفتار نميکني
، با من مثه پيشخدمتت برخورد نميکني ! و سرم داد نميزني
. صداتو بيار پايين . به هيچ وجه نبايد با من حرف بزني
! ببين از توي مهموني چي قاپيدم
اون کليدهاي لعنتي کجان ؟ - من از کجا بدونم ؟ -
نميتوني واسه يه بارم که شده اين مزخرفاتو تموم کني ؟ . حداقل اين يه امشبو
اگه وقت کردي . يه نگاهي به تقويم بنداز
واسه چي ؟
! شايد فهميدي امروز چه روزيه
منظورم اينه . واضحه که آدم باهوشي هستي
! اينجا نيستن
، خب يه کاري بکن . همه شبو که نميتونيم اينجا بمونيم
ميتونيم زنگو بزنيم ، درسته ؟
. خرابه ... بايد برم توالت ، يا هم اينکه
... من که خيالم نيست - ... ، لازم نکرده بهم يادآوري کني -
خيلي وقته که ميدونم ... . ديگه برات مهم نيستم
. احمق که نيستم
چطور تونستي همهي شبو با سِينار صحبت کني ؟
. تو که هميشه ميگي اون آدم احمقيه
منو همينطوري ول کرده بودي ... به امون خدا
... دارم دنبال آنا ميگردم
. لوديک رو بيدار کن . کليدهاي يدکي توي آشپزخونهان
! الان پنجره رو ميشکونه
، ما همه مغز خر خورديم ! ولي تو نابغهاي
. برو پشت پنجره اتاق لباسشويي
. ظاهرا که توي خواب عميقيه
واسه چي از دروازه بالا اومدي ؟ ! اون که باز بود
نميتوني دست از اون کارهاي ابلهانه بکشي ؟
! پس حواست بهم بود
چي باز بود ؟ - ! يادم رفت اسمش چي بود -
هموني که ازش رد شدي ! و اومدي تو باغ
! آشغال
قرنهاست که اينو ازت . نشنيدم
. ميدونستم يه چيزي رو دارم از دست ميدم
خب من چطور اومدم اينجا ؟ از روي نردهها ؟
اونم با اين لباس ؟ ! يکم عقلتو بکار بنداز
کلپاچ دو روز پيش از . مسکو برگشت
. تا امروز هيچ خبري نبود
حتي امروز هم هيچ اثري . ازشون نبود
. يه ماهي ميشه که نبودش . ولي همسرش ميدونه که برگشته
! حواست به اون بند رختها باشه
! خداي من
توي برنو به خوبي . از ما استقبال کردن
... و بعد هم براتيسلاوا ... کوشيتس - . کوشيتسه -
اونجا خيلي خوب . از ما پذيرايي کردن
، هوا سردِ ... جناب معاون وزير
، وقتي که هوا 20 يا 30 درجه زير صفره ميتونين بتون ريزي کنين ؟
ايشون گفتن که وقتي هوا خيلي سردِ . ما بايد بتونيم بتون ريزي رو انجام بديم
. متوجهم
. عجب ملتي ! سرباز اجازه استراحت کردن نداره
. وقتي هوا خيلي سرد باشه نميتونيم بتون ريزي کنيم - ! وحشتناکه -
... و رهبر پلزن
! پلزن مثه آبجو
. ما ميتونيم در سرماي شديد هم بتون ريزي رو انجام بديم . بايد بياين و با چشم خودتون ببينين
کجا متولد شدين ؟ - . موهلنيسه -
. اين نام يه شهري توي استاني به اسم کاناست
موهلنيسه يه روستاست ، درسته ؟ - ! يه شهرِ -
. بايد حتما بياي . بايد بياي
در حال حاضر وزير ساخت و ساز هم دارين ؟
. البته ، يکي داريم . کوشارا وزيرمونه
همراهان من که گفتن شما . فعلا وزير ندارين
. بايد همين اطراف باشه - . از اين بابت عذرخواهي کرد -
عذرخواهي کرد ؟
. اجازه بدين به سلامتي بنوشم
، هم سربازها و هم مردم چک ! ارتش حال حاضر
! بازهم فيوز رو ترکونده
من که شک دارم ! چيزي بهش گفته باشي
بهت گفت که توي ايستگاه راديويي چيکار کرد ؟
. آره
کي ؟ آخرين بار کي ديديش ؟
. يه هفته قبل
، کسي که داره خرابش ميکنه ! خودِ توئي
! بيچاره
! چه افتضاحي
بايد اينجا آويزون باشن . تا من پيداشون کنم
ميخواي تا صبح طولش بدي ؟
از کجا بايد بدونم که کليدها کجان ؟
. آويزونن روي قلاب - . هيچ جا نيستن -
خب کجا ميتونن باشن ؟ - . من چه ميدونم -
چطور باز شده ؟ . چند لحظه قبل که قفل بود
! مثه دروازه
تو اصلا ميتوني بند کفشت رو ببندي ؟
چيکار ميکردي ؟ . فکر کردم داري فيوز رو تعمير ميکني
، ايراد از فيوز نيست . برق رفته
ولي زماني که داشتي خارج ميشدي . ديدم که در رو قفل کردي
. وحالا کليد توي خونهست
وقتي که ما از خونه . خارج ميشيم ، هر کاري دلش ميخواد ميکنه
، بهت که گفتم . دوستانش هميشه اونجان
، کي ميدونه چيکار کرده . شايد همشون تو خونه بودن
اون کليد رو . توي قفل جا نميذاره
، هميشه اونجا آويزونش ميکرد . بخاطر همين نتونستيم پيداش کنيم
! پس حتما کار ارواح بوده
، صبح يه سيلي بهش بزن ! بعد عين بلبل برات حرف ميزنه
. اينطوري خوب جواب ميده
! ودکا رو با بطري سر نکش
ميدوني کي از بطري مينوشه ، درسته ؟ - . آره -
نميشه از ليوان استفاده کني ؟
! من دختر يه مشروب فروشم ، عزيزم
. تا الان بايستي ديگه عادت کرده باشي
رئيسجمهورمون هم . از بطري مينوشه
، متاسفم ، رفيقهاي ما نميخوابن ! دارن گوش ميدن
. همه گوشتهاي منجمد هم تا صبح فاسد ميشن
! ببين ، کليدهاي من اينجان
کليدهات توي ! آشپزخونه بودن
. من با مال خودم در رو قفل کردم
اگه دوستانشو مياره اينجا . بايد با من حرف بزنه
بنظرت گوشتها رو بذارم کنار پنجره ؟
. بيرون هوا گرمه
ببرشون زيرزمين . و بذارشون کف اونجا بمونن
. هنوز سردن
احتمالا تازه . برق رو قطع کردن
، نگاه کن . اون روبرو که برق دارن
چطور شده که فقط برق مارو قطع کردن ؟
. ممکنه از فيوز بيروني باشه
چراغ قوه کجاست ؟
نميشه هرچيزي رو که برميداري بذاري سر جاش ؟
. من همه چيزو ميذارم جاي خودش
. ولي از بابت تو مطمئن نيستم
خيلي وقت بود که صورتت ! رو از اين نزديکي نديده بودم
... بنوش ، پسرم ، بنوش
! ليوانت رو کامل سر بکش
توي جلسه در مورد چه چيزهايي بحث کردين ؟
گزارش ما رو ديدين ؟ شما مشروب نميخورين ؟
مردم ما با قدرت در ! حال رشد کردن هستن
، همشون به اندازه هم . چه کاتوليک باشن و چه مسلمان
اونچه اهميت داره اينه که . اونها اهداف سوسياليستي رو بپذيرن
درسته آقاي وزير ؟ - . کاملا درسته -
. مارک رو توي استديوي خودش ديدم
توي رايانهش ، عکس . مريم باکره بود
. کنار پرچم بهترين کارگرش
: رئيس حزب ميگه . نميدونه بايد باهاش چيکار کنه
: منم بهش گفتم . " مدارا کن "
توي اين حرکت انقلابي پيروز شديم يا نه ؟
تا زماني که يه شخص با ... اهداف سوسياليستي ما مشکلي نداره
، بذارش دعا کنه . اگه فکر ميکنه به حالش خوبه
ولي نبايد در اين باره در . مطبوعات چيزي بنويسيم
ما نميخوايم در اين مورد . ناشيانه عمل کنيم
. خوشحالم که نظر شما هم همينه
حالا سهشنبه يا پنجشنبه ؟
. جلسات دولت روزهاي پنجشنبهست
. ولي اونها کوشارو رو احضار کردن
بهش تلفن زدن . که سريعا بياد
. بيا از اينجا بريم ... دوست ندارم نزديکِ
نميدوني چه اتفاقي واسه کوشارو افتاده ؟
کوشارو چي ؟ - به تو چيزي نگفتن ؟ -
کي ؟
منو ببخشين ، بايد با رهبر . پارلمان حرف بزنم
ميبيني چطور از قاشق و چنگال استفاده ميکنه ؟
، هيچکدومش خدمتکار نيست ! همشون جاسوسن
. يکم قزلآلا بهم بدين
. اون قرمز رنگه که اونجاست
! دستگيرش کردن
! و همينطور تندلا ، کلپاچ و شلزينگر
ولي چرا کوشارو ؟
. چون اسم واقعيش کارپلسه
. هميشه دودِل بود
مجبور شديم به زور وادارش کنيم ! تا اون گزارش کارخونه آجرپزي رو امضا کنه
اگه جاي تو بودم . اين حرف رو پيش خودم نگه ميداشتم
. همه اون کاغذهارو بريز توي توالت
. ارزش خطر کردن نداره
ولي چرا من ؟ - . محض اطمينان -
! اينم واسه پاداش
. آنا داره دنبالت ميگرده
صدامو ميشنوي ، لودويک ؟
. دارم دنبال آنا ميگردم
. گهگاهي يه آبي به اين ظرفها بزن
. شايد بعدا اينکارو کردم . گوشت رو بذار کف زمين
! آخر قلم پاشو ميشکنم
کجايي ؟ اينجا چيکار ميکني ؟
. ميخوام حموم کنم . وان با آب گرم پر شده
احتمالا همين تازه . اونجا بودن
با اون جعبهها چيکار داري ؟
مقالاتمو کجا گذاشتيم ؟
اون دفترچههاي سياه با اون يادداشتها کجان ؟
اونارو ميخواي چيکار ؟
زماني که توي دبيرخونه حزب بودم . يادداشتهامو نگهميداشتم
يه بار توي رختخواب برات خوندمش ، يادت مياد ؟
. هميشه توي رختخواب برام ميخوندي چطور يادم بياد ؟
شش ماهه که داري درمورد . کارخونه آجرپزي حرف ميزني
ديگه همه کارخونههاي ! آجرپزي توي کشور رو ميشناسم
. امشب ديگه خوندن در کار نيست ! نظريه رو به عمل تبديل کن
No comments yet. Be the first to leave one.