لومړۍ 200 کرښې.
گویهای برفی فروشی
گوی برفی اینجاست، بیاید گوی برفی ببرید
دارم بهت میگم بیل، کلاژن الان خیلی موضوع داغیه
زنها دنبالشن و میخوان بدونن
چطوری میتونن بیشتر داشته باشن. و واقعاً فکر میکنم
این داستان با خیلی از مردم ارتباط برقرار میکنه
این همون چیزیه که خوانندههای خانم دنبالشن، و
آره، میدونم وقت کریسمسه، بیل
آره گوی برفی. بیاید، هی، کریسمس مبارک
یه گوی برفی بخرید! گوی برفی فروشیه! بفرمایید داخل
بله
هی، گوی برفی برای فروش. گوی برفی میخوای؟
آه. اوهوم
باشه. یه داستان مثبت و روحیهبخش که
احساسات آدم رو قلقلک بده
و البته تا وقت کریسمس برسونش
باشه. آره، ممنون بیل
دستمال؟
قهوه سیاه تلخ. دقیقاً همونجوری که دوست داری
مرسی. (آه) اه. این دیگه چه معجون
رنگارنگ و شکریایه که دستته؟
سیروپ آبنبات عصایی. چندشآوره
این، رفیق من، لذت کریسمسه. تو چت شده؟
اه. اینم از لذات کریسمسه
پاشیدن شُلوولهای خیابون روی آدم. الان دیگه ترند شده
ببخشید. میدونم از راه رفتن توی تلههای توریستی
توی این موقع سال متنفری، اما وضعیت اضطراریه
خرید رفتن وضعیت اضطراریه؟ میدونی که هنوز
دو هفته تا کریسمس مونده، نه؟
اوه، نه، واسه من نه. اگه هدایای خونوادهام رو
امروز بعدازظهر پست نکنم، به موقع به دستشون نمیرسه
چرا همون موقع که واسه سال نو
پرواز داری با خودت نمیبریشون؟
و روز کریسمس هیچ کادویی زیر درخت
واسه برادرزادههام نباشه؟ اوه، چه فاجعهای
نه؟ همینطوری هم به اندازه کافی بد هست که اونجا نیستم
تا کادو باز کردنشون رو ببینم
میدونی، اگه واقعاً میخوای کریسمس رو
پیش خانوادهات باشی، من کاملاً درک میکنم
شوخی میکنی؟ رفیق، کریسمس برنامه همیشگی مائه
از دوران دانشگاه نماد اصلی دوستیمون بوده
ستون اصلی پیوند رفاقتیمون
مثل لیموی توی مارگاریتای ما، معیار طلایی برای همه
باشه، دیگه بسه
جدی میگم. عاشق سنتهامونم
ماراتن فیلم، پاپکورن کاراملی
ممم، چیلی خونگی تو
ساعتها ولو شدن روی کاناپه
تصحیح میکنم، من ولو میشم تو کار میکنی
من از خونه روی کاناپه کار میکنم، پس حساب میشه
ای وای از دست تو دختر
کار خبرنگار هیچوقت تموم نمیشه
منظورم اینه که، عاشق کریسمس گذروندن با توام
باشه، حله. کریسمس رفاقتی توی خونه واسه برد
اما با یه شرط
درباره اون جنبه "توی خونه موندنِ" کریسمسمون
داشتم فکر میکردم شاید امسال
یه چیز متفاوت رو امتحان کنیم
باشه، داری منو میترسونی. هنوز حتی ایدهام رو نشنیدی
آره، ولی داری عجیب رفتار میکنی
و تو ملکه سنتهایی
و حالا یهو میخوای همه چیز رو عوض کنی؟
اون چی بود که نامادریت همیشه میگفت؟
"به تزیینات کریستالی دست نزن."
آره، اون، و "بهترین راه برای اینکه بفهمی
میتونی به کسی اعتماد کنی یا نه، اینه که بهش اعتماد کنی."
آره. ولی این رو از همینگوی دزدیده بود
خب، الان باید به من اعتماد کنی
باشه، میدونی که من همیشه
به اون ایستگاه رادیویی تعطیلات گوش میدم؟
همونی که همه آهنگهای کریسمس ماپتها رو پخش میکنه
و همه فکر میکنن خیلی کلافهکنندهست؟
ام. درسته
خب، توی یکی از مسابقههای تلفنیشون شرکت کردم و برنده شدم
برنده شدی، عالیه! چی برنده شدی؟
دو تا بلیط با تمام هزینهها به کریسمسلند
واو! کریسمسلند دقیقاً کجاست؟
کریسمسلند جادوییترین جای روی زمینه
فقط تصورش کن، بی
یه شهر کامل که وقف کریسمسه
سلام همگی
هی ایتن، خوش اومدی خونه
اوه، سلام ایتن
از مامانت بپرس چراغهای رنگی رو کجا میخواد
کل شهر هر سال دور هم جمع میشن
تا به بازدیدکنندهها تجربه کریسمس رویاهاشون رو بدن
این دقیقاً یعنی چی؟
کل شهر دور یه درخت کریسمس غولپیکر جمع میشن
و آهنگ "هوویل" رو میخونن؟
نه. هرچند شاید اون کار رو هم بکنن
اما بهترین قسمتش این نیست
مسلماً امیدوارم اون نقطه اوجش نباشه
یه مسافرخونه هست به اسم "نورث پول این"
که صاحبش موسسهای کریسمسلنده
جایی که از همه مهمونها دعوت میشه اونجا بمونن
و یه تجربه کامل از تعطیلات رو تضمین میکنن
یه شهر کامل وسط یه سرزمین جادویی
باشه، با کلمه "سرزمین جادویی" منو پروندی
خیله خب. توی ماساچوسته
باشه، ادامه بده
و ظاهراً جوری با هر مهمون رفتار میکردن که انگار عضوی از خانوادهست
سلام. اوه، اومدی خونه! آخ
سلام مامان. وای خدای من
ماچ! گرسنه به نظر میای. گرسنهای؟
شاید باشم
واو. و موهاتم قشنگ شده. بلندتر
کوتاهتر. واو. و هنوزم چقدر پرپشته
دقیقاً مثل پدرت. هر روز دلم براش تنگ میشه
نگات کن. وای خدای من. اصلاح نکردی؟
نه. این تهریشه
ولی الان صبحه
نه مامان، اسمش اینه
بهش میگن تهریش
و همه چیز، میدونی، رو به راهه؟
بله، بله، همه چیز عالیه
وقت کریسمسه، ما توی کریسمسلندیم
من توی ورودی خونه ملکه کریسمسلندم
اوهوم، باشه. وای خدای من، پسرم، چقدر دلم برات تنگ شده بود
خب، حاضری بری سر کار؟
آره. خیلی خب، بفرما
باشه. استراحت برای خستهها معنا نداره
مگه اینکه مهمونی باشی که پول داده
اوه، کوکیها آمادهست
بهترین قسمتش اینه که تجربه کامل یه فیلم تعطیلات رو تضمین میکردن
یه چی چی؟
اون فیلمهای کریسمس رو میشناسی
که من هر سال پشت سر هم میبینم؟
آره، مثل همونی که مجبورم کردی ببینم
که توش یه تولهسگ یه جوری باعث میشه دو نفر عاشق هم بشن؟
مثل اون
فقط موضوع اینه که تولهسگ اونا رو به هم نمیرسونه
جادوی کریسمسه
این خیلی منطقیتره. آره
خانوادهای که این مسافرخونه رو میچرخونن
لابد خیلی کشتهمرده کریسمسن
اینجا بوی خوبی میده
اوه، اگه جای تو بودم امتحانش نمیکردم
چرا؟ آماده نیست؟
چون این "پوپوری" مخصوص تعطیلاته منه
پرتقال، میخک، دارچین، جوز هندی
دستورالعمل من برای یه آشپزخونه خوشبوی کریسمسی
باشه، آروم باش خانم کلاوس. دنبال چی میگردی؟
فکر میکنی چی؟
اوه، البته. بله باز هم همون موقع سال شد
جستجو برای تزیینات گمشده ادامه دارد
آره. خب داشتم فکر میکردم شاید بتونی
یه نگاهی به گاراژ بندازی و ببینی توی
اون کارتنهای بالای قفسهها هست یا نه
باشه، حتماً
اوه! هی، اینا مال اوناییه
که با گوزنها کار میکردن
دیگه گوزنهای پلاستیکی بیشتری واسه رو پشتبوم نگرفتی، نه؟
خب، گرفتم، ولی اینا واسه اوناییه
که روی گوزنهای واقعی کار میکنن
گوزن واقعی؟ بله
اهالی شهر رای دادن که یه مزرعه گوزن داشته باشن
توی زمین آقای هارلو
فوقالعاده نیست؟ یه کمی زیادهروی به نظر میآد
خب، میانهروی چیز مهلکیه
هیچچی مثل زیادهروی موفقیتآمیز نیست
فقط مشکل اینه که اینو از خودت درآوردی
نه، درنیاوردم. این حرف اسکار وایلدِ
عزیزم، مردم فکر میکردن زیادهرویه
وقتی تصمیم گرفتم اینجا رو
بعد از فوت پدرت به یه مسافرخونه با تم کریسمس تبدیل کنم
اما همین منو سرپا نگه داشته
و همسایههامون که تصمیم گرفتن شهر رو
به کریسمسلند تبدیل کنن! اینم خیلیهاشون رو سرپا نگه داشته
به دلایل شخصی خودشون
سرگرمکننده است، جشن و شادیه و برای همه است
باشه. و شنیدم که دیگه رسمی شده و شورای شهر رای داده
که اسم شهر به کریسمسلند تغییر کنه
رسماً، رسمی شده
باشه. خب، تا وقتی که این همه کار برات
سازماندهیش سخت نباشه و خوشحال باشی
هیچوقت به این شادی نبودم
خب، پس چیزی که میخوای بگی
اینه که این شهر جوریه که انگار داری
توی یه فیلم کریسمسی زندگی میکنی؟
معرکه نیست؟
اوه یادت نره، بقیه بازیگرامون امشب میرسن
و مهمونهایی که پول دادن هم
توی چند روز آینده میان
کلی رزرو دارین؟ کاملاً پر شده
و یادت هست وقتی رسیدن چیکار کنی
بله. کلاهم رو سر میذارم و آماده اجرا هستم، بانوی عزیز
اوه، تیم کوچولو
یعنی میگی از کلاه خوشت نمیآد؟
ببخشید. با این همه ریش و پشم، نمیتونم تشخیص بدم
این یه سوال کنایهآمیزه یا جدی میگی
باشه مامان. خیلی خب
من نقشم رو بلدم
خب؟ خب که چی؟
با من میآی؟ به این "شهر دیوونهها"؟
اسمش کریسمسلنده و قراره خوش بگذره
نه، اصلاً و ابداً
اینطوری نیست که برنامه دیگهای داشته باشی
ام، میدونی که من اصلاً کریسمس رو دوست ندارم
اوه، همین الان ثابت کردیم که دوست داری
نه، من کریسمسِ خودمون رو دوست دارم
No comments yet. Be the first to leave one.