Scorpion

Scorpion

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

3 فصل

د خپرونې معلومات

Scorpion - 03x06 - Bat Poop Crazy
د لخوا تبصره EISHEN
► ElSHEN | IRANFILM ◄

تګونه

other
په خپور شو: 2016-11-01
ډاونلوډونه: 31
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫ آنچه گذشت...

‫تو با هپی ازدواج کردی

‫6 سال پیش بود ‫ویزاش تموم شده بود

‫اگه حالا ازش جدا بشم

‫یعنی قبل از اینکه اقامتش رو بگیره ‫دیپورتش می‌کنن

‫والتر میره ‫اسکورپین هم نابود میشه

‫اما یه‌جورایی حالا باید ازت جدا بشم

‫چون حاملم

‫بفرمایید؟

‫بنده دنبال والتر اوبرایان می‌گردم

‫شما؟

‫جویس لاینهان ‫از سازمان مهاجرت آمریکا

‫می‌خوام که به پروندتون رسیدگی کنم

‫عملیات امروز...خطرناکه

‫بدترین دشمنی که تا به حال داشتیم

‫یه تهدید هسته‌ای؟ ‫یه دیکتاتور پلید؟

‫اونا که چیزی نبود!

‫یه پشت میزنشین یقه سفیده

‫بنابراین بچه‌ها ‫شوخی بردار نیست!

‫زودتر عکستو بگیر یابو

‫سیب، یکم به اسحاق نیوتون نزدیکتر شو

‫باشه، زود باش ‫این بچه‌ای که توی اجاقم داره می‌پزه

‫تا بیای عکست رو بگیری ‫بدنیا اومده!

‫بیشتر نمی‌تونم لبخندم رو حفظ کنم

‫لبخند؟ ‫بیشتر شبیه اینه که...

‫یه مرد بالای 40 سال رو ‫می‌خوان واسه تمدید ویزا معاینه کنن؟

‫لباس بعدی

‫می‌دونم که از لحاظ روحی ‫استرس‌زا نیست

‫اما بچه‌ها ‫اولین برداشت لاینهان

‫از ازدواجتون...هپی؟

‫- خوب نبود! ‫- بنابراین اگه می‌خواید که

‫ازدواجتون رو باور کنه ‫باید بیشتر از

‫لباسای هالووینتون ‫نشون بدید

‫بنابراین باید یکم احساسات واقعیتون رو ‫نشون بدید

‫از کجا می‌دونید که قراره بیاد؟

‫فکر می‌کردم که بدون اخطار قبلی ‫سر می‌زنه

‫دفعه‌ی اولی که پیداش شد

‫گوشیش رو هک کردم ‫تقویمش رو چک کردم

‫خب این میشه خیانت یک فرد دولتی ‫یا یه جنایت فدرال

‫که به ازدواج تقلبی اضافه شده؟

‫- جفتش! ‫- چه عالی

‫جنایت‌های فدرالمون ‫در حال سراومدنه

‫ما درسامون رو خوب خوندیم

‫رقص موردعلاقه‌ی هپی توی هالووین:

‫هالووین هاسل

‫شکلات مورد علاقه: نردز

‫و هیولای موردعلاقه:

‫فرانکشتاین

‫چون با پیچ و مهره سر پاست!

‫و هپی...والتر چی؟

‫نوشیدنی موردعلاقه‌ی والتر ‫توی هالووین آبه!

‫به جز اون، دیگه چیزی نمی‌دونم!

‫- هیچی از خودش نمی‌سازه ‫- یالا

‫بیا زودتر تمومش کنیم

‫بد نیس که این لباسا رو واسه ‫ماه‌عسلمون نگه داری!

‫بذارش تو شلوارت و عکستو بگیر

‫یالا، زود باش

‫اینطرف

‫نزدیک میز

‫والتر، آدمایی که عاشق همن ‫همه‌چی رو درمورد شریکشون می‌دونن

‫خب بگو وقتی که کوچیک بودی ‫توی هالووین چیکار می‌کردی؟

‫توی ایرلند هالووین رو جشن نمی‌گیرن

‫چقد بد!

‫من همیشه عاشق هالووین بودم

‫فرصت داری تا جای هرکسی که می‌خوای باشی

‫من کاپشن چرمی بابام رو برمی‌داشتم

‫می‌پوشیدمش و موهام رو هم می‌زدم عقب

‫که مثلا بچه‌ی باحالیم!

‫یکم دیگه مونده که به‌حالت زار زار گریه کنم!

‫اعتماد به‌نفس من از اون موقع ‫پیشرفت زیادی کرده

‫حالا دیگه هالووین رو توی ‫وارلاک چست

‫واسه بازی کردن می‌گذرونم

‫که یادم اومد ‫باید گوشیم رو بذارم واسه برنامه‌ی

‫سوپرفان‌پای ویژه‌ی هالووین ‫زنگ بزنه

‫بعضی وقتا اینقدری غرق در بازی میشیم

‫که زمان از دستمون در میره

‫حق داره بیچاره!

‫بچه‌ها، ما به یه سری داستان ‫هالووین معمولی نیاز داریم

‫کسی چیزی نداره؟

‫تو آدممونی ‫تعریف کن

‫همش چیزای عادیه

‫مامانم واسه خونواده ‫لباسای یه شکل درست کرد:

‫ایگور، فرانکشتاین ‫عروس فرانکشتاین

‫با همدیگه می‌رفتیم در خونه‌ی بقیه

‫ام...

‫به بقیه شکلات می‌دادیم ‫خوش می‌گذشت

‫من نمی‌تونم هضم کنم

‫که یه شب رو اونجوری با خونوادم ‫سپری کنم!

‫والتر ما به چیزی نیاز داریم که تو رو... ‫شبیه آدما بکنه!

‫رالف

‫رالفی

‫قراره که توی تزئینات کمک کنی

‫نه که تزئیناتمون رو بخوری!

‫اگه دونه‌های شکلات ذرتی رو ‫روی هم بچینیم

‫شبیه ذرت میشن

‫خیلی ساده و منطقی!

‫شکلات ذرتی!

‫و...دیگه نباید شکلات بخوری

‫قندت زده بالا! ‫یالا

‫فکر نکنم که از پسش بربیام

‫فهمیدم که...

‫نمایش احساسات دروغین ‫تقریبا غیرممکنه

‫رفیق، تو که تخصصت توی تقریبا غیرممکناته!

‫اولین قدم اینه که به خودت فشار نیاری

‫وانمود کردن احساسات حتی واسه

‫آدمای درست حسابی هم خیلی سخته

‫دیدی که حتی پیج هم نتونست!

‫چی؟!

‫بعضی وقتا یادم میره که من به عنوان ‫یه رفتار شناس باهوش

‫چقد بیشتر از شماها می‌تونم ببینم!

‫داستان هالووینش

‫جملات کوتاه و شکسته

‫چون همه دوست دارن که توی لحظه ‫دروغ جور کنن

‫و بینیش رو هم خاروند

‫چون نوعی بافت داره که ‫منبسط میشه

‫به‌خاطر اینکه وقتی دروغ میگی ‫فشار خون توی سر و مغز افزایش پیدا می‌کنه

‫داستانش درمورد لباسای مشابه

‫و یه شب پیش خونواده؟

‫مزخرف محضه

‫چرا اون باید یه داستان دروغی بگه؟

‫درموردش فک کن:

‫تو یه رابطه‌ی افتضاح با پدرمادرت داشتی

‫بابای سیلی یه دیکتاتوره

‫مامان منم که از پایه دیوونه‌ست

‫هپی توی پرورشگاه بوده... ‫قبلا که درموردش بحث کرده بودیم

‫پیج؟ ‫اون فقط یه غریبه‌ست

‫که ما از یه رستوران آوردیمش

‫هیچی ازش نمی‌دونیم ‫به جز اینکه حالا بهمون دروغ گفت

‫شاید از زیر بته به عمل اومده باشه

‫شک دارم که توسط گرگ‌ها ‫بزرگ شده باشه!

‫خب یه چیزی هست که ‫ازش خجالت می‌کشه

‫خیلی‌خب، بچه‌ها ‫جمع بشید

‫تا 5 دقیقه‌ی دیگه زدیم بیرون

‫تو کی شدی؟

‫بلوشی توی سریال انیمال هاوس؟

‫کی؟!

‫ولش کن

‫کیب، واسه مهمونی اومدی؟

‫توی کیفا چیه؟ ‫وسایل تزئیناتی؟

‫یه عملیات داریم

‫چی؟ ‫نـه

‫ما شکلات و لباس مبدل داریم ‫و می‌خوایم که جشن بگیریم

‫و شوالیه‌های آلتادنای غربی

‫می‌خوان که

‫فانتزی‌ها‌ی بانشاط رو توی ‫وارلاک چست بازی کنن!

‫بهش نگفتید؟

‫می‌دونی که چجوری میشه

‫چی شده؟!

‫بچه‌جون، ما داریم میریم ‫به یه محل خارج از تمپی

‫باید بریم توی غار و خفاش‌ها رو ‫نجات بدیم

‫من وارد هیچ غاری واسه نجات هیچ ‫جونور پرنده‌ی ناقل بیماری‌ای نمیشم

‫هممون میریم ‫بجز هپی

‫که از توی گاراژ ‫درحالی که از رالفی مراقبت می‌کنه

‫ما رو هم رهبری می‌کنه

‫حواسم هست

‫غار واسه زنای حامله خطرناکه

‫لیستریا توی ادرار موش‌ها ‫رشد می‌کنه

‫شاش موش واسه همه مضره!

‫بیخیال

‫لازم نیست نگران چیزی باشی

‫ من بشدت نگرانم

‫همچنین ناراحتم که زودتر درمورد این پرونده ‫بهم خبر ندادید

‫نمی‌خواستیم که بترسی

‫تا اینکه دیگه چاره‌ای نبود!

‫از این ناراحتم که فک کردید می‌ترسم!

‫رفیق همین حالا دستت روی پالسته!

‫سیلی، اگه که لازم نبود

‫الان اینجا نبودیم

‫مثل بازی سرنوشت دنیای آزاد سیلی ‫شوخی بردار نیست

‫من هنوزم منتظرم که یکی برام توضیح بده

‫خفاشای توی این غار از سبس زجر می‌کشن... ‫سندروم بینی سفید

‫یه بیماری قارچیه که داره خفاش‌های ‫تموم آمریکای لاتین رو

‫تا ایالت متحده نابود می‌کنه

‫این غار میزبان

‫جمعیت کثیری از خفاش‌های اروپاییه

‫که به اینجا اومدن تا تولید نسل کنن ‫و به خواب زمستانی برن

‫بنابراین درمان کردن این خفاش‌ها ‫ثمر جغرافیایی بالایی داره

‫خفاش‌ها حیوانات کثیفین

‫اونا بسته‌های ویروسن که ‫می‌تونن پرواز کنن!

‫در اصل دستگاه‌های حشره خورن ‫که می‌تونن پرواز کنن

‫حشره‌کش طبیعی

‫شاهکار بزرگ بیولوژی تکاملی

‫و یکی از دو گرده‌افشان مهم توی دنیا

‫میلیون‌هاشون اینقدری نزدیک هم ‫جمع میشن

‫که روی همدیگه می‌رینن!

‫اگه سبس کل نسل

‫خفاش‌ها رو نابود کنه ‫می‌تونه تمدن غربی رو هم تهدید کنه

‫عاشق شنیدن چنین فرضیه‌ایم

‫توی سوریه، یه خشک‌سالی 10 ساله ‫مزرعه‌ها رو نابود کرد

‫بنابراین تعداد زیادی از افراد جوان از حومه‌ی شهر فرار کردند

‫و به شهر‌ها رفتند ‫جوونای بدون هدف

‫بدون کار ‫بدون مسیر

‫بهترین موقع واسه وفق با موقعیت جدید بود

‫اگه خفاش‌های این غار نتونن با ‫سبس مقابله کنن

‫اونوقت نمی‌تونن برگردن به خونه‌شون ‫بالفرض آمریکای لاتین

‫جمعیت حشره‌ها افزایش پیدا می‌کنه

‫و زندگی مزرعه‌داری نابود میشه

‫فکر می‌کنم که فرضیه‌ی درستی باشه

‫و قرار هم نیست که تنها باشیم ‫جانورشناسایی که استخداممون کردند

‫قراره که بیان اینجا دیدنمون

More Farsi Persian subtitles for Scorpion

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left