لومړۍ 200 کرښې.
"جو وون"
"کوان نارا"
"یو این سو"
"اوم مون سوک"
≡استودیو عکاسی نیمه شب≡
تمامی حوادث و اتفاقات این سریال کاملاً غیرواقعی بوده و با !اشخاص واقعی، حوادث، سازمانها،مؤسسهها، یا مکان ها ارتباطی ندارد
عمو، گفتی تا آخرش ازم محافظت میکنی
قول دادی
"دو روز بعد از گم شدن سو کی وون"
همه چی قانون خودش رو داره
مثلا، فقط افرادی که توسط دوربین انتخاب شدن روشون یه مُهر هست
وقتی به اینجا اومدی با خودت یه دوربین آوردی
واقعا یادت نمیاد از کجا آوردیش؟
صاحب دوربین رو ندیدی؟
نمیدونم
فقط یه بار فقط همین یه بار
این دختر رو میفرستم و مغازه رو میبندم
اینجا رو ببینین، عکس رو میخوام بگیرم
یکی دیگه
وقتی شاتر دوربین برای دومین بار بسته میشه ...متوفی یا به عالم اموات میره
دروازه مرده ها بسته شد
چرا نمیری؟
بچه جون
هنوز نمردی؟
تو روح زنده ای؟- روح زنده چیه؟-
خدایا، این چیه؟
اگه همینی که میگی باشم، لازم نیست برم؟
روح زنده رو چطور میشه فرستاد که بره
هی
به نفعته اونو زمین بذاری
...بچه جون، تو چجوری
و استثناها همیشه توی اون قوانین به وجود میان
تو کی هستی؟- من؟-
جانگ سو
تو چی؟
زود باش قبول کن
مثلا، فعل بی قاعده ای که هرگز فکر نمیکردم ازش استفاده کنم
مُهرش کن
ازش کپی بگیر
امضا
فردا میبینمت
آقای سو کی جو
...اون دختر
...الان
چیکار کرد؟
"هفتمین عکس: چگونگی استفاده از افعال بی قاعده"
حتما دیوونه شدم حتما عقلم رو از دست دادم
باید به جاش پول میگرفتم
منظورم از فردا میبینمت دیگه چی بود؟ همین الان هم دارم میبینمش
آخه چرا تو یه ساختمون زندگی میکنیم
چجوری میتونه انقدر بی ملاحظه باشه؟
واقعا که
ببخشید آقای سو چطوره یکم دیرتر خونه بیای؟
نمیبینی چون خجالت کشیدم دارم سریع راه میرم؟
متوجهم میبینم که میخوای سریع ناپدید بشی
اگه میدونی، پس چرا یکم کشش نمیدیـــ
دلم میخوادا، ولی از یکم پیش یه روح راه افتاده دنبالت
روح؟ کجا؟
کجا؟- برنگرد و به راهت ادامه بده-
این یکی نسبت به اونی که از گشنگی مرده بود بدتر به نظر میرسه
باشه
راستی، اگه روح افتاده دنبالم فاصله ات نباید انقدر زیاد باشه
حالا لازمم نبود انقدر نزدیک بشی
نگران نباش
منطقه امن الان فعاله
از اونجایی که باید منطقه امن رو فعال کنیم چاره ای نداریم
من 48 روز دیگه اینجا نیستم
یادته که یه قرارداد 100 روزه بستم، نه؟
برای مدت زیادی اینجا نیستم فقط صد روز
میخوام فقط برای 100 روز ازم محافظت کنی
بعدش واحد بالاپشت بوم رو بهت پس میدم
جزایر پیت کرن چرا به اونجا میری؟
احیانا به اونجا نقل مکان میکنی؟ برای همیشه میری؟
برای مُردنی چیزی اونجا میری؟- یکی از این گزینه ها-
...پس منو رد کردی، چونکه
خب، به خاطر برنامه ای که برای آینده دور ریختی دوباره داری منو رد میکنی ؟
وقتی پایان قابل پیش بینیه نیازی به وقت تلف کردن نیست
پس، به همین دلیل هم هست که هیچ مخاطبی تو گوشیت نداری؟
میخوای گذشته ات رو به جا بذاری و با خیال راحت بری؟
میدونستم عجیبی ولی فقط یه بزدلی
هرگز نمیدونی چی میشه شاید انقدر دوستم داشته باشی که دیگه نخوای بری
مطمئنم همچین اتفاقی نمیفته
اونقدرا مطمئن نباش
زندگی طبق برنامه پیش نمیره
زندگی من هیچوقت از برنامه کسی منحرف نشده
پس به زودی دیگه هم رو نمیبینیم
بیا فقط روی وظایفمون تمرکز کنیم
بدون اینکه از حد و مرزی رد بشیم
خدای من
مگه من پیشنهاد دادم که باهم زندگی کنیم یا ازدواج؟
انقدر سختشه منو دوست داشته باشه؟
از روی لج و دشمنی هم شده از اون حد و مرز نمیگذرم
دارم از خجالت آب میشم ...واقعا که
من واقعا انقدر بدم؟
چی؟- تازه هم رو هم بوسیدیم-
فقط تسلیم شو
گفتی دوبار رد شدی
مشکل چیه؟
درسته، دو بار رد شدم
آویزون به نظر میام؟
خیــــــلی
به هرحال، بیا این حرف هارو امشب موقع مشروب زدن ادامه بدیم
دیرم شده، بعدا میبینمت
وای گوشیم
گوشیم رو بده، مرسی
جی وون- ها؟-
خیلی خجالت میکشم
اسباب کشی کنیم؟
بیخیال کارم بشم؟
نه، برو، برو، برو باید بری
تا دیر وقت بیرون نباش، جی ون خوشگله
باشه، چه عجیب دفعه پیش که نگاه های عاشقانه بهم داشتن
خیلی خجالت آوره
"آقای امید"
"مشاور چوی هون"
بله، مرکز مشاوره امید تازه
اونم ازم خوشش نمیاد
گفت دلش میخواد من بمیرم
کسی برام نمونده، قربان
خانم هیون جو
حتما امروز هم روز سختی داشتی
تونستی بخوابی؟
دیگه میخوام تسلیم بشم
انقدر خسته ام که نمیتونم ادامه بدم
خانم هیون جو
خانم هیون جو؟
الان کجایی؟
آقای مشاور، اسمت چیه؟
میدونی که به خاطر قوانین نمیتونم بگم ببخشید
ولی این آخرین بارمه
آخرین بار نیست
خانم هیون جو
اگه به من بگین کجایی، اسمم رو میگم ...پس
ممنونم تمام این مدت به حرفام گوش دادی
چون کسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم دلم میخواست بمیرم
ولی با تشکر از شما کمتر احساس تنهایی کردم
ممنونم
"آقای امید"
گوش بده چی میگم، اوپا- ازت خسته شدم-
ای کاش بیفتی بمیری
چرا اومدی خونه؟ کسی از دیدنت خوشحال نیست
نمیخوام ببینمت دوباره پیدات نشه
"عشقم: انقدر مزخرف نگو، دوباره باهام تماس نگیر"
!نه
چیکار میکنی؟
!ولم کن، ول کن
نمیتونم! قول دادی که قوی باشی
مشاور؟ شما همون مشاوری؟
چجوری پیدام کردیـــ- خانم نا، اونجا خطرناکه-
بیا اینجا- نمیخوام-
متنفرم از زندگی توی سئول که کسی رو ندارم سفره دلم رو براش باز کنم
متنفرم از اونایی که تو روم میخندن و پشت سرم هزارتا چیز میگن
دروغ گفت که همیشه طرف من میمونه
حس میکنم دارم دیوونه میشم
چرا باید زندگی کنم؟- ...به من قول دادی که-
هر سه شنبه و پنج شنبه ساعت هشت بهم زنگ بزنی
باید سر قولت بمونی
خانم هیون جو، همونجا بمون
خانم هیون جو، دستم رو بگیر زود باش
چیزی نیست
بیا
اول تو برو
چی شده، خانم هیون جو؟
منم، من رو ببین، خانم هیون جو- برو-
خانم هیون جو، به خودت بیا
خانم هیون جو- دور شو-
امضا
"منطقه امن"
"حذف"
"انتقال مخاطب به سطل زباله؟"
میدونستم عجیبی ولی فقط یه بزدلی
هرگز نمیدونی چی میشه شاید انقدر دوستم داشته باشی که نخوای بری
فرقش چیه؟
به هرحال اسمش به زودی حذف میشه
به زودی حذف میشه
نگران نباش
واقعا میگم واقعا میگم
راستی، به چشم تو هم اون دختر خوشگله، نه؟
"منطقه امن"
بله- خونه ای آقای سو؟-
خبریه؟ دوباره روح؟
برای من یه بسته به استودیو ارسال میشه
لطفا به جای من تحویلش بگیر
چرا باید بسته های جنابعالی رو تحویل بگیرم؟
بله، لطفا بذارین اینجا- باشه-
بفرمائین
"بارنامه" لطفا بذارینش داخل استودیو عکاسی، فراموش نکنین
واقعا این دختر چشه
امضا، لطفا
چه امضایی؟
گیرنده باید امضا کنه
اوه بله، ببخشید
روز خوبی داشته باشین
میز و قفسه
دقیقا چه فکری تو سرشه؟
امضا کردی؟
چرا باید دوباره امضا کنم؟
به نظر میرسه بعد از اینکه بیرحمانه دست رد به سینه ام زدی عذاب وجدان داری
راستی، همه اینا چیه؟
اوه، اینا؟
No comments yet. Be the first to leave one.