Jang Bo Ri Is Here

Jang Bo Ri Is Here (왔다! 장보리)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Jang Bori is Here E46 hezar-dar
د لخوا تبصره shahlaz
ترجــمه و زيرنــويس :شهلاز

تګونه

other
په خپور شو: 2015-05-01
ډاونلوډونه: 13
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

= قسمت 46 =-

مامان ، شما اولین کسی هستین که باید دروغ گفتن تموم کنید

دارم بهتون می گم بهتره اعتراف کنین و بهشون التماس کنین تا شمارو ببخشن

خواهش میکنم بیشتر از این عمو و خاله رو ناراحت نکنین

نه بهت گفتم این حافظه توئه که اشتباه میکنه

بوری می تونی چیزی رو یادت اومد با جزئیاتش تعریف کنی

اون روز بارون سختی میومد

من داشتم با ماشین مامان به یه جایی میرفتم

از اونجایی که مادر خیلی عصبانی به نظر میومد

من جرات نکردم حرف بزنم ، بعد از تصادف

من که روی صندلی عقب بیهوش شده بودم به خودم اومدم

بیرون تصادف شده بود

همون موقع بود که من عمو رو دیدم

اون داشت با چشمای باز به من نگاه می کرد

به طوری که من نمی تونم وصف کنم

....اونجا

من به وضوح دیدم مامان از ترس خشکش زده بود

این دروغیه که زن داداشت براش ساخته

بوری دروغ هایی رو که اون ازش خواسته داره تعریف میکنه

درسته هر چقدرم تو اصرار کنی

بازم کسی هست که بتونه ماجرای اون شب تعریف کنه

معلم کیم

مامان

تو چی در مورد تصادف اونروز میدونی ؟ باز چه دروغی میخوای سر هم کنی؟

ای بابا ، من که هنوز حرفی نزدم از کجا می دونی میخوام دروغ بگم یا راست؟

اون کسی بوده که نزدیک محل حادثه در جونجو بوری رو پیدا کرده

اون کسیه که برای بیست سال طولانی بوری رو بزرگ کرده و گفته های اون ثابت میکنه ما الان برای چی اینجاییم

صحنه تصادف در جونجو؟

پس یعنی شما واقعا بوری رو در جونجو دیده بودین؟

پس معنیش اینه که در این مدت حافظه بوری درست بوده؟

من نمی دونم چه اتفاقی برای حافظه بوری اتفاق افتاده

اما من اومدم اینجا تا دقیقا حادثه ای رو که اون شب با دوتا چشمم دیدم بگم

تو گفته بودی میخوای منو نجات بدی ، اینجوری میخواستی نجات بدی؟

نگران نباش و لطفا بازم صبر کن

تو که می دونی من واقعا بخاطر کمک به تو اومدم اینجا ، خودت که میدنی؟

میشه یه کم آب بخورم؟

منظورت چیه بخاطر بچته؟

اینکه اجازه بدم بی دان به عنوان دختر بوری بزرگ بشه یا نه

مون جی سانگ همه جا پر کرده اون از من یه بچه داره

حالا قراره چی بشه؟

با اینکه بوری اونو بزرگ کرده

بی دان دختر واقعی توئه اگه خونواده شوهرت اینو بفهمن هرگز نمی بخشنت

حالا من چیکار کنم؟

مامان تو هنوزم میخوای بی دان به عنوان دختر بو ری بزرگ بشه ، درسته؟

فکر شو بکن بی دان بفهمه تو مادرشی

با این که اون خیلی بچه است ولی بازم عقلشو از دست میده

پس هر کاری بهت میگم بکن

فقط بخاطر آینده بی دان

تو کجا بوری رو دیدی که در نهایت اونو بزرگ کردی؟

راستشو بگو

بله حتما

من خیلی بدهی داشتم

برای همین میخواستم از سئول به جانگهیونگ فرار کنم

توی راه جونجو بارون خیلی شدیدی میومد تا حدی که من نمی تونستم جلومو ببینم

و در این بین یه دفعه دیدم یه صدای تلق به جلوی ماشینم خورد

دیدم یه خانم خوشگل جلوم وایساده بود

که یه بچه خواب توی بغلش بود

منظورت چیه ؟ یعنی این شخص کسی بوده که یون بی رو ول کرده؟

اینا همه اش دروغه ، حتما زن داداشت ازشون خواسته این دروغارو بگن

اینکه بیست سال پیش چه اتفاقی افتاده چه اهمیتی داره

فقط به بی دان فکر کن

زود باش بگو

بعدش یه مرد قد بلند از ماشین اومد بیرون

و سعی کرد بچه رو از اون بگیره

اما زن با زور و اجبار جلوی اونو گرفت و دوباره بچه رو از توی ماشین گذاشت بیرون

بعد دوباره سوار شد

بعدش بچه با گریه دنبالشون شروع کرد به دویدن

زن ومردی که بچه رو رها کرده بودن شروع کردن به دعوا و ماشین شروع کرد به پیچ پیچ خوردن

و تعجبی نداشت بعدش اونا یه تصادف وحشتناک کردن

منظورت از این حرفا چیه؟

یه مرد توی ماشین بود؟

نکنه اون مرد هی بونگ بوده؟

پس یعنی هیونگ و همسرش یون بی رو سر راه گذاشته بودن؟

نه این درست نیست

من به وضوح دیدم که توی ماشین مادر بودم

اون ماشین خاله نبود

این حرفها چیه تو از خودت در آوردی؟

اون حادثه بخاطر جاریم اتفاق افتاد

من دروغ نمی گم فقط چیزی رو که دیدم تعریف کردم

اون بچه با دیدن ماشین که تصادف کرده بود زیر بارون می دوید و با گریه و فریاد اونارو صدا میزد

تا جایی که از حال رفت

بارون به شدت می آمد و اون بچه بیهوش شده بود، کی می تونست اون بچه رو ول کنه ، من که نتونستم این کارو بکنم

برای همین بچه رو سوار ماشین کردم

و میخواستم بعد از اینکه بهش دارو دادم ببرمش پیش پلیس

بعدش با خودم فکر کردم

و ترس برم داشت نکنه پلیس تمام این اتفاقات رو بندازه گردن من

برای همین شروع کردم به مراقبت از بوری

مامان اینا حقیقت نداره

چرا داری دوباره دروغ میگی؟ کی ازت خواسته این کارو بکنی؟ چرا؟

نه منظورت چیه که حقیقت نداره؟

من نمی دونستم این شوک اونقدر برات بزرگ بوده که حتی بعدش اسمت رو هم یادت بره

برای همین نتونستم پدر و مادرت پیدا کنم

!دروغ ! دروغ ! اینا حقیقت نداره

مادر بزرگ ، پدر ، حرفهایی که من می گم حقیقت داره

من حفظه ام کاملا روشنه

من نمی تونم اجازه بدم دوباره به خاله و عمو ظلم بشه

خدای من دختره بیچاره

چرا داری طرف کسی رو میگیری که باعث گم شدنت شده؟

چیزی که آجوما میگه همه اش حقیقته

منم با هاش بودم

مین جونگ تو چطوری ممکنه دیده باشی؟

اونشبی که آجوما داشت فرار میکرد

وقتی ما داشتیم می رفتیم جانگهیوک من روی صندلی جلو نشسته بودم

وسط راه همونطوری که آجوما میگه

منم دیدم که یه زن و مرد یه بچه رو ول کردن

این واقعیت که آجوما این بچه رو برد و ازش مراقبت کرد

حقیقت داره

یون مین جونگ اینم کار تو بوده درسته؟

تو بهش گفتی این مزخرفات بگه؟

خاله چرا شما دروغ گفتنُ تموم نمی کنید

شما می دونستی که یون بی توی فروشگاه سوپ کار می کنه

چرا طوری وانمود میکردی که چیزی نمی دونی

منظورت چیه؟ یعنی زن داداش توی این بیست سال

می دونسته اون یون بی ماست؟

من خاله رو توی جانگ هیونگ دیدم

اون اغلب برامون هدیه میاورد و به فروشگاه سر میزد

پس یعی بعد از دیدن نقاشی بوری

نه ، حتی بعد از دیدن چهره بوری بازم اونو نشنا خته

این خیلی بی معنیه که شما اونو نشناخته باشی

مادر ، من هزگز یون بی

توی بچه گیش ندیده بودم

من بعد از سقط جنین به مدت ده سال توی یه معبد به عنوان یه راهب زندگی کردم

وقتی من یون بی رو دیدم اون 17 سالش بود

وقتی دیدمش اون کاملا قیافه اش عوض شده بود

من حتی توی خوابم نمی دیدم اون یون بی ما باشه

خاله داره راست میگه

این اصلا حقیقت نداره ، اینا تمام حرفهاییه که یون مین جونگ از خودش ساخته

شما به هیچ وجه نباید باور کنین

نه اینا تمام برنامه ریزیهای خود خاله بوده

تصادف عمو ، از دست رفتن حافظه تو و زندگی توی جانگهیونگ

همه بخاطر خاله بوده

بوری این تویی که گول خاله رو خوردی

پس تو چطوری می تونی با این همه گناهی که کردی همه رو بندازی گردن من ؟ چرا؟

تو مخصوصا بوری رو گم کردی که به این وسیله کاری کنی منو از بی سول چه بندازن بیرون؟

...شماها همه تون همه تون دیونه شدین

نه نه گفتم اینا حقیقت نداره

خاله چی شد خاله

!معلم !معلم

یون مین جونگ ! تو واقعا آدم وحشتناکی هستی

واسه چی شما دوتا دعواتون شد؟ من چیزی که باید می گفتم رو گفتم

بهتره من دیگه برم

چی شده؟

پس یعنی عروس بزرگم یون بی رو گم کرده؟

اما هیچ مدرکی وجود نداره

مادر بززگ حالتون خوبه

به نظر حالتون خوب نمیاد میخواین من ببرمتون اتاقتون

ولم کن

کسی که می دونست یون بی توی جونگجو گم شده تو بودی

برای همین جونگ ها هیونگ گزارش مفقود شدن اونُ داده بود و تو برای اینکه رازت بر ملا نشه اونو مخفی کردی ، درست میگم؟

اگه بعد از همه این حرفا بازم این چیزیه که تو میگی

فقط می تونم بهت بگم هر جور دلت میخواد فکر کن

بابا به خاله کمک کن

آفرین حالا دیگه بی دان می تونه برای همیشه پیش بوری زندگی کنه

اگه امروز توی بی سول چه همه از کار مامان خبر دار میشدن دیگه هیچ کاری از دستمون ساخته نبود

چون من این کارو فقط بخاطر اینکه بی دان راحت باشه کردم دیگه برام مهم نیست قراره چه مجازاتی بخاطرش بشم

اما دیگه چطوری می تونم توی روی معلم نگاه کنم و باهاش توی یه خونه زندگی کنم؟

ببین چقدر ناراحت و شوکه شده بود که از هوش رفت

نمی خواد ناراحت باشی

اون به عنوان عروس بزرگ بی سول چه قراره کلی از طرف شوهرش بهش ارث برسه

اون 100برابر بهتر از تو زندگی می کنه برای چی نگرانشی؟

.مامان ، مامان

قبل از اینکه بری بهشون بگو همه حرفات دروغ بوده

همه رو صدا کن و بهشون بگو

دوباره قراره چی بگم؟

اگه 100بار یا1000بار دیگه تکرار کنم بازم همون چیزایی رو می گم که دیده بودم

این خاطرات توئه که اشتباهه

بهت گفتم حرفهای تو درست نیست من کاملا یادمه که توی ماشین مامان بودم

احمق ، اگه توی ماشین مامانت بودی

پس برای چی باید حافظه اتو از دست بدی؟

حافظه ام ، حافظه من

بخاطر شوک بوده

برای اینکه توی یه جای عجیب و غریب ولت کردن و بعدش اون تصادفِ وحشتناکُ دیدی

درست نیست؟

من فکر میکردم با هم دشمنیم

اما ازت ممنونم برای گفتن این حقیقت

با تشکر از تو من دیگه می تونم یه کمی نفس بکشم

فکر کنم حالا که ممنونی باید به عنوان تشکر تلافی کنی

چطوری می خواین بعد کاری که با خاله کردی به راحتی زندگی کنی؟

برای نجات خودت دیگرانُ به اشتباه انداختی

چطوری می تونی نفس بکشی؟

بوری تو بیشتر نگران خاله تی تا مادری که تو رو به دنیا آورده؟

پس تو میخوای من از موقعیت سر خیاطی کنار گذاشته بشم

برای همین شما نمی تونی کورکورانه فقط به این دلیل که اون دختر واقعیته بهش دل بدی

مامان شما باید بدونی تنها کسی که حاضره بخاطرت بجنگه منم

بهتره دیگه حرف زدن در مورد اون خاطرات بی معنی رو تموم کنی

و تمام حواست بذاری برای آماده شدن بخاطر رقابت

مثل مسابقه طراحی ، بازم من برنده میشم

چی؟

بیخودی فکرت ناراحت نکن مادر ، برادرم و زنش کسایی نیستن که همچین کاری بکنند

البته که کار اونا نیست

اما من نمی تونم یه آدم مرده رو زنده کنم و ازش بپرسم

کی می تونه خاطرات بوری رو تایید کنه؟

حتما اونا میخواستن تلافی اون دامن مسابقه رو که سوزنده بودم در بیارن

اون حتما ناراحتیش از این بوده که یون بی قراره موقعیت سرخیاطی رو به ارث ببره

این حرفهای بی معنی رو تموم کن

یعنی داری میگی اون بچه برادر شوهرش ول کرده برای اینکه سرخیاط بشه؟

و بدتر از اینکه داری میگی برادرم باهاش همدست بوده

بهتره احساس اونو بعد از اینکه فاتح

مسابقه برای تعیین سر خیاط مشخص شد بفهمیم

مادر ،من میخوام از اول یه رقابت داشته باشیم

More Farsi Persian subtitles for Jang Bo Ri Is Here

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left