لومړۍ 200 کرښې.
اسم من بری النه،
و من سریعترین انسان دنیام
از نظرم سایر مردم..
من یه مامور بررسی صحنهی جرمم
اما به صورت مخفیانه با کمک..
دوستانم در آزمایشگاه استارز،
با جنایتها و سایر فراانسانهایی مثل خودم..
میجنگم
اما من در زمان گم شدم
دوستانم هر چه در توان داشتند،
برای برگردوندن من گذاشتن، اما با اینکار..
دنیامون در معرض تهدیدهای جدیدی قرار گرفت
و من تنها کسیم که برای متوقف کردنشون، به اندازهی کافی سریعم
من "فلش" هستم
آنچه گذشت...
من کلیفورد دوو رو نکشتم
گول خوردید!
بری، اونا گروگان گرفتن
- کی رو گرفتن؟ - پدرت رو
من آمادهی لباس قهرمانیم هستم
این پارچه لباس قهرمانیته
این چیه، بارونی یه توله سگه؟
کارت خوب بود، تازه کار
اگه محکوم بشم، فراری نمیشم
نمیخوام فرار کنم
ما مدعی علیه رو محکوم اعلام میکنیم
داریم کنترل اینجا رو از دست میدیم
نارنجک بندازید
نارنجکهای دودزا بندازید!
پشتیبانی، پیشتیبانی میخوایم!
برگشتن سر جاشون! قفل کنید
بیا بریم. برو بیرون
مترجمین : نیــــما و کیـــارش Dark Assassin & Ki@rash
خیلی خب، فقط بهمون بگو چی میخوای
ازتون میخوام بکشید عقب، وگرنه این بمب رو منفجر میکنم
خیلی خب، آرومش باش لازم نیست کسی امروز آسیب ببینه
فقط از دستورات پیروی کن..
و هر کسی که اینجاست، میتونه آفتاب فردا صبح رو ببینه
باشه؟
بهتره فلش هم اینجا آفتابی نشه
خیلی خب، اول از همه یه ماشین میخوام
یه چیز سازگار با محیط زیست، مثل پریوس "مدل هیبریدی از شرکت تویوتا"
خیلی خب، میتونیم انجامش بدیم
خوبه. حالا دومی..
یه هواپیما میخوام، خب؟ یه هواپیمای خصوصی
خب و یه سالاد میخوام، باشه؟ دارم رژیم میگیرم
خیلی خب، فقط یه ساعتی زمان میبره تا ترتیبش رو بدیم
بهتره عجله کنید،
چون این گروگانها زیاد وقت ندارن
باید درخواست استیک میدادی، رفیق
چون آخرین وعدهی غذایی آراستهت..
تا 5 یا ده سال آینده میشد
تو دیگه کی هستی؟
ابرقهرمان دوستانهای که در همسایگیتونه
میتونی صدام بزنی..
آقای..
یه لحظه
دوستان، این یه لحظهی خیلی بزرگ برای منه
اسم من چیه؟
خودمم وقتی داشتی میرفتی بهش فکر کردم
هی، گروگانهای ما کجان؟
رفتن دستشویی کنن
نمیتونستن بیشتر نگهش دارن
نگران نباش، جاشون کاملا امنه
برگرد، اسکل
اسکل؟ وسایل و سنگها ممکن بود استخونام رو بشکنه، رفیق
خب، قبلا اینطور بود، دیگه نه
تمام این بلوک از شهر رو منفجر میکنم
هیچ میدونی خودت توی اون بلوکی، درسته؟
بیخیال مرد، یه روز وسط هفتهست
مردم میخوان از سر کار تعطیل بشن
برن خونه و تلویزیون نگاه کنن
پس چرا اون جلیقه رو در نمیاری و ..
نه، بهم دست نزن!
رالف، روبراهی؟
آره
آره، فقط معدهم سوزش داشت
این باید درس عبرتی باشه...
برای شما جنایتکارانی که اون بیرون هستید
و اینگونه، خیابونهامون دوباره امن شد
به لطف بامزهترین قهرمان جدید سنترال سیتی
مرد کششی
خیلی خب
خجالت آوره
سیسکو، از دفعهی بعد باهاش میری
آیریس، یه پرنده بالاخره..
باید لانهی خودش رو بسازه
مخصوصا وقتی اون پرنده..
به ماموریت انفرادی اصرار داره
- این ناجوره - خیلی خیلی ناجوره
مرد کششی، اسم وحشتناکیه
به اضافه اینکه از این به بعد اگه قراره تو تلویزیون ظاهر بشم..
با این لباس خاکستری، باید جیم بشم
هی، آروم باش، جوجه
نه، رالف. منطورم من تو بودی، خب؟
اون بمب ممکن بود تیکه تیکهت کنه
تو و جو و هر پلیسی که بیرون ایستاده بود رو
آروم باشید، خانمها. سلولهای من کاملا بسوار شدهان
- منظورت بسپار شدنه؟ - آره، همون
که یعنی میتونن کش بیان و انفجار یک بمب رو جذب کنن
- خدای من - ساختار دیبنی جذب پذیره
خیلی خب، رالف تو اصل موضوع رو درک نمیکنی
باید محتاطتر باشی
نه، نه. شما موضوع اصلی رو درک نمیکنید
دوستان، چیزی که من واقعا نیاز دارم یه اسم ابرقهرمانیه
رامون، تو این همه زمان داشتی
هیچ اسمی به ذهنت نرسید؟
صبور باش، خب؟ برات پیدا میکنم
فقط زندان افتادن بری، یه مقدار..
حواسم رو آشفته کرده
هنوز چیزی پیدا نکردید که بتونه ثابت کنه،
دوو برای بری پاپوش دوخته؟
پدرم و سسیل، فردا قاضی هنکرسون رو میبینن
تا درخواست استیناف بدن
ما تمام شواهد رو ریز به ریز گشتیم اما..
نگران نباش، آیریس. میاریمش بیرون
هی، بری هنوز عضو گنگسترای زندان نشده؟
من یه سری رفیق داخل زندان دارم
میتونم بهشون یه زنگی بزنم
خفه شو، رالف
خیلی خب
از الآن دیگه کمک نمیکنم
میتونی هر چقدر میخوای ساعت رو نگاه کنی،
اما سریعتر حرکت نمیکنه
تو بری الن هستی؟ پس هنری الن؟
- من.. - اکسل واکرم
تو و پدرت یه بار بابای من رو دزدیدید
آره، درسته
پودینگ میخوری؟
خانم آشپز اینو بهم اضافی داد. فکر کنم ازم خوشش میاد
نه
هی، خبرش پیچیده که یه پروفسور رو با چاقو زدی
بهت نمرهی بدی چیزی داده بود؟
من کسی رو نکشتم
آره، حتما. همه اینجا بیگناه هستن
مخصوصا اون یارو اون یارو گولاخه
اون واقعا بیگناهه
این بدمزهتر از همیشهست. پودینگها هم داره بد میشه؟
اکسل، از من چی میخوای؟
تا برادرای قاتل بشیم
میدونی، شاید بتونیم رازهامون رو با هم در میون بذاریم
دوست دارم بشنوم چطور اون استاد دانشگاه رو با چاقو زدی
من اینجا به دوستی احتیاج ندارم
اوه مرد، حس خوبی ندارم
بلندش کنید
کفشهای سفیدم رو کثیف کردی
ببخشید، چنین قصدی نداشتم
خوبه که متاسفی
اولین هفته در آیرون هایتز..
همیشه سختترین هفتهست، آقای الن
دیدید که وقتی یه تعداد زندانی..
بخوان شورش کنن، چه شکلیه
سازگاری با زندگی جدیدتون زمان میبره
همیشه همینطوره. در این حین..
برای پاک موندن در اینجا، نهایت تلاشت رو کن
و آقای الن، ملاقاتیتون منتظرتونه
- هی، خیلی خوشحالم میبینمت - منم
چطور میگذره؟
به اون بدی که فکر میکردم، نیست
و تو داری با جدیدترین عضو..
بخشی فراشی آیرون هایتز صحبت میکنی
من سریعترین رفتگر دنیام
ما هفت روز هفته و 24 ساعته دوو رو زیر نظر داریم
به نظرم بالاخره یه جایی باید یه اشتباهیی کنن، مگه نه؟
و با بابا تمام شواهد رو دوباره زیر و رو کردیم
ما از اونجا میاریمت بیرون، بری
میدونم
بقیهی گروه چطورن؟ رالف رو توی تلویزیون دیدم
رالف داره یه کم از خود راضی میشه
خب، منم اولش بودم.. همینطوریه
آره
آیریس، چیزی نیست
فقط نمیةونم باور کنم این زندگی روزمرهی جدیدمونه، بری
نمیخوام زندگیمون اینجوری باشه
بالاخره یه چیزی پیدا میکنید
میدونم
وقت تمومه!
بیاریدشون بیرون!
ایکاش میتونستم دوباره دستات رو لمس کنم
میکنی
قول میدم
فردا میبینمت؟
هر فردایی..
این یارو روی هم سلولیش تگری زده
میگه شکم درد داره
تو کی هستی؟ پرستار هیل کجاست؟
خیلی حالش بده. به نظر پودینگ خورده
آره، از کجا میدونی؟
چون خودم پودینگ رو فرستادم
یالا اکسل، بزن بریم
مامان؟
زندانی و فراری در راه فرار..
دو نگهبان دیگه رو با دارو بیهوش کردن
و هیچ چیزی باعث نشد شک کنی..
که این پرستار ممکنه مجرم باشه؟
سابقهی سوء پیشینهش پاک بود
میگفت اسمش لیندزی فاینهارته
توسط شرکتهای جذب نیرو فرستاده شده بود
خب، من به هارد درایوی که درش..
تصاویر دوربینهای مدار بستهی..
No comments yet. Be the first to leave one.