لومړۍ 200 کرښې.
«خدمتکار»
«الکس»؟
اونجایی؟
منم... «رجینا».
سلام؟
صدای در زدن رو نمیشنوی؟
سلام؟
بله؟
- میتونم کمکتون کنم؟ - «الکس» اینجاست؟
- شما کی باشین؟ - «رجینا».
بعضی وقتها خونۀ من تو جزیرۀ «فیشر» رو تمیز میکنه.
چهار هفتهست که پیداش نشده.
- آدرس اینجا رو از کجا آوردین؟ - «ولیو میدز».
«الکس» خونهست؟
نه. اینجا نیست.
- میدونین کی قراره برگرده؟ - نمیدونم.
خب... اون... دفترچۀ یادداشتش رو خونۀ من جا گذاشته بود.
و امیدوار بودم بتونم بهش برگردونم.
بدینِش به من، من بهش میدم.
بله، متأسفم، نمیخوام از حدم عبور کنم...
ولی میخواستم به خودش برگردونم.
شخصاً.
ببینم حالش خوبه یا نه.
خوبه.
«الکس» اون طرف این دره و داره سرش رو به علامت «نه» تکون میده.
نمیخواد شما رو ببینه.
- «الکس»؟ هی نه... - ممنون که اومدی.
میتونم اون رو داشته باشم؟
دوست ندارم این آدرس رو به کسی بدی.
میشه دفترچه رو بهم بدی؟
فکر میکنی میدزدمش؟
«شان»، میشه دفترچهام رو بهم بدی لطفاً؟
همینجاست دیوونه.
چرا «مدی» هنوز با لباس خوابه؟
الان میخوایم لباس عوض کنیم.
ساعت 4 بعد از ظهره، واقعاً خجالت داره.
یکی اومده دم در خونه و دخترمون هنوز لباس خواب تنشه؟
انگار آشغال اینجا زندگی میکنه.
اون بچهست «الکس». باید وقت شام لباس عوض کرده و حاضر باشه.
راست میگی.
همین الان حمومش میکنم.
خیلی خوشگله.
8، 9، 10، 11، 12، 13، 14، 15.
- میخوای بریم به «کندی» و «سندی» سر بزنیم؟ - آره.
درست یادم نیست...
این «کندی»ـه... و این «سندی»، درسته؟
نه، این «سندی»ـه و اون «کندی».
«سندی» و «کندی».
این «سندی»ـه و اون یکی «کندی».
پس اسم جفتشون «کندی»ـه؟
- نه. - این «سندی»ـه؟
نه، این «کندی»ـه.
- فکر میکنی از دیروز تا حالا بزرگ شدن؟ - اوهوم.
خب، فکر میکنم دیگه وقت حمومه.
فکر میکنم اصلاً نباید...
بپریم تو این چالهها.
خب، میتونی بگی من دیوونهام...
ولی من هنوزم میگم «هاکس» امسال با یا بدون اون قهرمان لیگ میشه.
باشه، دیوونهای.
خیلی خب بچهها، وقت غذاست.
بیا عسلکم. بابابزرگ میذارتت روی صندلی.
برو بریم.
«شان»، یه آبجوی دیگه بهم میدی؟
باشه. «الکس»، تو چی میخوای؟ نوشابه؟
«الکس»؟
«الکس»، نوشیدنی چی میخوای؟
چیزی نمیخوام، ممنون.
- چه ضیافتی. - خب، تمامش کار «شری»ـه.
من فقط مسئول رسوندن غذاهام.
راستی به همگی سلام رسوند. امروز با دوقلوها مشغوله.
خب، بوش که خیلی خوبه. ممنون.
- اشکال نداره دعای برکت بگیم؟ - هی کجا میری؟
- گرسنه نیستم. - هی...
پدرت غذای خونگی آورده.
زیاد حالم خوب نیست، واسه همین میخوام یهکم دراز بکشم.
آمادۀ خوردن غذاییم.
اشکال نداره. یه بشقاب براش نگه میداریم، غذا زیاده.
هی... داری بیادبی میکنی.
نمیخوام غذا بخورم... «شان».
بشین.
- نمیخوام... - گفتم... بشین.
عذر میخوام.
کجا بودیم؟
دعای برکت میگفتی؟
آره.
پروردگارا... و این نعمات که قرار است از فضل تو... و از طریق عیسی مسیح...
پروردگارمان دریافت کنیم...
- برکت ده. آمین. - آمین.
دیگه بخوریم.
- یکی از اینها رو میخوای؟ - آره.
اوه، از اون خوبها هم هست.
- بچه داری؟ - هیس... آره.
آره ولی خوابه. واسه همین نباید سروصدا کنیم.
باشه، ببخشید، بهش دست نمیزنم.
خیلی خوشگلن «مدز».
چرا اینقدر زود اومدی خونه؟
اخراج شدم.
چی؟
پنجشنبه شب موقع تعطیل کردن، اشتباهی حسابکتاب کردم.
دوباره؟
میتونی چیزی نگی؟
دوست دارم ببینم ساعت 4:30 صبح، تو چهجوری چندصَد دلار پول رو میشماری.
باشه. به «فیل» زنگ بزن و توضیح بده. اون خیلی دوستت داره.
باشه، خودِ «فیل» اخراجم کرد.
کثافت گفت موقع کار مست بودم.
- بودی؟ - نه «الکس».
به مشتریهای همیشگیام بعد چند دور نوشیدن، یه دور نوشیدنی مجانی میدم.
متصدی بار بودن همینجوریه. متصدی بار اینجوری پول درمیاره دیگه.
میدونی، این از اون وقتهاییه که قراره تو کاری کنی حالم بهتر بشه.
بگی که همه چی درست میشه.
خب نمیدونم که همه چی درست میشه یا نه.
یا میتونی این کار رو بکنی... بدتر گند بزنی به حالم، مرسی.
نمیخوام حالت رو خوب یا بد کنم. فقط دارم به این خبر واکنش نشون میدم.
وقتی نجاری درست بشه اوضاعمون خوب میشه.
ما برای دخترمون غذا میخوایم.
شاید حرفم رو نشنیدی «الکس». همین الان کار کوفتیم رو از دست دادم.
خب شاید میتونستی بهجای آبجویِ کوفتی یهکم غذا بگیری بیای خونه.
ای وای... خدایااا!
«مدی»؟
«مدی»؟
هی «مدی»؟
«مدی»...
«مدی»؟
هی «مدی»؟
«مدی»؟
«مدی»؟
«مدی»؟
«مدی»؟
«الکس»؟ چیزی نیست عزیزم.
عزیزم، عزیزم، عزیزم.
من خوبم.
مامانی خوبه.
تو خوبی. مامانی خوبه، خب؟
خیلی متأسفم.
ما از اینجا میریم، خب؟
امکان داره تلفن شما رو قرض بگیرم؟
ممنون. متأسفم. هیچکس دیگه رو نداشتم که بهش زنگ بزنم.
خواهش میکنم.
میشه ما رو برسونی خیابان «هرلی»، پلاک 351؟
ترجیح نمیدی بیای خونۀ من؟
اتاق مهمون کاملاً آمادهست.
اگه میشه برو به همون آدرسی که گفتم.
هی... میخوای باهات بیام؟
در واقع اصلاً نمیشه بیای. مرسی.
سلام. بیا تو.
همون نقاشیه.
تو همۀ آپارتمانها هست دختر.
خب.
صبح با هم صحبت میکنیم، صبح کارهای ورودت رو انجام میدیم.
تنها چیزی که الان باید بدونم اینه که آسیبی دیدی...
یا نیاز به مراقبت پزشکی داری یا نه؟
- «مدی» چی؟ - نه.
لطفاً میشه موبایلت رو بهم بدی؟
موبایل ندارم.
من... نمیدونم چه فکری میکردم. هیچی نیاوردم.
نه پول دارم و نه هیچ کدوم از وسایل «مدی» رو آوردم. هیچی ندارم.
- براتون لباس خواب میارم. - خیلی ممنونم.
نمیدونم که باید اسم واقعیم رو بگم یا نه.
کاملاً به خودت بستگی داره.
اسم واقعی من «الکس»ـه.
اسم واقعی من «دنیل»ـه.
مامانی. مامانی. مامانی.
پری برگشته.
بیا مامانی.
پری صبحونه دوباره اومده.
مرسی پری غذا.
- من میدونم این چیه. - چیه؟
شهد.
اسم پری غذا چیه مامانی؟
پری غذا؟
بهبه...
سلام.
- حالت چطوره؟ - چند وقت اونجا بودم؟
چند روزی میشه.
باید به کسی اطلاع بدم که اینجام؟ از نظر قانونی؟
وقتی در پناهگاه اضطراری هستی، قانون بهت 21 روز مهلت میده که بهش اطلاع بدی.
خانم «مدی»... امروز حالت چطوره گولۀشکر؟
چند دقیقه دیگه یه گروه بچههای هم سن و سال تو قراره برن بازی.
تو هم دوست داری بازی کنی؟
میخوای بری با بچهها بازی کنی «مد»؟
امروز... روز هنر و کاردستیه.
ما هم میتونیم کارهای لازم رو انجام بدیم و بعدشم من میبرمت خرید.
میبریم خرید؟
آخرین بار که اینجا بودی خودت وسایل داشتی پس احتمالاً این رو ندیدی، درسته؟
نه، تا حالا این قسمت نیومدم.
خب، بعضی زنها... وقتی به اینجا میرسن فقط لباسهایی که تنشون هست رو دارن...
واسه همین این رو راه انداختیم.
اینجا «بوتیک»ـه...
همه دست دوم یا اهدا شده هستن، خیلی کم استفاده شدن.
اون گوشه یه بخش برای بچهها هم هست.
این «برندی»ـه، اونم اینجا زندگی میکنه.
اگه سؤالی داشتی میتونه کمکت کنه.
- من پول ندارم. - همه چی مجانیه.
برچسبهای قیمت خالیان، فقط برای تزئینه.
قیمت ندارن.
«بوتیک» برای عموم آزاد نیست.
فقط برای ساکنین ماست تا بیان و هر چی که دوست دارن انتخاب کنن...
تا دوباره نَفْسِ خودشون رو احساس کنن.
خب؟
خوش بگذره.
No comments yet. Be the first to leave one.