Love Actually

Love Actually (人间至味是清欢)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

Specials

د خپرونې معلومات

Love Actually 2017 E34
د لخوا تبصره EastSeaSub
برای حمایت از ما و دریافت زیرنویس سایر سریال ها به کانال ما ملحق شید @EastSeaSub

تګونه

other
په خپور شو: 2020-07-01
ډاونلوډونه: 32
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

واقعا داره میاد

استاد سـای، سلام عرض میکنم

سلام استاد سای

آن چینگهوان، اول باید جواب سوالمو بدی

بپـرسید

داخل اون سوپ چی ریختی؟

ریشه زردچوبه معطر،گـون چـینی ،سالـویای قرمز،ارزن

زعفران،بامبو هلو،چوان شیانگ،جینسنگ،سنبـل،کاسنـی چینی

جـو سـبز خشک شده،شاه توت و اترکتیلودس

وقتی اولین بار رازتـون رو فهمیدم با خودم فکر کردم

چرا کـسی که عاشقانـه به این حـرفه علاقه داره اونوقت باید هر روز غذاهای کنـسرو شده بخوره

با خودم گفتـم حتما یه مشکلی برای حس چشاییتون پیش اومده

احتمالا از آخـرین باری که با خوردن یک غذا حس چشاییتون به شدت تحریک بشه و قلبتون رو به رقص در بیاره خیلی وقت میگذره،درسته؟

برای همین من دنبال ریـشه ی مشکلتون گشتم و خواستم با استفاده از طب سنتـی درمانش کنم

دارویی که استفاده کردم میتونـه مدت کوتاهی حس چشاییتون رو به حالت اول برگردونه اما برای طولانی مدت خوب نیست

اگه واقعا قصد دارید تا این مشکل رو برطرف کنید

باید خوردن غذاهای شـور، چرب و تند رو کنار بذارید

فقط از این طـریق حس چشاییـتون کم کم بهتـر میـشه

و میتونید تو این مسـیر بیشتر پیشرفت کنید

یه سوال دیگه دارم

چرا سوپ تـرش و تند رو انتخاب کردی؟

میتونسـتی این دارو رو به هـر غذای مفـخر دیگه اضافه کنـی

اونوقت میتونستی به سادگـی توجهمـو جلب کنی،مگه نه؟

تو این دنیـا، فقط دو مـرد برای من سوپ تند و تـرش پخـتن

یکی از اونها پدرم بود

پدرم از این سوپ استفاده کرد تا بهم بفـمونـه جدایی و سـردی چه طعمی داره

این طعـم تـرش و تنـدی که تو دنیا وجود داشت رو اصلا دوست نداشتم

و یـه مـرد دیگه که دقیقا همـون سوپ رو برام پخت

اما بهم فهمــوند که گرما،صمیمیت و عشـق چه طعمـی داره

استاد سـای، تو یکـی از اشعار باستـانـی اومـده

بهتـرین چاشنـی و طعم روی زمـین، خوشی های پیش و پا افتاده است

من هستم، اسمـم آن چینگهـوان*ـه

لطفا بهم این فرصت رو بدید تا در مسیر طولانی تری قدم بردارم

ممنـونم

گرفتمـش، بهت گفتم که میگیرمش

واو پیش بـند ورود به راند بعد - موفق شدم برم مرحله ی بعدی -

ایـول،اصلا تصـورشو نمیکردم همچین ایده ای داشته باشی

این حرکـتی که زدی هیچ فرقی با زدن زیر گوش استاد سای نداشت

یه کشـیده ی آبـدار و زیبا،طوری که دل خیلیا رو خنک کرد

واقعیت اینـه که قصدم این بود بهش کمک کنم،همونطور که تو در گذشته بهم کمک کردی

همون موقع بود که عاشقم شدی؟

من گفتم عاشقت شدم؟

من و تو آدمای عاقل و بالغی هستیم،فکر نمیکنی

باید یه قـدم بزرگ تو رابطـمون برداریم؟

یعنی کی میتونه باشه؟ همـیشه یکی پیداش میـشه

امکان نداره ژای ژیـوی باشه،مگه نه؟

عجـب ضدحال بزرگـی

دنبال کی میگردی؟ - دنبال دینگ رنجیان هستم -

شما کـی باشی؟

پسـرم

بابا

مان‌یـی

مان‌یـی

مان‌یـی

مان‌یـی

منم، مان‌یـی پیش منـه،نگران نباش

شما الان کجاییـن؟ - نگران نباش -

داریم میاییم پیشت،ده دقیقه ی دیگه اونجاییم

باشـه

بذار اول بهت بگم،اون دلش برام تنگ شد و اومد دیدنـم،از دستش عصبانی نباش

باشـه

بعدا میبینمت

پسـرم، این راه حـلش نبـود

اگه دلت واسه بابایی تنگ شد باید به مامانـی میگفتـی

مادام، خانم جوونـی اومدن و میخوان با شما صحبت کنـن

سونـگ یـان

خانـم سونگ

اومدید اینجا منـو ببینید یا همسـرمو؟

هیچکـدوم

این هفـته قراره به استـرالـیا برم

اما قبل از رفتنم میخواستم

یه سـر به خونـه ای که کلی خاطره ازش دارم بزنم و همچنین چیزی که جا گذاشتم رو بردارم

متوجـه منـظورتـون نمیشم

دکـوراسـیون هیچ تغـییری نکرده

با اینکـه خانم خونـه عوض شده ولی خونـه تغـییری نکرده

چهارمین پـله از راه پـله وقتی روش پا میذاری قـریچ صدا میـده،درسته؟

دستگاه تهویـه ی هوای هال وقتی به مدت طولانـی روشن بمونـه کلی سر و صدا راه میندازه

با صدای بلـندش، جناب تانگ نمیتونه خوب بخوابه و وقتی خوب نخوابـه بدخلـق میـشه

واقعا نباید به حرفای فروشنده اعتماد میکردم و این مارک از تهویه رو میخریدم

اوه راستی،شـیر توالت همچنان شـله و چکـه میکنه درسته؟

بارها و بارها برای تعمـیرش با مـدیر املاک تماس گرفتم اما هربار یه بهانـه ای آوردن

و در نهایت همـه چیـز مثل گذشته است

اوه راستـی، مبـل راحــتی انگاری عوض شده

جناب تانگ عادت عجیـبی داره

تجـدید فـراش براش مثل عوض کـردن مبلمانـه

اما این مـبل اصلا به اندازه ی قبـلی راحت نیست

از همـون قهوه ای استفاده میکنی که جناب تانگ همیـــ - قصدت چیـه؟ -

میتونـستم هنوز هم تو این خونه زندگی کنم

اما چمدونم رو بستم و ازینجا رفتم و دیدم که یکی بعد از دیگری وارد این خونـه شدن و رفتـن

برای همین تصمیم گرفتم بیام اینجا تا حقیقت رو بهت بگم

چـه حقیقـتی؟

وقتـی چمـدونـمو بستم و میخواستم از اینجا بـرم

تانگ شیائو گانگ تمام محتویات چمـدونـمو زیر و رو کرد

اما هیچوقت تصورشـو نمیکرد

چـیزی که بیشتر از هرچـی میترسید که با خودم ببـرم همینجا درست جلوی چشماش پنهان شده بود

ایـن فـلش

حاوی تمام اطلاعات حساب کمپانـی تانگـه

تو زن باهوشی هستی، با دیدن جایگاهی که امروز تانگ شیائو گانگ بهش رسیده

احتمالا میتونی حدس بزنی در گذشته دست به چه کارایی زده

یه زمانـی با خودم فکـر میکردم که اگه یه روزی ترکم کرد

بخاطر منافع و آبـروی خودم تمام این اطلاعات رو فاش میکنم

اما خواهـر، میتونم بهت بگم خواهـر؟

اما درست در آخـرین لحظه پی بـردم که چـه زن رقت انگـیز و بی عرضه ای هستم

بـین غرور و آبـروم و داشتن یه زندگـی مرفـه

من گزینه ی دوم رو انتخاب کردم، به علاوه من چهار سال باهاش بودم

درستـه که رفتار سـردی باهاش داشت

اما خودم به عنوان مـرد زندگیم انتخابش کرده بودم

فهمـیدم توان نابـودیـشو ندارم

قـصد داری چـی رو نابود کنی؟

میخوای عـشق و رابطه ی زناشـویی ما رو نابود کنی؟

خواهـر

اگه واقعا عـشق و رابـطه ی زناشویی مستحکمی بینتون وجود داشته باشه

مسـلما قادر به نابودیش نخواهم بود

اما اگه این فقـط یه نمایش باشه

واضـح حرف بزن

میدونـی چرا تانگ شیائو گانگ خواست باهات ازدواج کنه؟

میتونـی بری بیـرون

باشـه

به حرفت گوش میدم و میرم بیرون

هردومـون زنـیم، پس مراقب باش

اینهمـه سال گذشته و حالا من همسـر دینگ رنجیان هستم

و تا ابد همسـرش میمونم

خانم تانگ،بهتره یه چیزی رو آویزه ی گوشت کنی

از امروز به بعد دیگه هیچی بین شما وجود نداره

فقط ما هستیم،حالا برگرد داخل

لـین یویـی، اتفـاقی افتاده؟

چیزی نیست

مان‌یـی رو برگردونـدم

دینگ مان‌یـی، بیا اینجا ببینم

حالا واسه من دم درآوردی آره؟

بدون اجـازه ی من پاتـو از خونـه بیرون گذاشتی؟

اونوقت آزادات گذاشتیم و پول در اختیارت گذاشتیم که واسه خودت تاکسی گرفتی؟

واسه خودت مثـل ارباب زاده ها رفتار میکنی؟

هرجا عشقت کشـید میـری،مگه پدر و مادرت نداری که بهت ادب یاد بـدن؟

بذار روشنت کنم دینگ مان‌یی،تو هنوز به سن قانونی نرسیدی

تا زمانی که 18 سالت نشده هر غلطی که میخوایی بکنی باید ازم اجازه بگیری

مگه تو هنـوزم مامانمـی؟ تو دیگه مال بابای جدید شدی

من اصلا راضی نیستم

چـی گفتی؟

ساکت باش، این چـه طرز حرف زدنـه؟

نمیخوام ساکت باشم - جرأت داری یه بار دیگه تکرارش کن -

میگم بازم میگم،صد بار دیگه میگم

تو دیگه مامان من نیـستی تو مال شوهـر جدیدت شـدی

چیکار میکنی؟

چـ...چیکار میکنـی؟ دست رو بچه بلند نکن

یادت رفته قبلا چی گفتی؟مهم نیست چه اتفاقی بیفته اما هرگز نباید دست رو بچه بلند کنیم

اینجـا چـه خبـره؟

چشمم روشن، مهمـون اومـده خونه و من بی خبـرم

تانگ شیائو گانگ، شـروع نکن

اومـدم اینجا تا مان‌یی رو برگردونم خونـه،کاری با لین یویـی نداشتم

مگه از تو پرسیدم؟ دارم از همسـرم میپرسم

لین یـویـی، اون اینجا چیکار میکنه؟

دیگه داشت میرفـت

مـیتونی بـری

بسیار خـب، برام مهم نیست بین شما چـی میگذره

اما بهتون هشدار میدم، حق ندارین عصبانیـتتون رو سر پسر من خالی کنین

بابا، تو رو خدا نـرو

مان‌یی، بیا اینجا ببینم

همینجا وایستا، باید تکلیفمو باهات روشن کنم

عالیـه، چون منم همـینو میخوان

چه اتفاقی افتاد،؟ حالا میتونی بهم بگی؟چرا اومـدی دیدنم؟

حس میکنم مامان خیلی ناراحتـه

اون ناراحتـه؟ شوخیت گرفته؟

یه نگاه به سر و وضع مادرت بنداز

باید حقوق سه ماهمـو بذارم رو هم تا همچین لباسی بخرم،اما مادرت داره هر روز لباسای مفخـر میپوشه

یه نگاه به طلا و جواهـراتـش بنداز، اون دستبند با نگین های درشت الماس

حتی اگه کلیه هامـو بفروشم هم نمیتونم بخـرمش

....و این خونـه ی بزرگ

این خونـه ده برابر از خونـه ی قدیمی بزرگ تـره

بهم نگو که از زندگی تو همچین خونه ای خوشحال نیستی،باورم نمیـشه

اولش که اومدم اینجا خیلی خوشحال بودم،یه اتاق بزرگ

با کـلی اسباب بازی، راستش عمـو تانگ خیلی دست و دلباز تر از توئه

چـطور میتونـی مقایسه کنی،اون خیلی پولداره

اما هر روز که گذشت،من غمگین و غمگین تر شدم

چون عمـو تانگ اصلا دوستم نداره

اما مامانـو دوست داره اگـه مامان خوشحال باشـه ایرادی نداره

اما اینـطور نیست

خب پـس چطوره؟

خودت فکر کن

هـی، داری ازم پنهان میکنـی؟

من کـه از کارای پیچیده ی شما آدم بزرگا سر در نمیارم

یه سری مسایل هست که منم نمیفهمم

بگـو ببینم...این چه معنـی داره؟

فکر میکردم لازم نیست در مورد همچین مسائلی بهت توضیح بدم

اما بـد نیست که تو هم بدونـی

کاملا به حساب این زن رسیدگی کردم

هفته دیگه میره استرالیا و بعدش دیگه ارتباطی با هم نداریم

وقتی معشوقه داشتی چرا منو انتخاب کردی ؟

چـه از نظـر سن،ظاهـر، هیکـل همـه جـوره چیزی کمتـر از من نداشت

نکنـه بخاطر عشـق منـو انتخاب کردی؟

عشق ؟

لین یویی، هنوز به عشق اعتقاد داری ؟

چرا اعتقاد نداشته باشم ؟

اگه به عشق اعتقاد داشتی

دینگ رنجیان رو ترک نمیکردی

خیله خب، زود باش برو تو باید برم

بابا، نمیشه یه امشبو پیشم بمونی ؟

چطور ممکنه بتونم اینجا پیشت بمونم ؟

اینجا خونه ی مامان و ناپـدریـته

اما پـدر واقعیـم تویی

Love Actually subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Love Actually

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left