Return of the Jedi

Return of the Jedi

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

Star Wars Episode VI Return of the Jedi 1983 720p UHD BluRay x265 10Bit-Pahe
Star Wars Episode VI Return of the Jedi 1983 480p BluRay-Pahe
Star Wars Episode VI Return of the Jedi 1983 REMASTERED 720p 10bit BluRay 6CH x265 HEVC-PSA
Star Wars Episode VI Return of the Jedi 1983 REMASTERED 1080p 10bit BluRay 8CH x265 HEVC-PSA
Star Wars Episode VI Return of the Jedi 1983 REMASTERED 1080p BluRay x264 TrueHD 7 1 Atmos-FGT
Star Wars Episode VI Return of the Jedi 1983 2160p UHD BluRay x265 HDR DD 5 1Atmos-Pahe
Star Wars Episode VI Return of the Jedi 1983 REMASTERED 1080p BluRay REMUX AVC DTS-HD MA TrueHD 7 1 Atmos-FGT
Star Wars Episode VI Return of the Jedi 1983 REMASTERED 720p BluRay X264-AMIABLE
Star Wars Episode VI Return of the Jedi 1983 REPACK 1080p UHD BluRay DD5 1-Pahe
Star Wars Episode VI Return of the Jedi 1983 REMASTERED BRRip XviD MP3-XVID
د لخوا تبصره thegreatssh
█⫸ صــادق هاشمی و حامی مغیثی ◀◀

تګونه

brrip
XviD
BluRay
x264
720p
720
x265
HEVC
1080
HD
TS
REMUX
480p
480
په خپور شو: 2022-01-25
ډاونلوډونه: 96
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫[لوک اسکای‌واکر در تلاش ‫برای نجات دوستش هان سولو...]

‫[...به طور مخفیانه، ساخت یک ایستگاه ‫فضایی زرهی جدید را آغاز کرده است...]

‫[...که حتی قدرتمندتر از اولین ‫ستاره مرگ مخوف است.]

‫[پس از تکمیل، این سلاح نهایی، ‫عذاب خاصی را برای...]

‫[...گروه کوچکی از شورشیان ‫که درحال تلاش برای...]

‫[...بازگرداندن آزادی به کهکشان هستند، ‫به ارمغان خواهد آورد.]

‫مـــتـــرجـــمــــیــــن ‫::. صادق هاشمی و حامی مغیثی .::

‫ایستگاه فرماندهی، ‫اس‌تی-321 صحبت می‌کنه.

‫کد دسترسی: آبی.

‫درحال نزدیک شدن هستیم. ‫سپر امنیتی رو غیرفعال کنید.

‫وقتی که ما ارسال کد شما رو تأیید کنیم،

‫سپر محافظ ایمنی غیرفعال می‌شه.

‫منتظر بمونید.

‫می‌تونید ادامه بدید.

‫داریم نزدیک‌تر می‌شیم.

‫به فرمانده اطلاع بده ‫که شاتل لرد ویدر رسید.

‫بله.

‫ارباب ویدر، انتظار دیدن شما رو نداشتیم.

‫حضور شما باعث افتخار ماست.

‫خوش و بش باشه برای بعد، فرمانده.

‫اومدم تا کار شما رو ‫طبق برنامه راه بندازم.

‫ارباب ویدر، مطمئن باشید افراد من...

‫با تمام سرعت خودشون دارن کار می‌کنن.

‫شاید من بتونم راه جدیدی برای ‫انگیزه دادن بهشون پیدا کنم.

‫باور کنید، درست طبق برنامه...

‫این ایستگاه قراره عملیاتی باشه.

‫امپراتور با این ارزیابی خوش‌بینانه شما ‫نسبت به شرایط موافق نیست.

‫ولی خواسته شما غیرممکنه. ‫به افراد بیشتری نیاز دارم.

‫پس شاید بهتر باشه وقتی ‫خودش اومد بهش بگی.

‫امپراتور قراره بیاد اینجا؟

‫کاملا درسته، فرمانده.

‫و اصلا از عدم پیشرفت شما راضی نیست.

‫تلاش‌هامون رو دوبرابر می‌کنیم.

‫به خاطر خودت هم که شده...

‫امیدوارم بکنی، فرمانده.

‫امپراتور مثل من بخشنده نیست.

‫معلومه که نگرانم. ‫تو هم باید باشی.

‫لاندو کالریزیان و چوباکای بی‌چاره ‫هیچ‌وقت از این مکان وحشتناک برنگشتن.

‫انقدر مطمئن نباش.

‫اگه نصف چیزهایی که درمورد این ‫جابای هات که شنیدم رو بهت بگم،

‫احتمالا اتصالی کنی.

‫آرتو، مطمئنی درست اومدیم؟

‫گمونم باید در زد.

‫انگار کلا کسی اینجا نیست. ‫برگردیم به ارباب لوک خبر بدیم.

‫خدا رحم کنه.

‫فکر نکنم بخوان ما رو راه بدن، آرتو.

‫دیگه بریم.

‫آرتو، وایسا!

‫ای بابا! آرتو!

‫آرتو، واقعا به نظرم انقدر ‫عجله هم لازم نیست.

‫آرتو!

‫آرتو، وایسا منم بیام!

‫فقط پیغام ارباب لوک رو بفرست ‫تا زودتر بریم بیرون. ای خدا.

‫ای وای.

‫یا خدا!

‫یه پیغامی برای ارباب شما، ‫جابای هات آوردیم.

‫همچنین یه هدیه.

‫هدیه؟ کدوم هدیه؟

‫می‌گه به ما دستور دادن پیغام رو...

‫فقط به شخص جابا بدیم.

‫واقعا معذرت می‌خوام.

‫متأسفانه ارباب من سر یه مسائلی ‫خیلی لج بازی به خرج می‌ده.

‫آرتو، واقعا حس خوبی به اینجا ندارم.

‫صبح بخیر.

‫بگو دیگه، آرتو. ‫پیغام رو بده.

‫درود بر شما، والا گهر.

‫با اجازه خودم رو معرفی می‌کنم.

‫من لوک اسکای‌واکر هستم. شوالیه جدای، ‫و از دوستان کاپیتان سولو.

‫من از عظمت شما با خبر هستم، جابای توانا.

‫و اینکه عظمت شما هم میزان ‫با خشم شما نسبت به سولو است.

‫خواسته‌ی من یک معامله...

‫بر سر زندگی سولو است.

‫با درایت شما، مطمئن هستم ‫که می‌توانیم ترتیبی اتخاذ کنیم...

‫که برای هر دو طرف سودمند بوده...

‫و از هرگونه رویارویی ‫ناخوشایند جلوگیری کنیم.

‫به نشانه حسن نیت خود، ‫دو پیشکش برای شما فرستاده‌ام؛

‫این دو ربات.

‫چی‌چی شد؟

‫هر دو سخت‌کوش هستند، ‫و به خوبی به شما خدمت می‌کنند.

‫شوخی می‌کنه!

‫آرتو، پیغام اشتباهی رو پخش کردی.

‫طرف اصلا جدای نیست.

‫«معامله‌ای در کار نیست.»

‫بدبخت شدیم.

‫«من از تزیینات مورد علاقه‌ام نمی‌گذرم.»

‫«جای خوبی برای کاپیتان سولو انتخاب کردم.»

‫آرتو، اونجا رو. ‫کاپیتان سولو.

‫همچنان هم توی کربنیت منجمده.

‫آخه چرا ارباب لوک همچین حرفی زد؟

‫مگه من کاری کردم؟

‫تا حالا از نحوه کار کردن من ‫ابراز ناراحتی نکرده بود.

‫وای، وای! ‫چه ترسناک!

‫خوبه. محصولات جدید.

‫تو یک ربات پروتکلی هستی، مگر نه؟

‫من سی-تری‌پی‌او هستم...

‫با بله یا خیر جواب بده.

‫خب، بله.

‫به چند زبان مسلط هستی؟

‫من به بیشتر از 6 میلیون نوع ‫ارتباطی مسلطم و می‌تونم...

‫عالی شد. ما از زمانی که...

‫ارباب از آخرین ربات پروتکلی عصبانی شد ‫و تجزیه‌اش کرد، دیگه مترجم نداشتیم.

‫تجزیه‌اش کرد؟

‫نگهبان! این ربات پروتکلی ‫ممکنه به کار ما بیاد.

‫یک مهره مهارکننده روش نصب کن.

‫و ببرش سالن اصلی عالی‌جناب.

‫آرتو، تنهام نذاری‌ها!

‫تو هم پررو هستی، کوچولو.

‫ولی زودی ادبت می‌کنم.

‫تو رو می‌خوام بذارم توی ‫بخش حمل و نقل دریایی ارباب.

‫و به نظرم خوب از پسش بر میای.

‫نه! نه! نه!

‫«یه بار دیگه اجرا کنید!»

‫«اومدم دنبال جایزه‌ای که ‫برای این ووکی گذاشته بودن.»

‫نه، چوباکا!

‫«این هم از چوباکای توانا.»

‫بله. من اینجام، اعلیحضرتا.

‫بله؟

‫جابای پرآوازه به شما خوش‌آمد می‌گن،

‫و صمیمانه مژدگانی 25 هزاری را ‫تقدیم شما می‌کند.

‫«من پنجاه هزارتا می‌خوام. نه کمتر.»

‫پنجاه هزار تا. کمتر هم نه.

‫چرا... مگه چی گفتم؟

‫جابای توانا می‌پرسه که چرا ‫باید 50 هزار تا تقبل کنه؟

‫چون تو دستش چاشنی حرارتی داره!

‫«از این جایزه‌بگیرهای پست خوشم میاد. ‫نترس و مبتکر.»

‫پیشنهاد جابا 35 هزارتاست.

‫و پیشنهاد می‌کنم قبولش کنید.

‫قبول کرد!

‫یه دقیقه استراحت کن.

‫از کربنیت آزاد شدی.

‫بیماری بعد از انجماد گرفتی.

‫نمی‌تونم ببینم.

‫به مرور زمان بینایی‌ات هم برمی‌گرده.

‫من کجام؟

‫کاخ جابا.

‫خودت کی هستی؟

‫یکی که عاشقته.

‫لیا.

‫باید ببرمت بیرون.

‫صدای چیه؟

‫این خنده رو می‌شناسم.

‫هی، جابا...

‫گوش کن، جابا.

‫داشتم می‌اومدم پولت رو پس بدم، ‫ولی مسیرم منحرف شد.

‫تقصیر من نیست.

‫«دیگه خیلی دیر شده، سولو.»

‫«تو شاید قاچاقچی خوبی بودی...»

‫«...ولی الآن علوفه‌ی بانتایی بیش نیستی.» ‫

‫گوش کن...

‫«ببریدش.»

‫جابا، سه برابرش رو پس می‌دم.

‫این طوری ضرر می‌کنی! ‫احمق نباش!

‫«بیاریدش پیش من.»

‫ما دوستای قدرتمندی داریم.

‫از کارت پشیمون می‌شی.

‫«شک ندارم.»

‫نمی‌تونم نگاه کنم.

‫چویی؟

‫چویی، خودتی؟

‫چویی!

‫نمی‌تونم ببینمت، رفیق.

‫چه خبر شده؟

‫لوک؟ لوک دیوونه‌ست.

‫حتی از پس خودش بر نمیاد، ‫چه برسه نجات دادن بقیه.

‫یه شوالیه جدای؟

‫یه مدت نبودم همه توهم قدرت زدن.

‫حالم خوبه، پسر.

‫حالم خوبه.

‫باید با جابا صحبت کنم.

‫معامله‌ای در کار نیست.

‫همین الآن منو ببر پیش جابا.

‫خیلی خوب به اربابت خدمت می‌کنی.

‫پاداشت هم می‌گیری.

‫بالاخره! ارباب لوک اومد نجاتم بده.

‫ارباب.

‫«گفتم بهش اجازه ورود نده.»

‫باید بهم اجازه صحبت بدی.

‫«اجازه صحبت کردن می‌خواد.»

‫«موجود کوته‌فکر ابله.»

‫«داره از حقه‌ی قدیمی جدای استفاده می‌کنه.»

‫قراره کاپیتان سولو و ووکی رو واسم بیاری.

‫«قدرت‌های ذهنی تو روی من ‫کارساز نیست، پسرجون.»

‫با این وجود، من قراره با ‫کاپیتان سولو و دوستانش از اینجا برم.

‫می‌تونی از این معامله سود ببری...

‫یا که نابود بشی.

‫خودت انتخاب کن، ولی هشدار می‌دم ‫که قدرت‌های من رو دست کم نگیری.

‫ارباب لوک، اونجایی که...

‫«معامله بی معامله، جدای جوان.»

‫«از تماشای مرگت لذت می‌برم.»

‫وای نه! رنکور!

‫«سولو و ووکی رو بیارید پیش من.»

‫«همشون بابت این گستاخی شکنجه می‌شن.»

‫هان!

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left