لومړۍ 200 کرښې.
بله؟
.برای شماست، بانوی من
مولزتاون چقدر با اینجا فاصله داره؟
.سانسا
.بانو برین
،وقتی خبر فرارت از وینترفل رو شنیدم .خیلی نگرانت شدم
نمیدونی چقدر خوشحالم
.که صحیح و سالم میبینمت
صحیح و سالم؟
اینجا چکار میکنی؟
.من به همراه شوالیههای ویل به شمال اومدم تا بهت کمک کنم
.اونا فعلا توی ماوتکالین کمپ زدن
اومدی به من کمک کنی؟
میدونستی رمزی چه موجودیه؟
.اگه نمیدونستی، احمقی
.اگه میدونستی، دشمنمی
میخوای شب عروسیمون رو برات تعریف کنم؟
.هیچوقت صورتم رو زخمی نکرد
.صورتم رو لازم داشت؛ صورت دختر ند استارک
،ولی با بدنم
هرکاری دلش خواست با بدنم کرد
.چون بهرحال بازم میتونستم براش یک وارث بدنیا بیارم
خودت فکر میکنی چکار کرد؟
...حتی نمیتونم بهش فکر کنم
فکر میکنی باهام چکار کرد؟
.بانو سانسا ازت سوال پرسید
.کتکت زد
.آره، ازش لذت میبرد
فکر میکنی دیگه چکار کرد؟
...سانسا، من - دیگه چی؟ -
بریدت؟
.پس شاید واقعا میدونستی رمزی چه جونوریه - .من نمیدونستم -
.فکر میکردم از راز همه خبر داری
.اشتباه کردم. یک اشتباه وحشتناک
.یک غریبه رو دست کم گرفتم
،بقیهی کارهایی که باهام کرد
خانومهای متشخص نباید راجع به همچین چیزایی صحبت کنن
اما به نظرم فاحشهفروشها تمام مدت .راجع بهش صحبت میکنن
.هنوزم میتونم حس بکنمش
.تازه منظورم دل شکستهام نیست
هنوزم که اینجا هستم بازم بدنم به خاطر .بلاهایی که سرم آورد درد میکنه
.واقعا متاسفم
.گفتی ازم محافظت میکنی
.و همینکارم میکنم .باید حرفم رو باور کنی
.دیگه حرفت رو باور نمیکنم .دیگه بهت نیازی ندارم
.تو نمیتونی ازم محافظت کنی
،اگه به برین دستور کشتنت رو بدم
.حتی از خودت هم نمیتونی محافظت بکنی
و چرا نباید بهش دستور بدم؟
میخوای التماس جونم رو بکنم؟
.اگه این خواست توئه، منم انجامش میدم
هرکاری که ازم بخوای و ،در حوزهی قدرتم باشه
.انجام میدم
اگه بخوام همینجا و همین الان بمیری چطور؟
.پس من هم می میرم
من رو از دست هیولاهایی که خانوادهام رو به قتل رسوندن آزاد کردی
و به هیولاهای دیگهای که خانوادهام رو .به قتل رسوندن دادی
.برگرد به ماوتکالین
.من و برادرم تنهایی شمال رو پس میگیریم
.دیگه نمیخوام چشمم بهت بیوفته
حاضرم برای جبران سختیهایی که .کشیدی هرکاری بکنم
.و میدونم که نمیتونم
اجازه هست قبل رفتنم یک چیز دیگه بگم؟
عموی پدرت، برندن بلکفیش
باقیموندهی نیروهای خاندان تالی رو جمع کرد .و ریوران رو پس گرفت
.شاید بخوای پیداش کنی
ممکنه زمانی برسه که به یک .ارتش وفادار نیاز داشته باشی
.خودم ارتش دارم
.ارتش برادرت
.برادر ناتنی
.تو آماده نیستی
.باید قبل اینکه دیر بشه برگردی خونه
.تو هیچوقت یکی از ما نمیشی، بانو استارک
.دروغ نمیگه
.هیچکدوم از اولین انسانهای بیچهره، لرد یا بانو نبودن
.اونا بعنوان بردهی معادن والریا کارشون رو شروع کردند
نفر اول کی بود؟
.هیچکسی نبود
خدای چندینچهره بهش طرز تغییر چهره
.و طرز استفاده از سم رو یاد داده بود
اون مرد هم بقیه رو در ازای .خدمت کردنشون، آموزش داد
خیلی ها خدمت کردند و .خیلیها سم خوردند
به زودی تمام اربابها و سرکارها از بین رفتند
.و انسانهای بیچهره هم فرار کردند
رفتن کجا؟
.اینجا
شهر آزاد براوس رو تاسیس کردن .و این خونه رو ساختن
این چهرهی اونا در زمان زنده بودنشونه
.وقتی که از چهرههای بقیه استفاده نمیکردند
.اولین انسانهای بیچهره
.و حالا یک دختر جزو اونهاست
.اگر دختر بخواد
.دختر هیچ خواستهای نداره
کی؟
.یک بازیگر زن که خودش رو بانو کرین صدا میزنه
.در تئاتر میدان شیلبا نمایش اجرا میکنه
.یک فرصت دوباره به دختر داده شده
.بار سومی در کار نیست
،هرطوری که شده
.یک چهره به تالار اضافه میشه
.یک گراز من رو کشت
.هرزهی خیکی پشمالو
با دندوناش شکمم رو از هم درید
.و من به زودی میمیرم
.بیا پدر، باید دراز بکشی
.دوستت دارم پدر. خواهش میکنم نمیر
!خفه شو احمق .سرسی، شراب بیار
.سوز زمستانی که در حال سر رسیدنه رو حس میکنم
و پسر ما که باید تک و تنها و بدون راهنما
.روی اون تخت سرد بشینه
کی بهش قوی بودن رو یاد میده؟ کی بهش وقار یاد میده؟
،وقتی زمان مقابله با تاریکی سر میرسه از کی کمک میگیره؟
.ند استارک کفایت میکنه .حالا برام شراب بیار
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
اون تو رو به اینجا احضار کرده، ند استارک
.چون تو داناترین آدم این کشور هستی
تو میشی پادشاه ما
.و من هم میشم معاونت
ما شمالیها همیشه توی چرخوندن چرخ مملکت
.مهارت خاصی داشتیم
اگه میشد ازش طلب رخصت میکردم
.اما بدجوری بوی گند میده
!من مردم! من مردم
.و حالا باید دراز بکشم
.اوه نه
.دیگه وقت رفتنمه
آیا نمیخوای معاون جافری بشی؟
.من تقاضای تخت آهنین رو دارم
.نمیتونی - .میتونم -
.اجازه نداری - .دارم -
.جرئتش رو نداری - .خوبشم دارم -
.این بر اساس خط وراثته - وراثت چیه؟ -
.رسم همینه - رسم چیه؟ -
.تاجگذاری قانونیه - قانونی چیه؟ -
برو کنار، تختم رو بهم پس بده
.و همه چیز به خوبی و خوشی تموم میشه
.اما ما یه قراری داشتیم و همه چیز انجام شده
کم کم دارم به این فکر میکنم .که نمیشه بهت اعتماد کرد
.پدرم رو نجات بده
.واقعا باید همینکارو بکنی .کشتنش هیچ فایده ای نداره
.خواهش میکنم نجاتش بده - .بهش رحم کن -
.به مردم نشون بده یک شاه خوب چطور رفتار میکنه
.مردم خوب، آروم باشید
...دوست پدرم زنده میمونه
!پدر! نه
!پدر
.نگران نباشید
.همه چیز بر وفق مراده
من از جانب پدرم تایوین لنیستر
،ثروتمندترین مرد دنیا
.حکمی دارم
.او من رو بعنوان معاون شاه منصوب کرد
.من تا آخر عمرم در این مقام میمونم
و همینطور به من اجازه داده تا
.با سانسا ازدواج کنم
میفهمی هرچقدر قدم کوتاهه
.از اون طرف اشتهام تمومی نداره
پس عهدی که قبلا برای ازدواج با جافری بسته بودی رو فراموش کن
.و بزن بریم برای شب عروسیمون تمرین کنیم
.یک زگیله. دو تا زگیله
.کیرم دو تا زگیل زده
.نگران نباش عزیز. پنج شیش سال دیگه خوب میشن
.این رو بشور عزیز. بوی گند من رو میده
.بهتر از اینا میتونی بازی کنی، بیانکای عزیز .باید بهتر بازی کنی
.من فقط دو تا دیالوگ داشتم
.چیزی به اسم نقش کوچیک وجود نداره .خیلی مصنوعی بازی کردی
من خیلی مصنوعی بازی کردم؟
.یکی رو لازم داری تا طبیعی بکنت، دلبرم
.دیشب که اعتراضی نداشتین
براتون شراب بیارم، بانو کرین؟
.من عرق نیشکر میخورم، بوبونو
اگه قراره باهم صمیمی بشیم باید .این چیزا رو یاد بگیری
.معلومه که باهم صمیمی میشیم
.فقط یکم طول میکشه
.به سلامتی بچههامون
.به امید اینکه استعداد تو رو داشته باشن
.و ذهن کثیف تو رو
.دختر توی عرق نیشکر سم میریزه
.فقط بانو کرین میخورش
...اگه دختر بتونه از یکی از چهرههای توی تالار استفاده کنه
.دختر آماده نیست
.اون بازیگر خوبیه
.این مرد هم همین رو شنیده
.به نظر زن خوبی میاد
مرگ ققط سراغ آدمهای بد میاد و کاری به آدمهای خوب نداره؟
.نه
کی میخواد اون کشته بشه؟
.اینش مهم نیست .هزینهاش پرداخت شده
یک بازیگر زنی هست که ازش جوونتره
به بانو کرین حسودی میکنه .چون بهتر از اونه
دختر باید تصمیم بگیره که میخواد به .خدای چندین چهره خدمت کنه یا نه
.دختر تصمیمش رو گرفته
.خدمتکار سوال نمیپرسه
!نه! نه! نه
.کار شما بود
.شما وایت واکرها رو به وجود آوردین
.ما در جنگ بودیم
.داشتیم سلاخی میشدیم
.درختهای مقدسمون قطع میشدن
.باید از خودمون دفاع میکردیم
No comments yet. Be the first to leave one.