لومړۍ 200 کرښې.
!یکی کمکم کنه !من شنا بلد نیستن
!قایق رو پیدا کنین
!یکی کمکم کنه
براساس رمانی از ویلیام گولدینگ
اون چیه؟
منور شاخهایه
چطوری کاری میکنه؟
با فعل و انفعالات شیمیایی
قربان به نظرت کسی دیگهای هم اینجا هست؟
اینجا یه جزیرهاس هیچکسی توش نیست
تشنهامه - آره منم همینطور. گرسنهام هستم -
اگه اینجا آب خوردن نباشه چی؟
همه تشنه و گرسنهایم
بهتره فعلاً کمی بخوابیم
فردا یه فکری به حال خودمون میکنیم
آب
آب
قربان، قربان
آب پیدا کردم
خب دیگه، همهاش همینه سرهنگ
چیه؟
صدفه
مادربزرگم یکی از اینها داشت
اگه اینجاش سوراخ بشه، میشه مثل شیپور ازش استفاده کرد
به ما هم بده
بیاین
گوش کنین، از این به بعد قانون اینه که هرکی صدف دستش باشه، میتونه حرف بزنه
مثلاً مثل توی جلسه، قربان؟
آره. هرکس بخواد میتونه حرف بزنه
اما نه تا وقتی که صدف دستش نباشه
درسته
ظاهراً اینجا کسی بجز ما نیست
و یه خوک - گراز وحشی بود -
نخیر. یه خوک معمولی بود بزرگ بود، ولی معمولی بود
خوک معمولی رو باید آدمها بیارن اینجا
آره، اگه خوک باشه پس باید آدم هم باشه
خیلی خب گروهان، همونطوری که گفتم، احتمالاً اینجا یه جزیره متروکهاس
ما که مطمئن نیستیم. باید بیشتر بگردیم - درسته، خیلی کارها هست که باید بکنیم -
اما مهمتر از همه اینه که، ما تنها نیستیم. کاپیتان بنسون رو داریم
میتونم حرف بزنم؟
سوال مهمتر اینه که کی میدونه که ما اینجاییم؟
هیچکس نمیدونه اینجاییم میدونستن کجا قراره بریم
اما نمیدونن الان کجاییم چون به جایی که میخواستیم بریم، نرسیدیم
کجا میخواستیم بریم؟ - داشتیم میرفتیم خونه -
مطمئنم دنبالمون میگردن
باید یه علامت دائمی درست کنیم مثلاً مثل آتیش
و تمام مدت هم روشن نگهش داریم و باید یه سری قوانین هم وضع کنیم
میشه صدف رو بدی؟
آره، حق با رالفه حتماً باید آتیش روشن کنیم
قربان، شما رئیسین؟ - جک از همه بزرگتره -
اما رالف سرهنگه - به نظر من که رالف باید رئیس باشه -
من به رالف رای میدم - آره اون سرهنگه -
آره، رالف - اون سرهنگه. رالف -
فکر کنم برنده انتخابات شدی - مهم نیست که کی رئیس باشه -
همگی باید باهم کار کنیم اول از همه باید یه کمپ برپا کنیم
مواظب باش
بعضی از توتها قیافهاشون قشنگه ولی بدجوری سمیان
خودم میدونم کدومها سمیان
داداشم توی یه گروه بقا بود. یاد گرفته چطور اینجور جاها زنده بمونه. بهم یاد داده
دوره گروه بقاش توی مناطق گرمسیری بود؟
نه دقیقاً - پس کجا بوده؟ -
کلورادو
گیاههای سمی کلرادو با اینجا کلی فرق دارن
پس باید مراقب باشیم وگرنه دیگه اهمیتی نداره
چی دیگه اهمیتی نداره - نجات پیدا کردنمون -
بهتره یاد بگیریم که روی پای خودمون وایسیم چون کسی واسه نجاتمون نمیاد
این حرفت یعنی چی؟ - واقعیت همینه -
هواپیمامون توی اقیانوس سقوط کرد هیچ بقایایی هم ازش نمونده. چطور میخوان پیدامون کنن؟
تو چرا خفه نمیشی؟ - تو به من میگی خفه شو؟ -
ما اینجا به افراد خوشبین نیاز داریم نه به آدمهایی که میخوان بقیه رو بترسونن
تنها چیزی که اینجا لازم نداریم تویی، گوزمُخ
اسمش گوزمخ نیست خوکهاس
!آره، خوکه !ایول
!خفه شین !همهاتون خفه شین
چون تازه واردی، اینطوری رفتار میکنن - نه بخاطر این نیست. همیشه همین بوده -
!تمومش کنین دیگه
مامان، مامان، نمیبینی؟
که ارتش چی به سرم آورده؟
گذاشتنم رو صندلی آرایشگر
آرایشگر دورم گشت و دیگه مویی ندارم
قبلاً کادیلاک میروندم
حالا با گروهم رژه میرم
قبلاً شورلت میروندم
حالا واسه پول رژه میرم
تلویزیونم رو ازم گرفتن
مجبورم کردن با بقیه همکاری کنم
بذار من امتحان کنم - خودم روشنش میکنم -
!لعنتی
...لعنتی! مادر - با فحش دادن روشن نمیشه -
!بهتره خفه بشی خوکه !بس کن! بس کن -
صبرکن ببینم عینکت رو بده من خوکه
پسش بده - بهم اعتماد کن -
چیکار میکنی؟
!آتیش
!آتیش داره پخش میشه !خاموشش کنین
زودباشین خاموشش کنین
با کتت خاموشش کن
زودباشین بچهها خاموشش کنین
!چه عجب اومدین باید بخاطر دیر اومدن جریمه بشین
چرت نگو
جنگل حسابی تاریک بود
اما مجبور بود که به راهش ادامه بده چون جونوره دنبالش بود
جو سنگینی توی جنگل بود
میتونست حسش کنه، درهمین مدت هم اون جونوره همینطور داشت نزدیکتر میشد
...و یه دفعه
متوجه شد که بوتههایی که داره از توشون رد میشه، بوته معمولی نیستن
اینها درواقع گل و گیاه نبودن که
به دست و صورتش میخوردن
بلکه هزاران پنجه بلند بودن که بهش چنگ مینداختن
و سعی میکردن که جلوش رو بگیرن تا جونور بهش برسه
سعی کرد فرار کنه، اما محکم گرفتنش داشتن خفهاش میکردن، سعی کرد جیغ بزنه
فقط یه قصه بود
واقعی که نبود
اگه نتونست دووم بیاره چی؟ یعنی اگه حالش خیلی بد شد، چی؟
اینقدر نگران نباش پسر یه کاریش میکنیم
نه پدر و مادری هست، نه معلمی نه آکادمی و نه هیچ دختری
البته بدم نمیومد چندتا دختر هم داشتیم که باهاشون آشنا میشدم
نه که تا حالا اصلاً دختر ندیدی - بهرحال برام مهم نیست -
وای دستم
خوبی؟
!روانی
چیزی نمونده بود بگیرمش دفعه بعد میگیرمش
به نظرت پروتئین داره؟
بده ببینم
شنیدم مزه مرغ میده
کمی میخواین؟
جدی میگی؟ - آره -
باور نمیکنیم - آره، داری دروغ میگی -
چرا آماده نشدین؟
قربان، راست میگه؟
آره. سیمون راست میگه قراره نجات پیدا کنیم
وسایلهاتون رو جمع کنین بچهها میریم خونه
...من
برین پی کارتون
چرا هیچکس نمیره چوب و غذا بیاره؟
!تف کن! زودباش - !زودباش! تف کن -
!تف کن - !یالا -
تف کن - موفق شدم. اوناهاش -
نخیر، تا وقتی تفتون نیفته توی اقیانوس، همینجا میمونین
تف کردم که - ندیدم توی آب بیفته -
دیدی؟ دوباره پرت شد توی آب
حالا دیگه نوبت ماست
!جلسه
چه خبر شده؟
دلیل اینکه این جلسه رو برگزار کردم اینه که
خیلیها همهاش دارن ول میگردن و هیچ کاری هم نمیکنن، درحالیکه کلی کار داریم
بعضیها حتی نمیدونن کی از توالت استفاده کنن
آره، اون روز یکی از بچهها
رید توی شلوارش و نشست روش
اسم نمیبرم چون ممکنه مایکی خجالت بکشه
سبز بود؟ از پاهات سرازیر شد؟
!همهاتون خفه بشین
!صدف دست رالفه
منظورم اینه که باید انضباط داشته باشیم
و بیشتر ماهی بگیریم باید غذای درست و حسابی بخوریم
میتونیم بریم شکار خوک - همین رو میخواستم بگم -
کسی صدف رو میخواد؟ - یه عوضی چاقوی جیبیم رو دزدیده -
آره، همهاش وسایلمون گم میشن
اگه دزدها رو بگیریم چیکارش باید بکنیم؟ - میزنیم پدرشون رو درمیاریم -
!کیرشون رو میکنیم توی صدف - چوب میکنیم توی کونشون -
!تا ته میکنیمش تو - !خیلی خب، خیلی خب -
نمیتونیم اجازه بدیم کسی دزدی کنه یا واسه خودش ول بگرده
باید یه سری قانون قطع داشته باشیم و خاطی رو هم سرزنش میکنیم
!سرزنش میکنیم - سرزنش؟ -
سارق بزرگ رو سرزنش میکنیم؟
گوه بخور و خفه شو - !آره -
قربان؟
بالاخره میریم خونه؟
البته که میریم به محض اینکه علامت رو ببینن، میریم
جک میگه هیچوقت از اینجا نجات پیدا نمیکنیم
نه، حرفش رو درست متوجه نشدی همچین منظوری نداشته
اتفاقاً دقیقاً منظورم همین بود هشت میلیون جزیره داریم
چطور میتونن روی همین یکی پیدامون کنن؟
به حرفهاش گوش نده نجات پیدا میکنیم پیتر
قول میدم
باز میرین شکار خوک؟ دفعه بعد منم میخوام باهاتون بیام
منم همینطور
خودمم نمیدونم چیکار میخوام بکنم
بس کنین
دیوونه شدین؟ تمومش کنین
میدونی چرا جک رو فرستادن مدرسه نظامی؟
چون توی دردسر افتاده بود - کی گفته؟ -
تونی. جک بهش گفته که یه بار یه ماشین برمیداره و باهاش میره توی بزرگراه
دروغ میگه. هیچ ماشینی ندزدیده - اونم نگفته که دزدیده -
مال همسایهاشون بوده ماشین رو قرض گرفته بوده
همسایهاشون هم مسافرت بوده واسه همین خودش ماشین رو برمیداره و میره توی بزرگراه
احتمالاً دوچرخه باباش رو برداشته و توی محل باهاش دور زده
اونوقت چرا دستگیر شده؟ - آره، خودشم توسط پلیس بزرگراه -
سرعتش 80 تا بوده وقتی گرفتنش
ساعت چنده؟
چه فرقی میکنه؟
اگه بدونم ساعت چنده، اونوقت میدونم تلویزیون چی پخش میکنه
حتی نمیدونم امروز چند شنبهاس - دوشنبهاس -
مطمئنی؟ - آره -
دوشنبه اِلف پخش میشه
الف ساعت هشت پخش میشه الان خیلی از هشت گذشته
آره، ولی الان منطقه زمانیمون هم فرق میکنه
مطمئنم الان اونجا دوروبر ساعت هشته و الف هم کلی آتیش بپا کرده
آره
خیلی بدجنسن، خیلی هم سریع حرکت میکنن به این آسونیها نمیشه کشتشون
No comments yet. Be the first to leave one.