لومړۍ 200 کرښې.
بریم.
یه کم ساکت باشین لطفاً!
....دوربین
برداشت اول؛
حرکت!
آخر این داستان خیلی عجیبه.
درست وقتی که ژولیت آماده مردن میشه،
دانشجوی زیستشناسی ما، تصمیم میگیره تو آخرین لحظه برای زنده موندن،
خودشو به همه جا بماله.
هر چیزی رو که دور و برشه، لیس میزنه تا اثر DNAش رو به جا بذاره.
یه فکر نابغهوار که باعث شد مهاجم دستگیر بشه.
یه نمونه عالی از زیرکی و یک پایان خوش...
...برای این دختر جوان، با شجاعت و پشتکار فوقالعاده.
کات!
ادوارد؟
ببخشید. آقای پرن نگهبان قبرستون هستن.
- و البته طرفدار برنامه. - خوشوقتم. ممنون که ما رو پذیرفتین.
باعث افتخاره.
راستش، حتماً باید یه چیزی رو نشونتون بدم.
لطف دارین، ولی باید برنامه رو ادامه بدم.
زیاد طول نمیکشه.
میتونم بهتون اطمینان بدم
که ارزشش رو داره.
خب، پس بریم.
عالیه، از این طرف.
- خیلی دوره؟ - نه، بالای اون تپه کوچیکه.
باشه.
دنبالم بیاین.
اینجاست.
اوایل امسال ساختمش
یه نمونه منحصر به فرده
که از صفر تا صدش رو خودم طراحی کردم.
آره، واقعاً.
با کراوات ست شده...
بله.
خیلی شیکه. ذخیره اکسیژنش
تا 24 ساعته.
یه تلفن همراه داره و یه زنگ هشدار برای مواقع ضروری.
- چه مواقع ضروری؟ - برای وقتی که بیدار بشم.
برنامه شما این ایده رو بهم داد. این مردههایی که زنده میشن...
میدونین، آخرش بالاخره باید بمیرین.
کمک!
کمک!
نجاتم بدین! من اینجا گیر کردم.
نجاتم بدین!
کمک!
خدای من...
باورم نمیشه، خیلی یهویی بود.
مرگ ناگهانی؟ اصلاً بهش نمیخورد.
- بفرمایید. - ممنون.
گلوریا، خدمتکارمون بود که بهم زنگ زد.
- برای یه کنسرت، برلین بودم. - لازم نیست عذرخواهی کنین.
مثل پر در باد...
هر چه سریعتر اومدم.
فقط به نزدیکان و مدیر برنامههاش خبر دادم.
جووانا یه خواننده بزرگ اپرا بود.
مخصوصاً اوایل سال 2000.
به خاطر همینه.
باورم نمیشه مُرده، هنوز صدای آوازش رو میشنوم.
- منم یه چیزایی...
- ...میشنوم. - شما هم؟
در رو باز کنم.
کار سختیه.
آره.
رافا...
آماده.
مایک سر جاشه.
7 ای؛ برداشت اول.
7 آ؛ برداشت اول.
7 اف؛ برداشت اول.
باب، برای تو اوکیه؟
10 ثانیه.
موتور آماده.
ضبط میشه. همه چی آمادهست.
حرکت!
قطع!
یه برداشت!
چطور بود؟
کاری نداشت.
سوپر مایک!
مایک وبستر؟
بله.
غیر ممکنه. یه چیزی یادشون رفته؛
همینطوری یهو غیبش نمیزنه،
حتماً یه یادداشت میذاره.
به هر حال دخترته.
تو که میشناسیش.
چطور میتونی حرف این پلیسه رو باور کنی؟
خیلی خب.
ممنون.
میبینم که شما
تو 20 سالگی وارد کنسرواتوار شدین
و 2 سال بعدش بدلکار شدین؟
آره.
میتونید بیشتر توضیح بدین؟
من یه پسر داشتم.
ادوارد: تو کابین برنزهاش،
میلن میدونه که فقط چند دقیقه دیگه زنده میمونه.
تنها راه نجاتم این بود که وادارش کنم حرف بزنه.
ازش سوالهایی پرسیدم تا نقاط مشترکی پیدا کنیم.
ولی با خودم میگفتم:
میلن، حتی اگه داری میسوزی، تا وقتی باهاش حرف میزنی، وقت میخری.
بعدش، یاد ژاندارک افتادم.
آفرین.
عزیزم، امشب میریم پیش روانپزشک جدید.
ماری سریز، من کلی تلاش کردم تا این وقت رو بگیرم.
داره خارج از ساعت کاریش ما رو میبینه.
یه کم همکاری کن.
خواهش میکنم.
سلام.
واسه اظهارنامه مالیاتیت، همه چی ردیفه.
این قبض برقه،
و این هم قبض تلفنه.
همه با پرداخت خودکار.
چیه؟
هیچی.
تست بازیگریت بود؟
بد پیش رفت؟
نه، خوب بود.
خب، ناامید نشو.
4 درصد آرهست در برابر 96 درصد نه.
فقط کمتر فیلم اکشن ببین.
این فیلم اکشن نیست، تئاتره.
این یارو تو کنسرواتوار با من همکلاس بود.
فردا، ساعت 7:43 حرکت میکنی؟
ساعت رو گذاشتم رو 5.
پنج؟ ایدن، خیلی زوده.
تا تاکسی بگیریم، از گمرک رد شیم.
باید بریم بخوابیم. چشم رئیس.
چطور این احمقها نفهمیدن که من زندهام؟
ظاهراً زیاد نادر نیست، متابولیسم بدنت مرگ رو تقلید کرده .
این چیزیه که نوشته.
تو ایتالیا هیچوقت همچین اتفاقی نمیافتاد.
فرانسویها بیخیال و بیعرضهان.
چیه؟
میخوای
عکسمو بگیری؟
باورم نمیشه.
عینک آفتابیتو بده به من.
آروم باش عزیزم.
بهت میگم عینک آفتابیتو بده.
فکرشو بکن اگه یکی منو تو این وضعیت ببینه،
حرفهام به فنا میره.
اینطوری که من متوجه شدم، دارید از یه دوره سخت رد میشید؟
در مورد اون ویدیویی که توش هستید برام بگید.
هر چی به ذهنتون میرسه رو میتونید بگید.
میتونم بشینم؟
ممنون.
امروز حالت چطوره؟
اولین بارته که این کارو میکنی؟
میفهمم.
اگه باهام حرف نزنی نمیتونم کمکت کنم.
ماری سریز؟
خب، همه چی خوب پیش رفت؟
حالش خوب نیست، ولی تو روانپزشکی،
زمان میبره.
نمیتونم بفهمم، اون خیلی مهربون بود،
خیلی باهوش، خیلی زودرس.
ضریب هوشی بالا لزوماً نعمت نیست.
به قول مادربزرگ ایرانیم که میگفت:
خدایا، اگه نمیخوای پولدارمون کنی، خنگمون کن،
که حداقل از زندگی لذت ببریم.
تقریباً تموم شد.
شبیه موم شده.
- دقیقاً چی بهت گفت؟ - مدیر برنامههات؟
که قبلاً به مطبوعات خبر داده، ولی نگران نباش،
یه اصلاحیه میدیم چاپ کنن.
یعنی همه فکر میکنن من مُردم؟
نه، فقط خانواده،
- نزدیکامون. - ولی فردا چی؟
با مطبوعات، همه میفهمن.
آره، فردا. خیلی شوکهکننده میشه.
مردم خیلی ناراحت میشن.
و تجلیلها...
اپرا حتماً یه کاری میکنه، مطمئنم.
بهش فکر نکن. تو یه ضربه بزرگ خوردی،
به خواب نیاز داری.
حق با توئه.
فردا روز بزرگیه. باید
به درخواستهای مطبوعات جواب بدم.
که زنده شدنم رو توضیح بدم.
و طرفدارام.
و خانواده، پدر و مادرت.
راست میگی.
بیچارهها.
میذارم خودت بهشون زنگ بزنی تا
خبر خوب رو بهشون بدی.
خیلی خستهام.
باید تجدید قوا کنم.
راستی، بهم نگفتی. برلین چطور بود؟
کنسرت رو کنسل کردیم، ولی مهم نیست.
میخوام برم یه دوش بگیرم.
آره.
- سلام، رئیس. -خوش شانسی، داشتم میبستم.
یه اسپرسو تلخ؟
یه دوبل.
با سه تا دیگه واسه بچههام که ببرم.
امشب شب طولانیایه؟
آره، دو تا بچه پررو تو بازداشتگاه دارم.
تو چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.