لومړۍ 200 کرښې.
...آنچه گذشت
تو تلاش نکردی تواناییهات رو مخفی کنی
خب، از پنهانکاری خسته شدم، ویژ - چیـه که بهم نمیگی؟ -
باید جلوش رو بگیری
!فقط جلوش رو بگیر
تو نمیتونی من رو مثلِ اونا کنترل کنی
واقعاً نمیتونم؟
اون تنها ربات وایبرینیومیِ دنیا رو
کرده بازیگر سریال کمدیِ خودش
وقتی حقیقت رو بفهمه چی میشه؟
تو کُل یه شهر رو گروگان گرفتی
خب، من اونی نیستم که تفنگ دستشه، رئیس
من یه برادر داشتم
اسمش پیترو بود
اولتران اونو کُشت
،برادری که بعد از مدتها پیداش شده میتونه خواهر جونش رو بغل کنه یا نه؟
یکی دیگه رو جای پیترو آورده؟
« ترجمه از آریـن و سینا صداقت » .: SinCities & Cardinal :.
هالووین یه عیدِ فوقالعادهست
همه چی حولِ خانواده، دوستان و هیجان اینکه یه روز، یه آدم دیگه باشی، میچرخه
نخیرم! تنها چیزی که مهمـه آبنباتـه
و ترسوندن بقیه، ولی بیشتر آبنبات
لباس تو کجاست، تامی؟
لباسم همینـه دیگه. من برادر باحالـهام
این یعنی من چیام؟
!واو
یه خِنگوساروسرکس
همچین دایناسوری نداریم
...پسر
حتی خر و پفهاش هم باحالـه
میرم بیدارش کنم - !نکن -
ترسیدی؟
اون داییمونـه. چرا باید بترسم؟
چون ساعت 4 بعدازظهره
تو میترسی اون خونآشام باشه
نه، نمیترسم - چرا، میترسی -
نه، نمیترسم
!خون فک و فامیل بهتر هم هست !نشونتون میدم
،اوه! به نفعتونـه یکی زخمی مجروح یا در حال سوختن باشه
واو، مامان. لباس شنل قرمزی پیر پوشیدی؟
من یه طالعبینِ سوکوویاییام
...واو. این خیلی
خفنـه - ضایعست... -
«ضایعست»
بدتر از لباسیـه که اون سالی که تیفوس گرفتیم، مامان برامون درست کرد
!اومدیم قاشقزنی
برای جفتتون
من دقیقاً اینطوری به خاطر ندارمش
احتمالاً بیشتر آسیبهای روحی رو سرکوب کردی
،از وقتی دایی پیترو اومده رفتار مامان عجیب شده
فکر کنم به خاطر اینـه که خیلی وقتـه ندیدتش
و اکثر کارهاش به اصطلاح «بچهبازی»ـه
واو! چه لباس قشنگی شوهر خواهر
بذار حدس بزنم...چراغ راهنمایی
ذرتِ نیمهپوستکنده
!آب دماغ
آره - !ایول -
خب، مرسی که بهم لطف کردی و این لباس مسخره رو پوشیدی، عزیزم
...خب، لباس دیگهای توی کمدم نبود پس
تو معرکهای، عزیزم
میدونم یه علاقهی پنهانی نسبت به کشتیگیرهای مکزیکی داری
می گوستا موچو
چیلی کون کارنه
!اوه
نظرتون چیه، پسرا؟
کی برای اولین چشمه از شربت ذرتِ با فروکتوز بالا، آمادهست؟
!آره! گردنتو گرفتم - برو پی کارت، برو پی کارت -
هیچوقت خیلی دربارهی برادرت بهم نگفته بودی
...نمیدونستم اون انقدر
!شروع کنید
رفتارش با بچهها خوبـه
آره. اون پر از غافلگیریـه
خب، امشب بهت خوش بگذره، عزیزم
چی؟ منظورت چیه؟ تو لباس تنتـه و آمادهای
من مأمور مخفیام
هالووین ضیافتی برای دردسرسازهای نوجوونـه و
نگهبان محله تنها مانع بینِ
درختها و دستمال توالتهاست
...نه، تو نباید اینکارو - چی؟ -
...خب
بهم نگفته بودی برنامه داری
خب، الان بهت میگم
...مامان و بابا این اواخر دعوا نمیکردن، فقط...فرق کردن
.این اولین هالووین اوناست .تو هم باید باشی
هی، هی، هی. مشکل چیـه؟
حاجیمون یه کاری داره. دوقلوها امشب یکیو میخوان که نقش پدر رو براشون ایفا کنه
.دوشواری نداری که، آبجی .من هم دو زار مردونگی دارم
دایی پیترو کارتونو راه میندازه، خب؟
بفرما. مشکل حل شد
شب ترسناکی داشته باشید، بچهها
!شب بخیر، بابا - !خداحافظ، بابا -
واندا؟
به سلامت
بوی جرم به مشامم میرسه
!از این کارا نکن
بادکنکهای آبتون رو کجا نگه میدارید؟
چی؟ ما بادکنک آب نداریم
پس کرمهای اصلاح رو توی چی بریزیم؟
اوه
فکر بیلی بود - من تامیام -
!دیگه اینو یادت نره
تو حتی لباس مبدل هم نداری
باشه، ولی...فقط یادتون باشه که ما خانوادهی محترمی هستیم
،اگه دست از پا خطا کنید
تبدیلت میکنم به ماهیِ ترشی شده
،کمتر از یه ساعت دیگه یه گزارش کامل میخوام
چشم، قربان - هیوارد -
!هیوارد
،با فرستادن اون موشک دست و پامون رو بستی
حالا میدونیم با کی طرفیم
هی، ایناهاشش
مردی که کم مونده بود به دستِ جوخهی تیربارِ خودش کُشته بشه
تو واسه من کار میکنی؟
راستش نمیدونم - اون با منـه -
که اینطور. اونوقت کدومتون رفیق جون جونیِ بددهنـهست؟
وقتی کم مونده جنگی رو شروع کنی که ،نمیتونی توش برنده بشی
وقت تحقیر کردنِ همکارهات نیست
مکسیمف عمراً باهامون مذاکره نمیکرد
،اگه دخل اونو بیاریم کل این کابوس تموم میشه
ما اینو نمیدونیم
،ما اصلاً نمیدونیم اگه واندا بمیره
اون داخل یا این بیرون چه اتفاقی میفته
پس چی؟ فقط تسلیمِ اون بشیم؟
از این خبرا نیست
نمیتونیم به زور سلاح شکستش بدیم
و مشخصاً دشمنی باهاش فقط اوضاع رو بدتر میکنه
،اگه واندا مشکل ماست باید راهحلمون هم خودش باشه
سروان رمبو، شما تبدیل به یه مانع برای این عملیات شدید
مدام از افرادی با قدرتهای ماورایی دفاع میکنید
آره، من از سابقهتون با کارول دنورز خبر دارم
،میدونی، شمایی که رفتید
هنوز میتونید خوشبین باشید
،روحتون هم خبر نداره وقتی نبودید اوضاع چطور بود
اینکه چرخوندن چرخها چیو میطلبید
پنج سال گذشته رو بهونهی بزدل بودن نکن
شاید خوب شد که وقتی مادرت مُرد، اینجا نبودی
چون مشخصاً جربزهی این کارو نداری
از پایگاهم ببریدش. الان. همشونو
خیلی خب، یالا. بیاید بریم
هیوارد دیگه خیلی از خط قرمزِ اختیاراتِ موقتش رد شده
اون دنبال بهونه بود تا ما رو بشونه روی نیمکت
یه ریگی به کفششـه
بیاید بریم. همه داخل
چرا کسی نقشه رو به من نگفت؟
خوبی؟ - آره. بیا بریم -
خودشـه. وقت بازیـه
این که مسابقه نیست، تامی
اگه برنده باشی، هست - !تامی -
جهنم به پا کن، بچهی شیطون
یادتـه بعد مرگ مامان و بابا توی یتیمخونه بودیم؟
اسم اون بچه که همیشه میخواست پوتینهات رو بدزده چی بود؟
...میدونی، همونی که اون...مشکل پوستی رو داشت
داری امتحانم میکنی
نه، نمیکنم
.هی، مشکلی نیست .میدونم ظاهرم فرق میکنه
چرا...ظاهرت فرق میکنه؟
.تو به من بگو ،یعنی، اگه منم بهشتِ زمینی رو پیدا میکردم
دلم نمیخواست یاد گذشته بیفتم
خونهی بعدی، مامان
آقای کارآفرین کوچولو رو باش
چطوره بذاری دایی پیترو اکتسابِ شیرینیهات رو به حداکثر برسونه، ها؟
!آره. ایول
...حس میکنم نیاز به
سرعت دارم
ایول
اوه، سلام، هرب - اوه، سلام -
گشتت چطور پیش میره؟
تا الان خبری نبوده. میشه صبر کنی؟
دوباره بگو
تمام شکلاتها ناپدید شدن؟
چی؟ کی شکلاتهامو بُرد؟
و تمام کدو تنبلها خُرد شدن؟
و حالا همه سر تا پا نوار چسبونکی خوردن؟
ببخشید، واندا. من باید برم
خب، شاید ویژن بتونه کمکت کنه
ویژن؟ اوه، اون امروز سرِ شیفت نیست
...اوه! من...فکر میکردم اون
کمکی از من برمیاد، واندا؟
میخوای چیزی عوض بشه؟
نه. مشکلی نیست. بیخیالش
باشه. فعلاً
سلام! چه خبر؟
هالووین مبارک
انقدر گرسنهام که حاضرم هر چیزی بخورم
گرسنهای؟ گرسنه بودن رو یادم میاد
منم یه زمانی همیشه گرسنه بودم
چیکار کردی؟
یو-مجیک زدم به بدن، داداش
حالا وقت دارم به خودم استراحت بدم
میشه به منم بدی؟
بفرما، رفیق کوچولو
!یو-مجیک! خوراکی برای بازماندگان
این خیلی ضایعست. باورم نمیشه مجبورشون میکنی همهی آبنباتها رو برگردونن
باورم نمیشه تو چقدر بدآموزی داری
کی موی دماغت شده؟
فقط سعی دارم نقشم رو بازی کنم، خب؟
،سرزده بیام توی شهر ،برم روی اعصابِ شوهر خواهرم
،با فسقلیها دردسر درست کنم و در نهایت اذیتت کنم
یعنی، همین رو میخواستی دیگه، مگه نه؟
لهجهات چی شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.