Marvel's Agents of S.H.I.E.L.D.

Marvel's Agents of S.H.I.E.L.D.

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

4 فصل

د خپرونې معلومات

Marvels Agents of S H I E L D S04E08 The Laws of Inferno Dynamics
Marvels Agents of S H I E L D S04E08 HDTV
Marvels Agents of S H I E L D S04E08 WEB-DL
د لخوا تبصره Ki@rash
►► IranFilm.Net l رضـا و کـیــارش

تګونه

HDTV
hdtv
TS
HD
په خپور شو: 2016-12-10
ډاونلوډونه: 30
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫آنچه در "مأموران شیلد" گذشت...

‫- چطوری میشه از هیچی ماده به وجود آورد؟ ‫- نه

‫- کربن حالصه ‫- باید اسلحه‌تون رو بندازین زمین

‫چه بلایی سر ما آورده؟

‫اون انفجار حتماً یه جوری ‫حالت ما رو تغییر داده

‫بیشت ابعاد گیر افتادیم؟

‫این جعبه‌ها به نظر خالی میان، ‫ولی خالی نیست

‫اونا انرژی رو از چند بُعد کنترل می‌کنن

‫کسایی که این جعبه‌ها رو ساختن ‫از یه کتاب استفاده کردن

‫از حد فهم مغز انسان فراتره

‫شاید من بتونم کتاب رو بخونم

‫یه دروازه‌ی بین‌بُعدی رو به وسیله‌ی

‫رباتی که خلق کردم می‌سازم

‫رابی؟

‫مک یه سرنخ از موقعیت احتمالیِ ‫عموی اون پیدا کرد

‫کمک می‌کنی آخرین مجازاتم رو هم ‫به سرانجام برسونم؟

‫مأموران شیلد ‫فصل چهارم، قسمت هشتم ‫قوانین دوزخ دینامیک

‫برید کنار. باهاش کار دارم

‫چند نفر اونجان؟ ‫چند نفر؟

‫ایلای. ایلای، یه مشکلی داریم

‫پلیسا، شیلد... ‫همه جا ریختن، پسر

‫سرشون رو مشغول کن، ‫واسه همینه استخدامت کردم

‫پولتون رو داده؟ ‫پول منو که ندادی

‫میخوای بریم با شیلد بجنگیم؟

‫فکر نکنم، پسر

‫حق با توئه

‫وقتی سخت کار کنین ‫باید دستمز خوبی هم بگیرین

‫امیدوارم این الماس‌ها کافی باشن

‫طبیعی نیستن ولی اگه خوب ‫برش داده بشه قیمتش بالا میره

‫حالا که بحثش پیش کشیده شد

‫شاید مجبور باشید بقیه‌ی الماس‌ها رو ‫از شش‌هاش در بیارید

‫اگه شیلد میخواد ببینه چی میسازم...

‫پس نشونشون میدم

‫به همه‌شون نشون میدم

‫ترجمه از رضــا و کــیــارش ‫DeathStroke & Ki@rash

‫به صورت زنده در مرکز شهر لس آنجلس ‫گزارش میدیم

‫چند خیابان شهر به قول مقامات مسئول

‫به خاطر یک خطر احتمالی بسته شدن

‫جزئیاتی از حادثه نداریم ولی وقتی ‫شیلد به صحنه میرسه

‫حاکی از اینه که شاید تهدید مورد نظر ‫یک ناانسان باشد

‫یک تماس تلفنی با خود

‫رئیس شیلد، جفری میس داریم

‫رئیس میس، میشه شایعاتی که درمورد

‫اتفاقی که در اینجا افتاده رو روشن کنید؟

‫البته و ممنون که به جواب دادید. ‫مشکل اینه که

‫یک فراری داریم

‫و شیلد به پلیس لس آنجلس برای ‫گیر انداختنش کمک میکنه

‫این فراری که میگید کوئیکه؟

‫گزارشاتی مبنی بر چند زمین لرزه ‫در این منطقه داریم

‫نه، تضمین میکنم که تهدید مورد نظر ‫کوئیک یا حتی ناانسان نیست

‫پس چرا اینجا رو تخلیه می‌کنن؟ ‫چرا شیلد دخالت داره؟

‫راستش هنوز جرم در حال وقوعه ‫پس متأسفانه نمی‌تونم توضیح بدم

‫اما وقتی مشکل حل بشه ‫یک کنفرانس مطبوعاتی خواهیم داشت

‫ممنون برای وقتی که گذاشتین

‫اون بیرون یه سیرک به پا شده

‫- و اون عکس من که رو بنر... ‫- درسته، عکستون خوب نیست

‫این هفته یه بار دیگه میگم عکس بگیرن

‫باروس. تنهامون بذار

‫به نظرتون مارو اونجا چند نفرو داره؟

‫یه ارتش کوچیک. بازمونده‌های گروه چینی

‫و چند تا سابقه‌دار که وقتی توی ‫زندون بود استخدام کرده

‫- باید اقدام کنیم ‫- مطبوعات همه جا کمین کردن

‫ببین با دیز یا ریس کار میکنیم ‫به ضررمون تموم میشه

‫اون یه قاتل شورشیه

‫یکم پیچیده‌تر از این حرفاست ‫ولی بله

‫شکست ناپذیر هم هست ‫و البته طرف ماست

‫- اگه نباشه چی میشه؟ ‫- اونوقت ترتیبش رو میدیم

‫ولی فعلا واقعیت اینه که

‫ایلای مارو تیم تاکتیکی شیلد رو ‫به چند تیکه کربن

‫که از هوا ساخته بود محو کرد

‫و این فقط چیزیه که ما دیدیم ‫دیگه قادر به چه کارهاییه؟

‫توی این مورد اسلحه‌های بزرگتری ‫لازم داریم، یویو، دیزی

‫و ریس بزرگترین اسلحه‌های ما هستن

‫تیم علمی چی؟ ‫مخصوصاً ایدا

‫هر چی نباشه تونست تو ‫و مأمور فیتز رو برگردونه از...

‫خب حالا هر جهنمی که بود

‫اگه بازم اتفاق مشابهی بیوفته ‫اون میتونه یه راه حل جلومون بذاره

‫چیه؟ مخالفین؟

‫- راستش نه ‫- ولی؟

‫چیز ناگفته‌ای نمونه؟

‫ایدا یه رباته

‫اون... الان چی گفتی؟

‫- یه رباته ‫- حتی منم فریب داد

‫ولی اون...

‫خیلی خب. گذشته از اینکه

‫کمی جذبش شدم

‫این کاملاً پیمان‌نامه‌ی سکویا رو نقض می‌کنه

‫کسی آلتران رو یادش نمیاد؟

‫این کار ردکلیفه؟

‫قربان، وقت زیادی نداریم

‫مهم اینه که یه رئیس خوب

‫باید بدونه چه نیرو و دارایی‌هایی ‫در اختیار داره

‫و در این مورد به نظرم ایدا ‫می‌تونه دارایی خوبی باشه

‫یه دارایی ریسک‌دار ولی... ‫تصمیم با خودته

‫مأمور می، برو آزمایشگاه دکتر ردکلیف ‫و آیدا رو بیار

‫توی این مأموریت بهش نیاز دارم

‫بعد از مأموریت از رده خارجش می‌کنیم

‫تیم حمله‌ام چی؟

‫اجازه‌اش رو داری. ولی کولسن...

‫نذار دیزی دیده بشه

‫حرکت شجاعانه‌ای بود که ‫درمورد ایدا بهش گفتی

‫- یه بازی استراتژیکی بود ‫- احساس می‌کردی داری با خرس بازی میکنی؟

‫بیشتر مثل غذا دادن به خرس بود. ‫امیدوار بودم اگه چیزی بهش بدم

‫- شاید اونم یه چیزی بهم بده ‫- مثلاً سناتور ندیر

‫می‌خوام بدونم باهاش چه ‫قول و قراری گذاشته

‫اون از ناانسان‌ها متنفره، ‫از شیلد متنفره

‫بااینحال سیمنز رو برای یه ناانسان جدید واسه اون ‫فرستاده

‫- قضیه بو داره ‫- سخته، نه؟

‫اینکه اون همه‌ی اسرار رو نگه میداره؟

‫مسئله این نیست

‫فقط میخوام بدونم که کدوم طرفیه

‫تنها طرفی که تاحالا بوده... ‫طرف خودشه

‫حق با توئه. میس یه حیوون سیاستمداره

‫حتماً یه سودی هم برای اون داره

‫امیدوارم ته و توی قضیه رو در بیاری

‫تا اونموقع منم نقش راننده رو ‫برای ربات رو بازی می‌کنم

‫شرمنده

‫فکر اینجاشو نمی‌کردم که مجبور بشی ‫توی آزمایشگاه ردکلیف اینور و اونور بری

‫- توی عملیات حتماً جای خالیت حس میشه ‫- بهتون میرسم

‫نمیشه که همه‌ی حالش رو شماها ببرین

‫وقتی این جریان تموم بشه، وقتش میشه... ‫که در اون مشروب رو باز کنیم

‫مجبورم نکن

‫جرئتش رو ندارم. ‫می‌تونی با آسفالت یکیم کنی

‫یه اسکن از ساختمون گرفتم

‫- طرح‌هاش رو الان آپلود می‌کنم ‫- دریافت شد

‫هی، من ماسک بزن نیستم، پسر

‫ماسک نیست، بالاکلاواست ‫

‫فکر می‌کردم اسم دسره

‫چی؟ نه... اصلا بیخیالش

‫رئیس می‌خواد دیده نشی

‫اینجا پر از خبرنگاره

‫- من به اون جوابگو نیستم ‫- نه، نیستی

‫اونی که بهش چوابگو هستی ‫اصلا بخشنده نیست

‫آره خب، الان دیگه یه چیزایی ‫درموردش میدونی، نه؟

‫خب امیدوارم وقتی همه‌ی این قضایا تموم بشه

‫- دیگه رئیس کسی نباشه ‫- آمین، دادا

‫- ردیفین؟ ‫- آره

‫رابی داره میره سراغ دیزی

‫یویو هم پیش دیزیه

‫مأمور سیمنز، گروه اینجاست و در موقعیته

‫دریافت شد، مأمور کولسن

‫فیتز، تصاویر گرمایی ماهواره‌ای رو داریم؟

‫افراد مارو چند دقیقه پیش به داخل ‫عقب نشینی کردن

‫- همه‌شون؟ ‫- آره. عجیبه

‫از زفر به تیم حمله...

‫همه‌ی افراد مارو عقب نشینی کردن

‫باید برای هر اتفاق غیرمنتظره‌ای ‫آماده باشید

‫تیکه‌های کربن از هوای خالی... ‫غیر ممکنه

‫نمیشه از هیچی ماده به وجود آورد

‫- قانون اول ترمودینامیک ‫- دقیقاً

‫حتی در ناحیه‌ی نوسانات خلاء کوانتومی

‫هنوز قوانینی وجود داره

‫- پس چطوری انجامش میده؟ ‫- شاید جادو باشه

‫از جادو خوشم نمیاد. یا حتی دلقک‌ها

‫دلقک‌هایی با چاقو... ‫اونم در تاریکی

‫یه زلزله‌ی 4-1 دیگه

‫محض اطلاعتون کار من نبود

‫آره، دیزی ولی

‫می‌خوام بعد از مأموریت به دستکش‌های جدیدت ‫یه نگاهی بندازم

‫ببینم درست کالیبره شدن یا نه

‫مشکلی ندارن، باور کن

‫تأثیرش روی استخون‌هام ‫ده برابرش بود

‫- اینم از مرد آتیشی ‫- کسی رو دیدی؟

‫نه. مطمئنید ایلای اونجاست؟

‫بریم تا مطمئن بشیم. ‫تیم حمله، می‌تونید داخل بشید

‫دریافت شد. وارد میشیم

‫از نظر من که خالیه. ‫که یعنی یه مشکلی داره

‫یه چیزی می‌شنوم... ‫صدای آب جاری

‫- میشه بری و یه شناسایی انجام بدی؟ ‫- بستگی داره

‫اگه منظورت از شناسایی ‫سر و گوش آب دادن باشه، چرا که نه

‫یویو!

‫دوست داری با آتیش بازی کنی، ایلای؟

‫بیا بازی کنیم

‫رئیس، قربان، اجازه بدین توضیح بدم

‫نمی‌خواستم کسی رو گول بزنم

‫ولی گول زدی. ‫ایدا همه رو فریب داد

‫اون شگفت انگیزه، دکتر ‫کاملاً واقعی به نظر میرسه

‫برنامه‌ی طعمه‌ی هوشمند واقعی‌نما ‫برای نجات زندگی افراد طراحی شده

‫زندگیِ مأمورانی که در عملیات هستن

‫- زندگی رئیس ‫- جذابیتش رو متوجهم

‫رباتی مثل ایدا میتونه به عنوان ‫یه سرباز استفاده بشه

‫- حتی یه جاسوس، طعمه ‫- یا اگه بخواید یه سرآشپز

‫قربان، می‌دونم چطور به نظر میرسه

‫یه دانشمند نابغه که گذشته‌ی مشکوکی داره

‫یادش میره که برای کارش اجازه بگیره

‫فلان و فلان

‫ولی تضمین می‌کنم که همه‌ی ‫اطلاعاتم در اختیار شماست

‫- من مثل یه کتاب بازم ‫- کتاب

‫صحیح. اون دروازه‌ی قوسی که

‫جون تیم رو در مأموریت قبلی نجات داد...

‫ایدا طراحی کرده و ساخته بود، درسته؟

‫که اثباتی بر باارزشی اونه

‫طریقه‌ی ساختش رو از این ‫یاد گرفت؟

‫کتاب کمکش کرد، بله

‫می‌خوام بیشتر درموردش بدونم

‫خب، همه‌ی چیزی که در موردش میدونم

‫اینه که یه تکنولوژی خیلی قدرتمنده

‫مثل تبلتی هست که میتونه ‫ذهن آدم رو بخونه

‫راستش خیلی ترسناکه. ‫برای همینم به ایدا دادیم بخونه

‫کار خوبی کردیم

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left