د خپرونې معلومات

The Real Has Come E44 HD&WEB KoreanAngels
د لخوا تبصره shahlaz
@KoreanAngelsترجمه و زیر نویس شهلاز

تګونه

web
HD
په خپور شو: 2023-08-27
ډاونلوډونه: 23
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

داری می گی توت فرنگی رو پیدا کردن؟

بله

اون کجاست؟

....مادربزرگ

...نکنه اون

...بله فوت کرده

بیست سال پیش

....توت فرنگی

توت فرنگی

...خدایا توت فرنگی

...مادر بزرگ من نوه شمام

- جون ها - ...چطور

- این عوضی... - مادربزرگ

- مادر - حالت خوبه؟

- خدای من - مادر بزرگ

مادر بزرگ

من واقعا نگرانت بودم

حالت بهتره؟

خوبم

الان داشتم خواب توت فرنگی رو می دیدم

دوست دارم فوراً برم ببینمش

زنگ زدم بپرسم چه گلی دوست داره؟

مامان به همه گلها علاقه داشت

هر گلی که براش ببرین خوشحال میشه

واقعا؟

پس میتونم هر جور گلی براش بگیرم

ممنونم

- مادر بزرگ - بله عزیزم؟

...جون ها

بدجور باعث ناراحتی خانواده شما شده؟

ببخشید که می پرسم

تو راه مراقب خودت باش مادربزرگ

حتما بهم زنگ بزن

- الو؟ - ...الان موقع خوابه

وقتی خواهرت مشغول تمیز کردن کلیساست؟

الان کله سحره

جون ها

اگه کاری کردی که باعث ناراحتی خانواده مادربزرگ شدی

حتما ازشون عذرخواهی کن

هر چند ممکنه دیگه هیچ وقت نبینمشون

اما تو باید از گناهت توبه کنی

چرا؟ چیزی بهت گفتن؟

الان با مادربزرگ تلفنی صحبت کردم

داره میره سر خاک مامان

...آدم بهتر نیست دوتا خانواده داشته باشه

که بیان سر خاک آدم؟

حقا که راهبه ای

کم موعظه کن و گوشی رو قطع کن

داره میره دیدن مادر؟

واقعا خیلی وقت شده

مامان

من اومدم

حتما برای دیدن مامان اومدین اینجا

متاسفم

فکر نمی‌کردم اینجا با هم برخورد کنیم

نمی خواد الان بری

باشه مادربزرگ

اجازه بده

...توت فرنگی

توت فرنگی

پس این شکلی بوده

خواهر

معذرت می خوام

من تنها برادرتم

اما از وجودتو خبر نداشتم

...توت فرنگی

!توت فرنگی

!توت فرنگی

اوضاع تو خونه اونقدر به هم ریخته که من احساس ناراحتی می کنم

همینو بگو به هر حال من دارم میرم سر کار

- منم میرم سر کار - باشه

مادر جایي میری؟

من فقط نگران ته کیونگ و یون دو ام

شما ها برین سر کار

مادر بزرگ

....من نوه شما

جون هام

تو این شرایط چیکار باید بکنم؟

چه غلطی باید بکنم؟

بیدارت کردم؟

شرط میبندم اصلا نخوابیدی

اشتباه می کنی

مثل خرس خوابیدم

من خوبم

تو چی ، شب راحت خوابیدی؟

هوم ، کیه اول صبحی؟

ته کیونگ، یون دو، مائیم

سلام، ته کیونگ امروز صبح همه اومدیم دیدنت

یون دوو درو باز کن

اومدیم با هانول بازی کنیم

یه خروار کار تو شرکت دارم زود باش درو باز کن

ته کیونگ؟

هوم

بیا چای بخوریم

بله مادربزرگ

...ببینم

وقتی منتظر من وایساده بودی به چی می خندیدی؟

عکس هانول

وضعیت سلامتی شما چطوره؟

همونطور که می بینی خوبم

...حالا

تو واقعا پسر توت فرنگیی؟

بله ، متوجه ام که نمی خوای باورش کنی @KoreanAngels

اما پسری که تو عکس خانوادگی کنار ظرف خاکستر بود

منم

توت فرنگی چه جور آدمی بود؟

سرحال و شاد بود

خواهرم بیشتر شبیه اونه تا من

حالا که فکرشو میکنم

مامان شخصیتش دقیقا مثل شما بود

می بینم توت فرنگی هم مثل من بود

...پس

وقتی پدر و مادرت تصادف کردن چند ساله بودی؟

من 16 ساله بودم

اول جوونی عذاب کشیدی

...پس

کی اکا راهبه شد؟

وقتی تو کالج آمریکا بودم

پس از وقتی که اکا راهبه شد این همه مدت تنها زندگی کردی؟

پدر و مادرمون تو بچگی ما فوت شدن

بعد از اون خواهرم راهبه شد

از این احساس که تنها موندم عذاب می کشیدم

اما ساختم و حالا به تنهایی عادت کردم

متوجه ام که گیج شدین

اگه براتون خیلی سخته، مجبور نیستین

قبول کنین که من نوه تو نم

تا الان تنها بودم

اشکال نداره از حالام تنها بمونم

بفرما

تا گرمه بخور

من واقعا خوبم مادر

الان حوصله خوردن ندارم

بازم باید بخوری

میخوای خودم بهت بخورونم؟

نه خودم می خورم

اصلاً نتونستی بخوابی، تونستی؟

هیچ کس نمی تونه باور کنه

اما یون دو

الان تو باید قوی بمونی

...وگرنه

ته کیونگ اراده مبارزه رو از دست میده

گر چه سخته، اما باید خوب بخوری و بخوابی

بله، یون دو

اگه اذیت شدی در مورد هانول بهت کمک میکنم

ممنون مادر، سو جونگ

نمیدونم دیگه چی بگم

یه طوری رفتار نکن انگار مقصر تویي

تو هیچ کار اشتباهی نکردی

درسته

می خورم باید بخورم

این چه قیافه ایه پسر انگار کشتی هات غرق شده

فقط درست نخوابیدم ، خوبم

کدوم آدمی تو این وضعیت می تونه درست بخوابه

...من خیلی بهش فکر کردم

نمی تونم قبول کنم آقای کیم پسر عمه منه

منم همینطور

خیلی ها با پسر عمه هاشون رفت و آمد ندارن

فقط کافیه باهاش حرف نزنی و نادیده بگیریش

درسته مادربزرگ خیلی از آقای کیم بدش میومد

حتی اگه نوه ای باشه که بعد از سال ها دوری پیداش کرده

به این راحتی نمی تونه قبولش کنه

یون دو واقعا با مادربزرگ خوب بود

برا همین تصمیم گرفت شمارو قبول کنه

ته کیونگ اگه یه وقت مادر بزرگ پاش شل شد

ما خودمون رو می ندازیم وسط

لازم نیست نگران چیزی باشی

من خودم حواسم هست

راستش ناامید بودم

حالا حالم خیلی بهتره

ممنون، چون میونگ، جی میونگ

پدر سوخته

تشکر نداره من برادرتم

پدر و مادرم وقتی نوجوان بودیم فوت کردن

بعدش خواهرم راهبه شد

از این احساس که تنها موندم عذاب می کشیدم

اما باهاش کنار اومدم و حالا به تنهایی عادت کردم

حتما خیلی احساس تنهایی می کرده

چی؟

پسر توت فرنگی

اون کاملاً تو این دنیا تنها بوده و حتماً احساس تنهایی می کرده

ته کیونگ و یون دو قیافه هاشون وحشتناک به نظرمیومد

من هنوزم دلم براشون می سوزه

منم جلو اونها فیلم بازی کردم که خوبم

اما احساس وحشتناکی داشتم

من نمی تونم صبر کنم تا بفهمم مادربزرگ چه احساسی داره

مادر

- مادر، برگشتی - آره

خیلی خسته شدی؟

تشنمه برام یه لیوان آب بیار

- باشه - باشه

وای خدا جون

من دیگه میرم سر کار

خیلی ممنون هیون وو

مادر بفرما

رفتین تالار یادبود؟

خیلی خوب شد که رفتم

چقدر عالی

چون میونگ، سو جونگ و جی میونگ با هم رفتیم

دیدن ته کیونگ و یون دو

حالشون خوبه؟

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left