لومړۍ 200 کرښې.
آقای یه، نمیخوای ببینی که خانم یه رو از اون خونه میندازن بیرون مگه نه؟
پس بیا با هم همکاری کنیم این یه معامله ی برد بردــه
من یه ملاقات دیگه هم دارم
هرکاری میخوای بکن
الو، ییلان
فکر کنم مشکل حل شد
!چانگهای
چانگهای، برگشتی؟
ببین مامانت هنوز مخالف قضیه ییشوانه
چی شده؟ مستی؟
اینو بده به من
چی شده؟
آدما بعد از اینکه مست میکنن اون روی واقعی خودشونو نشون میدن
فکر نکن که شوهرت اونقدرام عاشقته
من خوبم. آدما این روزا عجیب شدن، من حتی اونو نمیشناسمش
بازم اصرار داره که پولشو دزدیدم و بهش تهمت زدم آدم دیوونه تو این دنیا زیاده
الو، لطفا شماره سانگ دژانگ رو برام پیدا کن
این مساله رو مثل یه راز نگه دار و نذار مامانم بفهمه
بهت گفتم که نمیخوام بخرمش
پول ندارم که بخرمش، فهمیدی؟
بعد از اینکه گچ دستمو باز کردم، احساس راحتی میکنم
دمپاییامو بیار بپوشم
اون دمپاییا رو بیار
دیگه گچ دستتو باز کردی، واسه چی هنوز به من دستور میدی که کاراتو بکنم؟
گچو باز کردم ولی هنوز کامل خوب نشده، حتی اینم نمیدونی؟
مفصلمو نباید زیاد تکون بدم وگرنه داستان میشه دوباره
همین یه دقیقه پیش گفتی که دیگه احساس راحتی میکنی
هنوز خوب نشده، حالا دمپاییا رو بیار
مساله اینه که عادت کردی راه بری و به بقیه دستور بدی
زود باش
بذارش اینجا
تشنمه، برام چایی درست کن بخورم
به جات جواب میدم
ممکنه بازم همون یارو باشه
ازکجا معلوم؟ بله؟
!الو؟ حرف بزن
اگه حرف نمیزنی، پس قطع میکنم
عجیبه
...چرا انقدر صدای اون آدم آشنا میزد
چانگهای، بهتری؟
مزاحمم نشو
پس این لیوان چایی رو بخور تا فردا سردرد نگیری
...چانگهای، با کی رفتی نوشیدی؟ تو
به تو ربطی نداره
خیلی دادم بالا و حالا سرم درد میکنه میخوام بخوابم پس برو بیرون
پس اول چایی رو بخور
نمیخورم. میرم دستشویی
همون نفر قبلیه نبود
پس دوباره بهش زنگ بزن
میتونی فوتش کنی؟ انقدر داغه که نمیشه خوردش
ای بابا خودت فوتش کن
تو دیگه چه جور آدمی هستی
الو...سلام
من سانگ دژانگ هستم، شما؟
کیه؟
نمیدونم، حرف نزد
تلفن من بود که زنگ خورد؟
نه، فکر کنم اشتباه شنیدی
صدای سانگ دژانگ بود
چرا به چانگهای زنگ زده؟
چه اتفاقی داره میفته؟
بابا، بکم آب بخور
چند روز اخیر، معلوم شده که گوشت خوک توی فروشگاها، با کیفیت نیست
برای همین ترس به جون مردم افتاده
این بحرانم که بگذره، مغازه مون دوباره رونق میگیره
،برادر پنگ فی
بهتره اونا رو برگردونی به یخچال
فقط برای اون مشتری، یه مقدار نگه دار
برای کدوم مشتری نگه داره؟
رییس، چند روز مغازه نبودی، برای همین خبر نداری
مغازه مون توی این چند روز گذشته، هیچ مشتری نداشت
به جز یه نفر که دائما میومد و دو تا بسته پیراشکی نیم کیلویی میخرید
یکی که میومده دوتا بسته پیراشکی نیم کیلویی میخریده؟
اصلا میتونه همه شو بخوره؟
از کجا بدونیم؟ فقط میدونیم که هرروز میاد اینجا
رییس
سلام
بازم دو بسته پیراشکی نیم کیلویی میخوای؟
درسته - !باشه، چند لحظه صبر کن، برادر پنگ فی -
کار و بار این روزا چطوره؟
هنوز پیشرفت زیادی نکردیم
خب پس چطوره امروزو بهم ۴ بسته بدی
چهار تا؟ - آره -
مگه خانوادتون چند نفره؟ اصلا همه شو میتونی بخوری؟
نگران نباش، میتونیم تمومش کنیم لطفا بفرستش به همون جای همیشگی
باشه، ممنون - خواهش میکنم -
برادر پنگ فی، ۴ تا میخواد
، اینجوری که اون خرید میکنه
یه چیزایی مشکوک میزنه
رییس، داریم پول در میاریم، پس چرا بازم ناراحتی؟ ،نمیدونی که اگه اون نبود
فروش مغازمون به صفر میرسید
اسونگ میشه دست از سفارش پیراشکی های بیرون بر برداری؟ میتونی فقط یه نفرو بفرستی اونجا تا یه نگاه بندازه
آمار مشتریای مغازه جیامینگ و درامد روزانه شونو در بیار
از نیروهای خودمونم برای کمک بهش میتونی استفاده کنی اینطوری میتونیم کمکش کنیم
وقتی مشتری نیست، ما باید کمک کنیم
حالا که مشتری هم داریم، بازم باید بریم کمک؟
یعنی داری میگی انقدر سخته؟
خیله خب باشه از یکی دیگه میخوام که کمکم کنه
نه، رییس، منظورم این نبود
شما و جیامینگ دیگه به هم زدین
به هم زدیم یعنی دیگه نمیتونیم دوست هم باشیم؟
کدوم دوستی انقدر با پنهان کاری به دوستش کمک میکنه ؟
وقتی دیدین مغازه شون خوب نمیچرخه، یه نفرو استخدام کردین تا هرروز بره پیراشکی بخره ازشون
حتی جرئت نمیکنین خودتون جلوشون ظاهر شین
اونقدر که شما از جیامینگ حمایت میکنید همیشه فراتر از یه رابطه دوستانه ست
به این کار... میگن حمایت؟
وقتی مراقب کار و بارش باشین، درواقع دارین از خودش و خانوادش حمایت میکنین
اینکه چنین نقشه ظریف و موشکافانه ای کشیدین نشون میده که نمیخواید به احساسات و غرورش لطمه ای بخوره
به این میگن یه حمایت تمام عیار
،حتی اگه یه دوست این کارو بکنه
لزومی نداره مخفیانه و بدون نشون دادن خودش، این کارو انجام بده
همم
باز دوباره از اینا؟
زود باشین بخورینش اگه تمومش کنین، پاداش میگیرین
هرروز داریم از اینا میخوریم نمیترسی که مریض شیم؟
دیگه خودمم دارم عین پیراشکی میشم
خیلی زود ماجرا تموم میشه شنیدم که کار و کاسبی مغازه جیامینگ، داره رونق میگیره
به محض اینکه کار اونا بیفته رو غلتک، ما هم از شر اینا خلاص میشیم
اسونگ، پس چرا خودت نمیخوری؟
من... وقتی خریدمش یه چندتایی خوردم
!خب... بازم یه دونه بخور
زود باشین اینو نیست و نابودش کنین خانم یه اینجاست
جمعش کنین
خانم یه... راستش، براتون توضیح میدم
هنوز یوژه و جیامینگ با هم در ارتباطن؟
نه، رییس فقط یکم حواسش به کار و بار مغازه جیامینگه
هرگز خودش جلو نرفته
سانگ جیامینگ نمیدونه؟
اون هیچی نمیدونه رییسم میخواد که اون ندونه
نگران بود که مبادا کمکشو رد کنه
ییلان، عصبی شدی؟
نه، من رابطه گذشته شونو درک میکنم
و اینم میفهمم که اون دختر هنوز تو قلب یوژه ست
دقیقا بخاطر همینه که انقدر عاشقشم
چه خوب که به این موضوع اهمیتی نمیدید ،ما این جریانو ازتون مخفی کردیم
چون نگران بودیم توی رابطه تون با یوژه، تاثیر بدی بذاره
اشکالی نداره. وقتی یوژه میخواد این کارو بکنه، منم ازش حمایت میکنم
همه تون برین سر کارتون یه دفعه دیگه میام و سر میزنم
بیا برگردیم
منت میذارید که تشریف میارید
الو، ییلان
پات چطوره؟
با مراقبت های یوژه، به سرعت دارم بهتر میشم
پس تبریک میگم
یه موضوع دیگه هم هست که باید بابتش بهم تبریک بگی
به زودی عروسی مونو برگزار میکنیم هفته آینده ست
من و یوژه حرفامونو زدیم
امیدواریم که بتونی بیای
میدونم که خبرم خیلی ناگهانیه برات
ولی امیدوارم درک کنی که
من به گذشته بین شما دوتا اهمیتی نمیدم
ولی حالا، به زودی قراره ازدواج کنم
امیدوارم قبل از اینکه بخوای کاری کنی، اول به عواقبش فکر کنی
و خواهشا اونو تمام و کمال به من برگردون
ییلان، فکر میکردم عصبانی نیستی
اسونگ هم که گفت، جیامینگ هیچی در این باره نمیدونه
برام مهم نیست که اون خبر داره یا نداره باید بهش یاداوری میکردم
عروسی نزدیکه
نمیخوام هیچ اتفاق بدی بیفته
دیگه دنبال جیامینگ نیا انقدر خانواده مونو اذیت نکن
...اگه جرئت کنی و بهش بگی که
مادرشی، هرچی دیدی از چشم خودت دیدی
نیومدم اینجا که دوباره برگردم پیش جیامینگ
فقط نمیخوام ببینم که خودشو داره نابود میکنه
سریع ماشینو آماده کن باید برم بیرون
ولی یه ربع دیگه قرار ملاقات دارین
کارای مهم تر از قرار ملاقات دارم که انجام بدم
دژانگ
دژانگ، بیا حرف بزنیم - من حرفی ندارم که با تو بزنم -
دژانگ، بیا حرف بزنیم
چرا باید به یه چانگهای زنگ بزنی، ها؟
وایسا ببینم، چی داری میگی؟
چرا زنگ زدی بهش؟
چیزی بهش گفتی؟ ها؟
چن نان، مساله بین ما کاملا تموم شده
من به زندگی تو علاقه ای ندارم و هرگز خودمو قاطیش نمیکنم
دژانگ، التماست میکنم
هیچ چاره ای نداشتم جز اینکه بیام ببینمت
لی جیانگو، جریان ما رو میدونه منو تهدید هم کرده
بهت التماس میکنم، با چانگهای ملاقات نکن، باشه؟
،تازه، اگه اون از جریان با خبر بشه
ممکنه به نفع جیامینگ هم نباشه
اسم جیامینگو نیار هیچ حقی نداری که از اون حرف بزنی
چن نان، بذار دوباره بهت بگم موضوع بین ما، خیلی وقته که تموم شده
هرگز خودمو قاطی زندگیت نمیکنم و علاقه ای هم به این کار ندارم
اینکه یه زن پولدار باشی
یا از خونه بندازنت بیرون، هیچکدومش به من ربطی نداره
زندگی خودته
برگردیم شرکت
چانگهای، چیکار داری میکنی؟
امشب تا دیروقت میمونم شرکت و کار میکنم نمیام خونه بخوابم
...چانگهای
بعدا یه نفرو میفرستم که بقیه وسایلمو بیاد ببره تو اتاق کار
از حالا به بعد، تو اتاق کار میمونم
چانگهای، بیا حرف بزنیم
باید زود برم به کارم برسم
فردا چی؟
قرار ملاقات دارم
پس من فرداشب منتظرت میمونم که برگردی - بذارش برای بعد -
چانگهای
No comments yet. Be the first to leave one.