لومړۍ 200 کرښې.
⭐️ آرزوتو بهم بگو ⭐️
خوشبختانه، قبل از زمین خوردن یه چیزی مانعش شده
برای همین صدمهی جدی ندیده
خیلی زود بیدار میشه
ولی به نظر میاد سوءتغذیه داره
فکر کنم کم خونی شدید هم داره
وقتی به هوش اومد باید چند تا آزمایش انجام بدیم
خوشبختانه؟ خیلی راحت اینو میگی
به این حال و روز افتاده، بعد تو میگی خوشبختانه؟
اینجوری نگاهم نکنا
نگران نباش. نمیزنمت
چرا باید کسی رو که میخواد درمانش کنه، بزنم؟
قوی باشید
اون عوضی اصلا ازت خوشش نمیاد. چرا خودتو اذیت می کنی
که فقط کنارش باشی؟
با این انتخابت
ببین به چه روزی افتادی؟
کی همچین دختر خوشگلی رو ول کرده؟
منم یکی میخوام - منم اون خوشگله رو میخوام -
میشه منم یکی بردارم؟ - ممنون -
منم یکی میخوام - ممنونم -
یون گیو ره رو فراموش کن
تو باید خواهر من میشدی
جون کیونگ
⭐️ آرزوتو بهم بگو ⭐️
بله، منم
خوشبختانه، قبل از زمین خوردن، گاری مانعش شد
برای همین آسیب جدی ندیده
!نه
!نه- !نه-
!نه
خدایا
هنوز نفس می کشه
داره نفس میکشه - زنده اس -
اورژانس؟ - خدایا شکرت -
!هی! زودباش
خواهش می کنم سریعتر، باشه؟ - اوه خدایا -
میخوای به گیو ره بگی؟
نمیدونم - اوه، خدا -
دوستش آسیب دیده
برای همین از گفتنش حس بدی دارم
ولی اگه با هم بمونن، هر دو تاشون بدبخت میشن
فکر می کنم گیو ره بهتره توی آسایشگاه بمونه
باشه، ممنون. بعدا بهت زنگ میزنم. باید برم
من زودتر میرم داخل. با رئیس کانگ صحبت کن بعد بیا
هی، وایسا
...خب، بابت امروز
ممنونم
تو اولین کسی هستی که برای نجاتم اومد
ای کاش میتونستم خواهرت رو هم نجات بدم
به هر حال، برو با کسی که منتظرته حرف بزن
من امروز شیفت شبم. کارم تمومه
اوه
به خونه خوش اومدی
سلام
هی، هوا سرده. چرا با موتورسیکلت اومدی؟
حالت هم اصلا خوب نیست
هر کاری می کنی روی مخمه
اصلا مگه تا حالا از کارای من
خوشت می اومده
و در مورد این موتورسیکلت، دیگه سوارش نمیشم
پس نگران نباش
هی، مگه گفتم نگرانت بودم
نگرانم بودی
معذرت میخوام
خجالت آوره
یه جوری حرف زدم انگار دیگه برنمیگردم
ولی حالا اینجام
چیزی خوردی؟
نه هنوز
هنوز چیزی نخوردی؟ پس داشتی چکار می کردی؟
لاغرتر هم که شدی
آره لاغر شده. قیافه ی قشنگش رو خراب کرده
همه به خاطر تو مجبور شدن برآورده کردن آرزوی بیمارا رو
متوقف کنن
معذرت که خواستم، بچه
متاسفم - اگه واقعا متاسفی -
بشین
نشستم - ...بعدش -
بیا
با هم بخوریم
یکم بخور
خانم یوم حسابی زحمت کشیده و برای تو پختشون
اگه خیلی کاری دوست نداری، کلوچهی گردویی چطوره؟
اینو ترجیح میدی، نه؟
میدونی، هر کی میره مسافرت
همیشه توی مسیرش از اینا میخره
به خاطر همین
پس بیاین فکر کنیم
گیو ره از سفر برگشته
به هر حال، خوب نیست؟
خب، احتمالا بذارمش توی اولویت دومم
باهام شوخی می کنی؟
نه، اولویت اوله
حالا، پرستار سو کجاست؟ اونم باید یکم کلوچه بخوره
اوه، اون قرار بود شیفت صبح کار کنه
ولی یه دفعهای مجبور شد به خاطر یه نفر بره سئول
برای همین امروز تا دیروقت سرکاره
تازه یکم حالش بهتر شده. خدایا
اوه، درسته. اونم کلوچه گردویی دوست داره
میشه یکم براش ببرم؟ - بله -
بفرما - ممنون -
به هر حال
چطوره با هم بریم سفر؟
وای - تا حالا همچین کاری نکردیم -
وای - ای وای -
خوبه. پول کافی داریم، مگه نه؟
به جای اینکه بریم همین اطراف، چطوره بریم خارج؟
دیوونه ای؟
میگم، موقع خوردن کلوچه گردویی
اسموتی خیلی میچسبه
ایدهی خوبیه
بیا
بریم اسموتی درست کنیم - باشه -
این خوبه - واقعا؟ عاشقتم -
اون احمق
یه لحظه ببخشید
چی شده؟
هیچی. فقط یه لحظه
تو کی هستی که باعث میشی حس کنم آدم بدی ام؟
نباید اینکارو می کردم
اوه، اینجا آسایشگاهه
مدونی ما کی هستیم؟ چطور جرئت میکنی راهمونو ببندی؟
دارید چکار می کنید؟
بهتون گفتم که رئیس کانگ نیستن
رفتن جای دیگه. چند بار باید بهتون بگم؟
...ولم کن
ما همه چیز رو میدونیم
!همین حالا برو کانگ ته شیک رو بیار
عوضی - بسه، آشغال -
عوضیا - احمقای خرفت -
حتما باید حرفم رو تکرار کنم؟ میخوای گردنتو بشکنم؟
عوضی. چطور جرئت کردی
اینجا آسایشگاهه
هی، دیوونه شدی؟
خواهش می کنم تمومش کنین
وای خدایا - اوه خدایا، یون جو -
فکر کردی داری چه غلطی می کنی؟
خدای من - ای وای -
ولم کن - خفه شو -
!کانگ ته شیک
چجوری جرئت گردی گزارش منو به پلیس بدی و بری قایم شی؟
تصمیم گرفتی توش سرمایه گذاری کنی چون خودتم فکر کردی که قراره سودآور باشه
اونوقت جوری رفتار میکنی که انگار وجدان داری؟
تو واسه امرار معاش سوپ گوشت خوک میفروختی
به لطف من، عنوان مدیرعاملی گیرت اومد
چطوری جرئت میکنی منو اینجوری گول بزنی؟
...ایش
آره. فکر کنم تقریبا رسیدم
!قربان- آره، اینجا-
معلوم هست چی شده؟
پرستار، لطفاً... نجاتش بده
نه، لطفاً نذار بمیره. التماست میکنم
چی شده؟
نباید بمیره نمیتونم بذارم بمیره
...احیاناً رئیس کانگ
رئیس کانگ... چیزه ...نمیتونم عمراً بذارم ته شیک
قاتل بشه
نباید بذاریم چنین اتفاقی بیفته !اون چنین آدمی نیست
پرستار، لطفاً. خواسته ی من اینه
و لطفاً چیزی در موردش به ته شیک نگو
آخرین آرزوی آقای یون اینه؟
قضیه زندگی یه آدمه
پس امکان نداره چیز بدی باشه
مگه نه؟
آره، معلومه- آره-
نباید بذاریم کس دیگه ای در این باره مطلع بشه
...ولی
...پرستار سو، تا وقتی که بیدار میشه
فقط کارتو بعنوان پرستار انجام بده
ما تو بقیه اش بهت کمک میکنیم
و وقتی این مرد بهوش اومد خودش تصمیم میگیره چیکار کنه
حالا یا تصمیم میگیره گزارش آقای کانگ رو بده یا نه
موضوعیه بین خودشون
آره، فقط تا وقتی که بهوش بیاد
...تو فقط داری کارتو بعنوان عضوی از تیم چراغ جادو
و پرستار انجام میدی فقط همین
...هر تصمیمی میخوای بگیر
فقط نمیر
هِی
!هِی
آقا، صدامو میشنوین؟
صدامو میشنوین؟
مرسی
برای چی؟
...خب
...به پرستار سو گفتی که
من کجا بودم
از کجا فهمیدی؟
خیلی تابلو بود
خدای من، دوستات مجبور شدن بخاطر من تو سرما منتظر بمونن و اذیت شن
گیو ره
دختری که برات مثل خانواده میمونه همون خواهرت
...خب
واقعا اشکالی نداره همونجا ولش کنی؟
اگه دوباره بیاد اینجا دنبالت چی؟
نمیدونم
ولی دوباره فرار نمیکنم
...خب، اگه اتفاق بدی بیفته
مطمئنم پا پیش میذاری و یه کاری میکنی
No comments yet. Be the first to leave one.