لومړۍ 200 کرښې.
"مارگریت و ژولین دو راولت"
" آنها خیلی خیلی پیش زندگی می کردند"
"این فیلم مبتنی ،*مبنی بر* بر داستان آنها است"
Jérémie Elkaïm : جرمی الکئیم
Anaïs Demoustier : انایس دموستیه
99/10/23
ژولین ، من همیشه تو را دوست دارم
من هم همینطور.
ژولیت گفت:
نه ماتیلد دیدم
لباس آبی ، موهای سرش پایین.
نه ، ژولیت گفت شلوار دارد
و موهای کوتاه
- به هیچ وجه! - قسم میخورم!
او حتی بوسه را دید.
شرط می بندم طرف وحشی بود .
مثل این.
آره ، همینطور
این صدا ها چیست؟
ساکت!
چرا این کار رو کردین؟
مارگریت و ژولین ، خانم.
آنها گویا در شهر هستند.
: مترجم ▪︎| REDBOY |▪︎ •| redboy |• ▪︎| REDBOY |▪︎
!محتوای این فیلم برای کودکان مناسب نمی باشد
دیزی جولیان!
برگرد
مارگریت و ژولین خواهر و برادر هستند.
او بزرگتر است.
متولد تورلاویل در یک قلعه پر زرق و برق.
در چتو ، خدمتکاران برای وعده های غذایی ،
خدمتکاران اتاق خواب قبل از خواب.
شب عزیزم
املاک بسیار زیاد بود
یک گلخانه گرمسیری
گیاهان نادر از سراسر جهان.
هر روز ، برای صبحانه گل هایی بود
صبح کلاسها در چتو.
بقیه روز ، آنها می توانستند بازی کنند.
ژولین خواهرش را پرستش می کرد.
او ساعت ها به او خیره می شد
او از الماس گران بهاتر بود .
آیا می توانم صورتی را داشته باشم؟
او را کشید و لذت برد.
مارگریت یک مدل کامل بود.
به لطف مالیخولیایی او جذاب بود.
چانه را بالا بیاورید.
جولیان ،
آیا وقتی بزرگ شدیم مرا دوست خواهی داشت ؟
من همیشه دوستت خواهم داشت.
کف دست می خوانم. خواهر خواهر من خواند.
در شب ،
آنها بیدار ماندند و نمایش هایی را برای سرگرمی والدین خود اجرا کردند.
او راهزن است! به سیاه چال
خوش شانس
والدین ، والدین واقعی ، که آنها را دوست داشتند.
یک فاحشه خانه
ممکنه برم ببینمش؟
آره.
ممکن است از طریق میله ها صحبت کنید. پنج دقیقه.
بیش از وقت کافی برای خداحافظی.
جولیان ، همه چیز می توانست برای ما خیلی متفاوت باشد.
اگر فقط می توانستید بدون شکست باشید.
غیر ممکنه.
من همیشه دوستت دارم
مارگارت
جین ...
حضور مارگریت در کلاس برای پسران خوب نیست
چرا نه؟
مهم است که ...
محدودیت های خاصی را تعیین کنید.
زنان خانه هایی برای نگهداری دارند ، شوهران نیز
کودکان هم همین
مدرسه درکش را ندارد.
ما فکر دیگری داریم ، عمو.
ما درگاه های دانش را باز می کنیم
به فرزندان خادمان و کشاورزان.
جلوی این بازی های کلامی ، این نبرد بی پایان را بگیرید.
سخاوت و اشتراک در قلمرو من است.
خودت میدونی.
چرا که نه؟
دید بازی دارم.
من به شما اجازه می دهم تا خانواده را مدیریت کنید
با دست آزاد
درست است
این مسئله نیست
مشکل واقعی
مارگریت است.
من می ترسم او ژولین را به بیراهه ببرد.
جین ...
باید آنها را از هم جدا کنید.
به من اعتماد کن.
پسران باید در مدرسه باشند
جولیان ...
بیایید برویم و پگاسوس را ببینیم. هیچ کس نمی بیند
بیا!
پگاسوس
پگاسوس!
جولیان!
دیزی
کمک!
جولیان!
پروردگار ، کمکش کن
دستت را بده
!دستت رو
بیاین بچه ها
جولیان!
لباس بپوش. آنها طبقه پایین منتظر هستند.
پسرهای من...
وقت گذاشتن ارزشمندی
زندگی در خانه.
و بازی های کودکانه شما تمام شده
اکنون باید یاد بگیرید که جدی رفتار کنید
در جامعه.
شما به مدرسه شبانه روزی می روید.
این یک سواری طولانی است.
بیا بریم.
مارگریت و ژولین سالها از هم جدا شده اند.
او یاد می گیرد که از دور او زندگی کند
و او از او.
گرگ گرسنه گوش می دهد چشمان اشک آلودش برق می زند
او از سگ در مورد لکه های گردنش می پرسد .
یک لکه کوچک این مرا درد میاورد.
از یقه ای که من را با آن زنجیر می کنند می آید. "
ژاکلین کی دوباره جولین را می بینم؟
به زودی.
بله ، اما
وقتی مدرسه تمام شد.
شب بخیر.
اما بعد از مدرسه ،
جولین و فیلیپ در لتالی هنر آموختند
مالی در انگلیس
سلاح در آلمان
و در آخر پاریس برای یادگیری زندگی.
در همین حال ، مارگریت بزرگ شد.
گذشته از سن ازدواج او از هر خواستگار امتناع می ورزد
والدینش ناامید شدند
دیزی
زیاد درد داره؟
نه ، چند روز پیش متوقف شد.
نه ترجیح می دم اینجا باشم
تخت مرا خسته می کند.
تو این کار متخصص هستی..
- می خواهید امتحان کنید؟ - بله ، جالب به نظر می رسد.
صبر کنید ، من به شما نشان خواهم داد که چگونه
به آرامی ، صاف کنید.
اینجا.
نه ، این یکی زیباست.
شما باید آن را نگه دارید
با عبور از اقیانوس ها
دریاها و رودخانه ها
عبور از دشت ها دره ها و هر کوه
100 بار
1000 بار ...
آنها به عقب برگشتند.
در یک گالوپ
- برادرانم آمده اند؟ - بله خانم.
- آنها کجا هستند؟ - برج شمالی.
جولین من
تو ادکلن جدیدی زدی؟
بوی تو متفاوت هست.
اون کیه؟
بیوه
چه بیوه ای؟
بیوه جوانی که در پاریس می بینیم.
- به جنده خونه میروید؟ - آره.
پس بده
اون ها رو میکنین؟
اون باهاش دوسته
با اون دوسته؟
پس بده
- به من بده - بگیر
او زننده است
تو از اون خیلی زیبا تری
فعلا فیلیپ
خیلی زیبا شدی
آنها زندگی عاشقانه ای را تصور می کردند
سرشار از شادی مصیبت شجاعانه
باشکوه و والا
مانند ضربان ستاره ها.
او به فکر پوست دیافونی او افتاد
انگشتانش
هر کدام بیش از یک چیز.
تقریباً یک شخص
پاریس بزرگ زرق و برق دار است
ترسناک کثیف خطرناک پر از وسوسه
پدر ، خیلی در این کار زیاده روی میکنی یا خسته شده اید
شما در پاریس عجیب نیستید
فیلیپ نجیب نباش
امیدوارم که جدا از هم رشد نکرده باشیم
و در نظرم نخواهم گرفت
تحصیلات شما یک اشتباه بود
بدون اشتباه
فقط ایده های ناقص یا ناکافی
آنچه ناکافی است استفاده شما از یادگیری است
فراموش نکنید که برای نشان دادن دانش مطالعه نمی کنیم
اما برای آسان تر کردن زندگی
دانش برای همین است.
از همه جا می آید.
آنجاست ، منتظر است.
No comments yet. Be the first to leave one.