Dragon Age: Absolution

Dragon Age: Absolution

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

Dragon Age Absolution S01E06 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-SMURF
Dragon Age Absolution S01E06 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Dragon Age Absolution S01E06 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Dragon Age Absolution S01E06 1080p WEBRip x265-RARBG
Dragon Age Absolution S01E06
د لخوا تبصره Mamad_Croft
🔵 EmpireBestTv.Com | Mamad Croft 🔵

تګونه

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
webrip
x264
720p
720
BRip
x265
HEVC
2CH
په خپور شو: 2022-12-13
ډاونلوډونه: 32
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 136 کرښې.

‫یا اندراسته رحمان عزیز!

‫هیرا؟ این طرف!

‫انسان​های لعنتی و لنگ​های دراز لعنتیشون.

‫آیا واقعا الان داری به تمام انسان​ها توهین می​کنی؟

‫فقط لنگ​هاشون.

‫خب، در این صورت یالا بیا بقیه رو پیدا کنیم.

‫کویدین!

‫هیرا!

‫خالقا شکر!

‫فکر کردم شاید اژدها کارتو ساخته.

‫بعد از اینکه آزادش کردم؟ عمرا. ‫اونا ربات​های بی​مغز کشتارگر نیستن.

‫اگه چیزی باشه، فکر کنم واقعا باهم جور شدیم.

‫باشه عالیه. هیرا کجاست؟

‫ما دیدیم که از وسط حفره​ای که ترکوندیمش فرار کرد.

‫بنظر می​رسید داشت می​رفت سمت امنگاه.

‫ولی بیش از حد دیر بود که بتونه صدامونو بشنوه.

‫ما هم احتمالا باید به حرکت بیفتیم. ‫می​دونی، قبل از اینکه...

‫هی، این یه فرض کاملا ناعادلانه​اس.

‫شاید، ولی می​دونی که ضرب المثل چیه.

‫پیشگیری بهتر از خورده شدن است.

‫گوش کنین! ما باید هیولا رو مهار کنیم ‫تا اینکه مجیسترها بتونن به بند بکشنش.

‫احاطه​گر قرار بدین. ما...

‫عقب نشینی!

‫اینجا چیکار می​کنی؟

‫من بهت گفتم که زیرپایه رو روی کار بندازی!

‫نابود شده فرمانده. بدونش هیچ راهی وجود نداره که من ‫هیولا رو تحت کنترل در بیارم.

‫مجیستر اموسین کجاست؟

‫این تقصیر منه.

‫من خیلی مطمئن بودم میریم می​تونه منطق رو دریابه.

‫که من لازم نمیشه....

‫ولی در اشتباه بودم.

‫و باز هم، تو بهاش رو پرداختی.

‫خیلی شرمنده​ام، نب.

‫هیچ اربابی بدون یه برده نمیشه وجود داشته باشه

‫و هیچ برده​ای بدون یه ارباب.

‫وقتشه چیزی که متعلق به منه رو پس بگیرم.

‫مجیستر، فرمانده شوالیه منو فرستاد.

‫باید وسیله کهن رو درست کنی قبل از اینکه ‫اژدها همه ما رو به کشتن بده.

‫البته. من تقریبا اژدهاعه رو یادم رفت.

‫این همه جان تلف شده برای به زانو در اوردن یه هیولا.

‫آره!

‫اون چطور...

‫فرمانده، کجا دارین میرین؟

‫ما از تمام نقاط. گزارشات از مجروحین داریم.

‫ما اینجا بهتون نیاز داریم.

‫بیا بریم.

‫میریم؟ کسی اینجاست؟

‫هیرا!

‫اینجا امن نیست. ‫نگهبانا هنوزم دنبالمونن.

‫بسیارخب...

‫خیلی نگران بودم که نکنه گرفتنت.

‫این دایره​اس؟

‫بنظر نمیرسید که امن باشه اینجا ولش کرد.

‫اون مجیستر لعنتی هرکاری می​تونست کرد ‫تا سعی کنه و مکان اینجا رو ازم بگیره

‫ولی قسم می​خورم من یه کلمه هم نفسم درباره​اش در نیومد.

‫ولی... داشتی می​رفتی؟

‫اگه اون نمی​دونه امنگاه کجاست

‫مگه نباید تو اینجا می​موندی؟

‫احتمالا حق با توعه.

‫ولی باید تو رو پیدا می​کردم.

‫بخ دایره نیازی نداشتی که این کارو کنی.

‫مشخصا، ولی می​خواستم امن نگهش دارم. ‫اون دقیقا خوب مخفی نشده بود، میری.

‫بسیارخب، الان امنه. پس بدش به من.

‫تو داشتی می​دزدیدیش.

‫تو همیشه قرار بوده که بدزدیش.

‫این... این دلیلیه که مکان تحویل دادنو تغییر دادی.

‫این دلیلیه که فیربنکس تو رو گیر انداخت.

‫اون می​دونست تو خیانتکاره هستی ‫و تو اونو کشتی تا لاپوشونیش کنی.

‫دلم نمی​خواست کنم!

‫من...

‫متاسفم.

‫تو به ما خیانت کردی.

‫اینجوریا نبود.

‫فقط بهم یه فرصت بده تا توضیح بدم.

‫همه چیو بهم بگو.

‫تو می​دونی وناتوری چیکار کردن با خانواده​ام.

‫بعدی که گریختیم، من حس گمگشتگی و درموندگی داشتم،

‫تا اینکه درمورد استنطاق شنیدم.

‫نمی​تونی تصور کنی چطوری بود.

‫مردمی از هر نژاد و آیین دورهم جمع شدن

‫تحت فرمان خود قاصد اندراسته

‫سعی کردن دنیا رو از مشکلی نجات بدن که بقیه ‫می​خواستن ازش چشم پوشی کنن.

‫بی​نظیر بود.

‫و من اونقدر مطمئن بودم که وقتی ‫شکاف رو درست کنیم ‫(شکافی که از آن اجنه عبور می​کردند)

‫بقیه چیزا رو هم درست می​کنیم.

‫فکر کردم بلخره یه نیروی ‫ چنان بسنده قوی و خالصانه وجود داره

‫که بشه وناتوری رو از بین برد.

‫ولی در اشتباه بودم.

‫استنطاق هرگز قرار نبود تو روی توینتر وایسه.

‫اونا زیادی از تلفات جانبی می​ترسیدن.

‫پس من یکی شجاع​تر رو پیدا کردم.

‫کریمسون نایت. ‫(شوالیه خونین​رنگ)

‫ما می​خوایم معبدیون رو بر ضد توینتر کنیم ‫حتی اوناییش که داخلشن.

‫همه چیو بسوزونیم با خاک یکسان کنیم ‫و زمین رو نمک پاشی کنیم.

‫ولی به دایره نیاز داشتیم که انجامش بدیم.

‫من مجبور بودم که داوطلب بشم.

‫تو باید درک کنی. ‫ما نمی​تونستیم همینجوری تحمل کنیم.

‫دیواین ممکنه قادر باشه ما رو ردیابی کنی.

‫باید مخفی می​موندیم.

‫پس من... ترتیب ربوده شدنش رو دادم.

‫من به رضارن یه معامله پیشکش کردم.

‫ما دایره رو به قصر منتقل کردیم.

‫ما قرار بود که گیر بیفتیم ‫تا که تبادل رو انجام بدیم.

‫اون پسره به دایره نیاز داشت برای یه تشریفات ‫ولی بعدش قرار بود به من بدتش.

‫ما هم می​گریختیم و اون بازجویی رو کنسل می​کرد.

‫و تو به این سادگیا بهش اعتماد کردی؟

‫به خودم اعتماد کردم.

‫من...

‫نیروی نفوذ داشتم.

‫اوه، بیخیال پس. می​شنوی اینو رولند؟

‫اون نیروی نفوذ داشته.

‫البته که معامله عدلانه​ای میشه پس.

‫تو از یه مجیستر توینتر خواستی که به ملتش خیانت کنه،

‫یه وسیله قدرتمند رو رها کنه،

‫و کاملا بی​عرضه بنظر برسه درحال انجام دادنش،

‫و اون جواب مثبت داد؟

‫تو باید منو ببخشی

‫ولی چه زهرماری می​تونستی درعوض براش پیشکش کنی؟

‫منو.

‫من بودم مگه نه؟

‫مگه نه؟!

‫بله.

‫ای خالق.

‫من چه احمقم.

‫تو بهم نیاز نداشتی که وارد قصر بشی.

‫تو از اولشم می​خواستی منو به اون بفروشی.

‫من هرگز نمی​خواستم اجازه بدم تو رو نگه داره.

‫اوه... چقدر لطفت رو می​رسونه.

‫میریم، قسم می​خورم تو بعدش می​گریختی.

‫یه تشریفات ابلهانه بود که همش درباره​ش حرف میزد ‫ولی بعدش...

‫همه رو بکش بجز دختره.

‫بسه.

‫رضارن بس کن!

‫من تسلیم میشم!

‫من تسلیم میشم. فقط بزار زنده بمونن.

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left