لومړۍ 200 کرښې.
.وایسا
.باید وایسی
.واینمیستم
.خبرم کردی تا امرت رو انجام بدم
.بذار انجامش بدم
.برو
!پیداش کن
!بکشش
!بکشش
.هر وقت خبردار شدی بهم زنگ بزن
خب؟
.بگو دیگه
.تسا مرده
،اونایی که دزدیدنش بهش تیر زدن
.خودشون هم مردن
.روان
.بله
خب حالش خوبه؟
یعنی پیش خانوادهست؟
.نه
.قبل اینکه برسن اونجا رفته
رفته؟ کجا؟
دارن دنبالش میگردن؟
.بهشون زنگ بزن .بهشون زنگ بزن
.اصلا... نه، نه، نه گوشیم رو بده
چه خبر شده؟
چرا انقدر درگیر روانی؟
!گوشیم رو بده - !نه -
.من همه چیز رو بهت گفتم
چند بار بهت نگاهی که از آینده دیدم رو گفتم؟
...که بتونی دست پیش رو بگیری
.حتی وقتی که وجدانم رو زیرپا میذاشت
...پس حالا
.ازت خواهش میکنم
.چه بخوای و چه نخوای
.بهم همین احترام رو بذار
...فقط
.راستش رو بهم بگو
کجایی؟
.بله، میتونم آتیش رو از اینجا ببینم
.خیلی خب
.واقعا بهخاطر عصبانی شدنم متأسفم قربان
.تو همدلی
.با همچین موهبتی که داری چطور میتونی نباشی
.اما نباید بذاری کنترلت کنه
.میخوام بهخاطر اعتماد بهم ازتون تشکر کنم
.که حقیقت رو گفتید
.آمادهم در هر مسیری که نشونم بدید حرکت کنم
کاری که ازت خواسته بشه رو میکنی؟
.بله قربان
مونده بودم که چطور وقتی .ظاهرا هیچ قدرتی ندارید به چنین مقامی رسیدید
.اما اتفاقا یه موهبتی دارید
قبلا از این ماجرا خبردار شده بودم؟
از توانایی پاک کردنتون؟
.شاید
.اگه بخوای میتونی از ماشین پیاده شی
.اما نمیتونی خیلی دور شی
.این چیزهائیه که باید فراموشت بشه
پس چرا هتل توی پانچرترین رو پاک کردید؟
.تالاماسکا هیچ ارتباطی بهش نداشته
.فایدهای نداره بهت بگم. یادت نمیمونه
.دارید برای لشر این کار رو میکنید
.اون بهتون گفت دیدرا رو بکشید
.من هرکز یه جادوگر رو نمیکشم
.اما بعدش پاکش کردید
.یه لطف برای متحد بود
کورتلند میفر بود؟
.اون صاحب هتله
چرا کورتلند باید کسی رو برای کشتن دیدرا اجیر کنه؟
.پیشگویی
.ما برای منافعمون دلایل مختلفی داریم
.چشمهات رو ببند. دردت نمیگیره
.قبل از اینکه پاکم کنید قربان
.باید بدونید منم بخشی از پیشگویی هستم
.روان میفر بچه من رو بارداره
کی این رو بهت گفته؟
.لشر گفت
.من رو برد تو یکی از خاطراتش
.باید در آخر پیشش باشم
باید بدونی که در تالاماسکا ...ریشسفیدهای زیادی هستن که مثل من
،معتقدن که نهتنها این اتفاق مقدر بوده
.بلکه مقدر بوده که ما شاهدش باشیم
،اگه الان خاطراتم رو پاک کنید
.پیشگویی محقق نمیشه
.اون وقت برای انجام نقشم اطلاعات کافی ندارم
.برو
.آدمم باهات میاد
مرده؟
.بله
.همینطور تسا
.مادرم
.همه مردن
.همه بخشی از این ماجران
.اما تو نه
.هنوز نه
.نایست
.فایدهای نداره
تا بیام سینهخیز .از اینجا بزنم بیرون بیهوش شدم
میتونی عمقیتر نگاه کنی؟
.جایی که میبینی دربرگیرندهی اسرار اجدادته
این چه زبونیه؟
.زبان من
.بهم یاد بده - .بیا -
ما کجاییم؟
.جایی که همه چیز از اونجا شروع شده
.با دفتر نیو اورلئانز تماس گرفتید
.سلام
.من اودت گریوم
.میخوام با برادرم سپرین صحبت کنم
.اینجا کسی با این اسم نداریم - .خواهش میکنم -
...میدونم تشکیلاتتون باید مخفی باشه، ولی
.نگران جون برادرمم
.چندین روزه زنگ زدم و جواب نداده
.متأسفم، اشتباه کردید
.مسائلی بود
.که بهخاطرشون براشون میاومد پیشم
.مسائل مهم
.و حتی زنگ هم نزده
.خواهش میکنم
.خواهش میکنم. اگه نمیتونید چیزی بهم بگید
خب بقیه کسایی که باهاشون کار میکنه چی؟
یه زن هندی بود، مثل یه جور شفاگر بود؟
.ببخشید نمیتونم کمکتون کنم
.رخنه اطلاعاتی داریم
!آهای
کسی اینجا نیست؟
.سلام
.باید با کورتلند میفر حرف بزنیم
.در جلو رو زدم ولی کسی جواب نداد
.پدرم الان نمیتونن کسی رو ببینن
رئیسم من رو فرستاده .تا برای یه مسئلهی اضطراری کمکشون کنم
.برای روان اینجایی
.همین جا منتظر باش
.اسمش سوزان بود
...شفاگر بود
.و قابله
.اولین جادوگر میفر
.زبونت رو یاد گرفت
.عهدی بود که بستیم
.این حکاکیهای اینجا رو برای تو بهجا گذاشته
برای من؟
.ترکیب تمام دانستههاش
.این جوابه
همه این کار رو کردن؟
،فقط تو
.جادوگر سیزدهم
.میتونم خودم رو درمان کنم
.چرا نتونم بقیه رو درمان کنم
.اگه بخوای میتونی
.از اینجا به بعد فقط بهتر میشه
.تو فقط بهتر میشی
دیگه میخوای چیکار کنی؟
تمام عناصری که تحت فرمان منن .الان مال تو هم هستن
.کارهای بزرگی خواهی کرد
.درمان شده
و این
.بیا یه مدت اینجا بمونیم
.یالا
!یالا
.یالا. چی میتونه باشه
.تویی
.خواهش میکنم
.بگید که میدونید کجاست
.بیا داخل حرف بزنیم
خب؟
کجاستش؟ حالش، حالش خوبه؟
.خوبه
.اگه خوب بود بهم زنگ میزد
.تو تازه زایمان کردی
.قرار بود پیشم باشه
.بهم قول داده بود
بگید چطور میدونید حالش خوبه؟
.یه کم پیش همراهش بودم
،یه موقعیت کاری پیچیده بود .یه بحران
.بشین
.همه چیز رو توضیح میدم. بشین
.بعدش دو نفری با همدیگه میتونیم بهش زنگ بزنیم
الان چی دیدی؟
پدرتون میاد پایین؟
.من این نگاه رو میشناسم. الان یه چیزی دیدی
.لطفا ببرم پیش پدرت
.وقتی بهم بگی الان چی دیدی میبرمت
...ببین، منم به روان اهمیت میدم، تس
.بهم بگو
.پدرت پدر روان هم هست
نه. پدر روان یه پسره بود .که دیدرا تو مهمونی دیده بودش
.نه. پدر توئه
.اون به دیدرا تجاوز کرد
.تا روان به دنیا بیاد
.بعد سپرد بکشنش تا روان به قدرتش برسه
.نه
.برو بمیر - .بریم با هم ازش بپرسیم -
.رفته نمیدونم کجاست
.عالی شد
.وایسا
.دیدرا شب مرگش لباس من رو پوشیده بود
...هیچوقت دلیلش رو نگفته بود، اما الان
...اومد ازش کمک بگیره و اون
براش تله گذاشته؟
.لشر
No comments yet. Be the first to leave one.