لومړۍ 30 کرښې.
خب، الان...
خب، الان...
چی میتونم ازت بخوام؟
تصور کن
یه بچه رو،
امروز تولدشه،
اون ۱۳ سالشه.
سنی که بلاخره اکانت اینستاگرام داره.
البته نه.
آخه اینستاگرام هم سن اونه!
و فقط توسط همسن و سالهای من استفاده می شه...
شاید تو یه شبکه اجتماعی دیگه ای عضو بشه،
اون تو سنی هست که می تونه استوری به اشتراک بذاره...
پست تمام کسایی که تولدش رو تبریک گفتند رو بازنشر کنه.
درشرایطی که کم هم نیستند
چون اگه کم باشند هم خب خجالت آوره!
سنی که میتونه زندگی خودش رو بسازه.
تنها بودن، آماده برای همه چیز...
برای اینکه نشون بده وجود داره.
خب باید پست گذاشت، نشون داد، به اشتراک گذاشت
اگه خنده دار بود، چه بهتر..
حضور فعال داشتن، شنیده شدن، به یاد ماندن، دنبال شدن،
دوست داشته شدن.
اون شانس آورده چون اون زمانها رو یادش نیست که
تعقیب شدن توسط یه ناشناس خیلی ترسناکه .
او هر کاری می کنه تا از آب دربیاد
فکر می کند این همان چیزی است که سرش را از آب در می آورد.
میگه شادی واقعی فقط هنگامی ست که به اشتراک بگذاریم
اون یکبار این رو تو تلفن مادرش خوند،
با یک خط خوشی پشت عکسی از غروب آفتاب نوشته شده بود
No comments yet. Be the first to leave one.